دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

14.2.91

سه روزه دارم از استرس می میرم. سه چهار ماهه دارمش، اما سه روزه به اوج رسيده.

سه روزه استرس تمام کاسه کوزه شخصیتیم رو در هم پیچیده و گفتگوی درون شده تمام شخصیتم. از هر راهی که بلد بودم  باهاش مقابله کردم اما حجم استرس خیلی بیش از این ها بود. دیشب یک خبر، يک رخداد در راستاي آن چيزي که منبع استرس بود من رو در استيصال و ياس بدي فرو برد.

ساعت يک با زور قرص من رو خوابوند تا شش صبح و شش تا هشت توي رختخواب چرخيدم و حجوم  فکر و حجم سنگين استيصال من رو در هم کوبيد.

ظهر گفت بيا بريم نهار بيرون. توي پمپ بنزين ده دقيقه بالغانه با هم حرف زديم. زاويه نگاهمون رو تغيير داديم و من آرامش عجيبي سر تا پام رو در بر گرفت. آنقدر آروم  شدم که نا خودآگاه با آهنگ بندري ماشين ريتم گرفتم. امشو شووشه ليپک ليليلونه.

مرسي عزيز دل.

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: