دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

بایگانیِ ژانویه, 2011

و آنگاه فلسفه 6

یکی از اثر معروفترین فیلسوفان بعد از فیثاغورث در دوره پیش از سقراط هراکلیوس (Heraclitus) است که به نثری در قالب جملات قصاری کوتاه و موجز می‌نوشت.

يکي از معروفترين گفته‌هاي وي درباره آتش است که مي نويسد همه چيز را مي توان با آتش و آتش را مي‌توان با همه چيز مبادله کرد.

عده‌اي مي گويند او آتش را ماده غائي ميدانسته و تفکرش جزو ميلسي‌هاست، عده‌اي ديگر اما مي‌گويند او از بيان آتش در مفهومي تمثيلي و هوشمندانه استفاده نموده است و در ماهيت آتش هم ثبات در وجود شعله و هم واقعيت تغيير در شکل شعله نهفته است.

هراکليوس مي‌گويد واقعيات از تعدادي چيز ساخته نشده بلکه فرآيندي پيوسته است از ساختن (آفرينش) و ويراني (مرگ)

هراکليوس همچنين مي‌گويد: همه چيز جاريست و چيزي دائمي نيست هر چيز جاي خود را به ديگري ميدهد و هيچ چيز ثابت نمي ماند.

هراکليوس به دليل سخت گوئي هايش فيلسوف تاريک يا مبهم ناميده شد و يونانيان بعدي تفسيري بدبينانه از او کردند اما اين تفسير بدبينانه خودش نوعي حالت و ديدگاه فلسفي نوستالژي بوجود آورده است، مانند:

دوستان دوران جواني رفته‌اند.

زمان حال لغزان دور مي شود.

در يک رودخانه دوبار نمي توان شنا کرد.

هيچ چيز براي هميشه يکسان نمي ماند.

با همه اين حرف ها فلسفه هراکليوس فلسفه تغيير است اما کاملا عقلاني و نه آشوب زده و غير منطقي و بر اين تغيير لوگوس حاکم است. وي مي‌گويد لوگوس همواره اينطور است.

Advertisements

شعور کيهاني

جامعه ايران درست است که جامعه‌اي در حال گذار است اما به شدت جامعه‌ايست که از ديدگاه جامعه شناسي " جامعه پدر سالار" يا “paternalism” ناميده ميشود. جامعه پدر سالار به دنبال الگوها و سرمشق ها و فراميني است که "پدر" يا "والد" يا "او" برايش صادر مي کند. جامعه پدر سالار از منظر تفکر، عقيده و روش جامعه‌اي "رعيت" است که به دنبال "ارباب" مي‌گردد. جامعه‌اي که از فرامين آمده از بالا تقريبا بدون فکر تبعيت مي‌کند اين جامعه "آلودگي والد به بالغ" دارد و نظريات والد فرهنگي خودش را تفکر منطقي خويش و بالغانه مي بيند.

جامعه امروز ايران احتمالا به دليل رفتارهاي حاکمان از" دين- تفکر" مسلط نسل‌هاي قبلش فاصله گرفته و آن‌ها را برنمي‌تابد. اما به خاطر ماهيت پدر سالارانه‌اش به دنبال والدي جايگزين مي‌گردد. نبود والدي جايگزين، جامعه‌اي پدرسالار را به شدت مضطرب، پراسترس و نيز تا حدود زيادي افسارگسيخته مي‌کند و جامعه در ضميرش به دنبال والد جايگزين مي‌گردد تا آرامش درست يا کاذب را به او بازگرداند.

اولين آلترناتيو اين والد از دست رفته – دين رسمي و مسلط حاکم بر جامعه- در جامعه‌اي که هنوز مسائلش را با پدرسالاري حل و فصل نکرده‌است، همان دين است که به صور گوناگون ديگري رنگ عوض کرده باشد که عرفان، به معناي خاص صوفيگري يا شبه صوفيگري يکي از آن‌هاست و مشخصه اش شبکه شعور کيهاني، يا انرژي کيهاني است که اين روزها در افرادي از طبقه متوسط جامعه در حال خودنمائيست.

حتي اگر صور ديگري از دين نباشد، ماهيت، مغز و شيرازه همان است که بود: " paternalism"

تنها در پوسته و ظاهر است که متفاوت است.

ماهيت تفکر انسان‌ها در يک جامعه پيشرفته – از منظر تئوريک- را علم ميسازد. علم درست است که ماهيتي شهودي دارد و به صورت کلاسيک آن در جوامع پديده‌اي به نسبت نوظهور است، اما علم کلاسيک ريشه‌اش در فلسفه است به اضافه منطق و شهود.

تفکر منطقي مبتني بر علم، تفکري والدگريز و آزادي محور است. جامعه‌ داراي تفکر و منطق است و معيار پذيرفتن روش‌ها و قواعد وقوانين در آن جامعه نه والد بالاي سر که بالغ تک تک انسان‌هاست. پدرسالاري از آن رو که تحديد کننده تفکر بالغ فرديست از بين برنده‌ي آزاديست. جامعه‌اي که مي‌خواهد آزاد باشد و آزادي را تجربه کند بايد اول تکليفش را با والدهاي غير منطقي يک جامعه پدر سالار روشن کند.