دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

هر مرحله از زندگي را زندگي کن. تمام کن

بعد از مدتها رفتم استخر. چرا من اینقدر از استخر دور شدم؟ زمانی کار هر روزه‌ام بود. این سفر شمال و شنای  طولانی دریایی یادم انداخت که برای من مناسب ترین گزینه همیشه شنا بوده و غواصی. در آب بودن نه تنها مهمترین ورزشی بوده که من انجام داده‌ام بلکه براي خودش و در نوع خودش يک تجديد قواي ذهني روحي بوده.

حالا پست نوشتنم براي گفتن اين حرف‌ها نبود. ديروز براي چند دقيقه‌اي آمدم بيرون از استخر که خستگي ‌در کرده و دلستري به بدن بزنم. کنار بوفه،  فوتبال دستي بزرگي‌گذاشته بودند و پدري با پسر پنج، شش ساله‌اش مشغول. نوع رفتارها‌، رابطه و گويش بسيار صميمانه و محترمانه بين پدر و پسر بد جور توجهم را جلب کرد. ارفاق‌هاي خيلي زير پوستي پدر که پسر ببرد. پدري که با آرامش بسيار مي‌گفت برويم ديگر و اصرار پسر به ادامه بازي و … همه اين‌ها مرا برد توي فکر.

مدتهاست در مقابل وسوسه بچه‌دار شدن مخالفت مي‌کنم. مدتهاست برنامه‌‌هاي باز و اولويت ‌داري داريم که بيش از بچه‌دار شدن بايد انجام داده باشيم و مراحلي از زندگي هستند که بايد بگذرند تا ما به مرحله بعدي برويم. اما هيچگاه به اندازه ديروز دلم بچه نخواسته بود اصلا هيچگاه تا ديروز آن طور واقعي دلم بچه نخواسته بود. حس مي‌کنم دارم به  گذراندن اين مرحله از زندگي و ورود به مرحله پدر شدگي نزديک مي‌شوم.

Advertisements

۱ دیدگاه»

  ساناز wrote @

تو می‌تونی یه پدر عالی باشی. می‌دونی که باهات تعارف ندارم و دارم تمام چیزی که فکر می‌کنم رو می‌گم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: