دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

قدمت

دعواهايمان ديگر رنگ و بوي دعوا ندارند. خيلي وقت است خنده و لبخندي آخرش تحويل هم مي‌دهيم و خيلي زود به ناز و نوازش ميرسيم. صميمت خزنده، ما را خيلي به هم نزديک کرده. خيلي وقت است دلم نميايد حتي از خواب صبح بيدارش کنم برويم سر کار. خيلي وقت ها دلش نميايد حتي ناراحتي‌اش را کش بدهد.

خيلي فرق مي کند انگار ده سال آشنايي، با مثلا يک سال آشنايي . خيلي انگار اين ده جلا ميدهد آدم را. اين عدد سال اصلا بزرگ که ميشود، وزن که مي گيرد، انگار رابطه مثل سوپ روي اجاق جلا ميابد. غليظ ميشود. با ارزش ميشود.

حالا ميفهمم، چرا قدمت گاهي اين همه مهم است. زمان که مي گذرد، زمانِ طلا قيمت، که مي‌گذرد، اگر درست بگذرانيش، انگار ارزشش را به زندگيت داده. انگار داري‌اش. انگار ذخيره‌اش کرده‌اي.

زمان سرد و گرمش را به رابطه مي‌چشاند. زمان عريانتان مي‌کند، که اگر مراقب باشي که به عادت نروي، عرياني صميمانه‌اي به رابطه مي‌بخشد و بند هاي رابطه را مستحکم‌تر مي‌کند.

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: