دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

دريغا عشق که بر باد شد

مي‌داني روزهاي سياهيست.

دلم مي خواهد از زندگي بنويسم. از بارش برف سپيدي که شهر را در بر گرفته، از کوه بلند سپيدي که زيبائيش رخ مي‌نمايد. از درخت‌هاي سفيد پوش شده…

مي‌داني اصلا دلم مي‌خواهد از تلاش بنويسم. از کار و شکوفائي و پويائي بنويسم. دلم مي‌خواهد از خيلي چيزها بنويسم. دلم مي‌کشد گاهي از عشق بنويسم. از دوستي و از نيرويي که دوستي‌ها مي بخشند.

روزهاي سياهيست، اما. مي‌داني؟ هر کدام را مي‌خواهم در بر کشم سياهي اين روزها بدجور خودش را به رخ مي‌کشد. درد بدجور گوشه‌ي اين روزهاي زندگي ما نشسته.

 دريغ از اميد که روز به روز رنگ مي‌بازد. دريغ و درد از اين همه سياهي از اين همه عشق که بر باد ميشود.

سکوت و انتظار، همراهان هميشگي مايند، اين روزها. خوب مي‌بينم مردمي که فرهنگشان در انتظار خلاصه مي‌شود، اين روزها هر روز بيش از پيش اميد مي‌بازند.

سقوط را مي‌بينم. سقوط مدام را اين روزها با طعم گس هميشگي انتظار مي‌بينم و مي‌چشم. در حال فرو رفتنيم. به دستور و بخشنامه نيست. به تهديد و خط و نشان نيست. داريم غرق مي‌شويم. در اين فضاي مسموم داريم فرو مي‌رويم. گوش کن صداي خس خس گلوها را مي‌شنوي؟ صداي نفس هاي به شماره افتاده؟

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: