دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

بایگانیِ گيومه

شيرين‌گل و سبزگل

من این رابرای توکه وبلاگ «دراک » را داری ومن هر روزاین کوه را ازحیاطِ خانه ازبالایِ سر درختِ سبزِ نارنجم تماشا می کنم، تعریف می کنم:
عمه هایِ من، دو خواهر، «شیرین گل » و «سبز گل» در هفتاد سالِ پیش ازهم جدا شدند، به یاد ندارم جز درمراسم مرگِ پدرم در شهریورِ سالِ 88 همدیگر را دیده باشند. چرا؟ نمی دانم. شاید «ایل» و بیابان باشد. وشاید برمی گردد به همان هفتاد سالِ پیش که پدربزرگم، دختربزرگش راشوهرمی دهد، سیاه چادرهایِ ایل راترک می کند، پنج نفر را از گردنه هایِ «کولی کش» فارس، آن جا که ایل در «سرحد» بود پائین می برد و تا آبادان هفته ها سفر می کند.
مادربزرگم در روزهایِ خاطره، چه غمگین می گفت که پسر کوچکش را در این سفر در ناکجایِ  این سرزمین، دفن می کند.
چه شده است که یک بار دیگر، احساسِ خواهرانه  «سبزگل»  از دلِ سال هایِ پیر زندگی بیرون می آید و در ظهر تابستانِ خرداد91  درشهرستانِ  فسا به دیدار خواهر می رود …
در دره خیال از فرازِ «کولی کش» عمه هایم، دودخترِ نوجوان، درآغوش هم چنان گریه می کنند که طنین آن درگردنه‌هایِ کولی‌کش سرگردان می شود … عمه هایِ پیرم، درآغوشِ هم جزچند قطره ،اشکی برایِ ریختن ندارند.

×پي نوشت: گفته بودم در اينجا که پدر بزرگ مرا داستاني‌ است که يکبار، يک‌بار که مرا بخواند مي‌نويسمش. نوشته بالا را پدرم برايم در فيسبوک نوشته.

در حال مرور اینم

اولین گام در راه رسیدن به آزادی پذیرش محدودیت است. بعد فشار آوردن به دیوارهای محدود کننده.

 

در گيومه

«به هنگام رويارويي با مشکلات اساسي نمي توانيم از همان سطح تفکري که آن مشکلات را به وجود آورديم، آن‌ها را حل کنيم.»

آلبرت اينشتين

آمدم متنی بنویسم که با این روایت از تورات شروع میشود، نقل به مضمون می‌گویند.

خداوند آدم و حوا را که آفرید آنان را در خوردن و آشامیدن آزاد گذاشت و تنها خوردن میوه دو درخت را بر آنان ممنوع کرد. و میدانیم که حوا و آدم میوه درخت معرفت را خوردند و میان خوب و بد تمیز قائل شدند و بر برهنگی خود آگاه شدند. خداوند که اینچنین دید گفت آنان را از بهشت میرانم چون اگر از میوه آن یکی درخت هم بخورند عمر جاودان می گیرند و مثل من می شوند.

بعد دیدم نوشتن ادامه متن از ارزش تفکر در این مقدمه می کاهد پس همین گونه می‌گذارم بماند.

در گیومه

» We are more in love with desire than the desired.»

When Nietzsche Wept

در گيومه

…جهان یکسره همه چیز خود را در برمی‌گیرد و به چیزی بیرونی که ساعت را کوک کند و آن را به حرکت درآورد، نیاز نخواهد داشت. در عوض، همه چیز در جهان با قوانين دانش و با ريختن تاس* درون جهان تعيين مي‌شود. اين سخن شايد گستاخانه به نظر برسد ليکن چيزيست که من و بسياري دانشمندان ديگر به آن باور داريم…

استيون هاوکينگ در  The Universe In a Nutshell

*  اشاره به جمله معروف اينشتين در تاس نريختن خداوند

در گيومه

…در اندیشه مدرن (تجدد) انسان موجودي است خودخواه، متکبر و جاه طلب و داراي گرايش فطري به سوء استفاده از قدرت. از اين لحاظ متجددين معتقدند که نظام حکومتي را بايد طوري ترتيب داد که انسان‌هايي که در راس حکومت قرار مي‌گيرند، حتي الامکان نتوانند از قدرت سوءاستفاده کنند.

….بدون کنار نهادن جنبه تقدس از حاکم نمي‌توان از حکومت قانون سخن گفت…

دکتر موسي غني نژاد- تجدد طلبي و توسعه در ايران-نشر مرکز