دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

بایگانیِ ژانویه, 2013

مشترک مورد نظر

باید یه اپلیکیشنی بسازن بذارن روی موبایل‌ها، روي تلفن‌ها، که وقتي زنگ ميزني به يکي، وقتي خوابه، بگه باباجان مشترک مورد نظر الان خوابه، بيدارش کنم؟ يا ميخواي بي‌خيال تماس بشي؟

حالا هرچي طرف عزيزتر اپليکيشن واجب تر. اين خجالت بيدار کردن آدم‌ها، اينقدر بزرگ هست که يکي بايد بشينه يک همچين اپليکيشني بسازه.

خشونت عريان رسمي

ديروز بود ، دو جوان بيست ساله و ديگري اندكي بيشتر، با تبليغ و سر و صداي زياد معمول اين نوع مجازات ها به دار آويخته شدند. در مكان هنرمندان. در مقابل چشمان مشتاق مردمي كه ديدن خشونت عرياني از اين نوع را لابد، هنري تماشايي يافته بودند.

آنقدر جوان بودند كه جلاد نيز تاب گريه‌شان را نداشت و سر گريان يكي را بر شانه نهاد تا شايد در دم آخر تسلايي ناچيز برايش باشد، شايد هم كه دوربين چهار عكاس از آن تصوير مي توانست تصويري پر عطوفت از پليسي نشان دهد كه بي عرضگيش در تامين امنيت را با قرباني كردن «رسانه‌اي شده‌ها» سعي در جبران دارد. پليسي كه همچون بعضي بخش‌هاي رسمي ديگر چند سالي است خشونت را با اقتدار يكي گرفته و زبان جز به تهديد ِ بگير و ببند باز نمي كند.

من اينجا نه مي خواهم در مذمت اعدام بگويم، نه از قرباني بودگي معدومان و نه حتي طرح اين پرسش كه انسان تا به كجا حق مجازات انساني ديگر را دارد. كه همه قابل گفتن است. بلکه مي‌خواهم از مردمي بگويم كه در آن صبح آفتاب نزده، تفريح خويش را در تماشاي بدار كشيدن دو جوان يافته بودند.

من مي‌ترسم. از مردمي كه به تماشا مي روند مي‌ترسم. از خشونتي كه زير پوست همه ما، در ناخود اگاهمان جريان دارد، ميترسم. اين همه اشتياق ديدن اين صحنه‌ها، حكايت از خشونت نهفته اي در ناخود اگاه ما دارد كه از آزاد شدنش، از به فعل درآمدنش ميترسم. اين ديدن‌ها تنها مارهاي ضحاك گونه درون ما را سيراب تر و بيدارتر ميسازد.

«*******************

يادم هست در روزهاي دانشجويي دوستي سميناري تحقيقي ارائه داد در «نقش اعدام در ملا عام». آماري آورد كه الان بعد از گذشت سالها تنها اعداد تقريبي اش يادم هست. آمارها دسته‌بندي شده بود بين «اعدام ديده‌ها» و «اعدام نديده‌ها». در بين اعدام نديده ها شايد بالاي هفتاد درصد موافق اعدام بودند ولي در بين اعدام ديده‌ها اين رقم به زير چهل درصد ميرسيد.

نمي دانم اعدام در ملا عام ديده ايد يا نه؟ من يك بار در هفده – هجده سالگي از بد حادثه ديده‌ام. تاثير عميق و منفي كه آن تماشا در روح و جانم داشت سال ها با من بود و كمترين تاثيرش، تاثير تاديبي بود. بيشترينش خشم و خشم و خشم.

خشونت عريان و رسمي‌اي مي بيني كه معدوم هر چه باشد و هر چه كرده باشد – ولو  بي رحم ترين جنايتكار شهر-  برايت مظلوم و محق مي‌نمايد و مجري اعدام – ولو پاك ترين و خوش سيماترين ِ قضا- بي رحم و ظالم مي نمايد و اثري معكوس از خود در ذهن باقي ميگذارد كه گمان نمي كنم هدف قضا اين باشد.