دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

آدميه ديگه..‏

آدمیه دیگه!

یک موقع هائی الکی دلش می گیره. خودشم نمی فهمه از کجا و به چه دليل. انگار هزار و یک چیز، همه ترس‌هاش، همه نامفهومی و کدر بودن آیندش، همه سردرگمي‌ها و گیجي‌هاش، همه جبر جغرافیائی و زمانیش، از اون ته ناخوآگاهش، مثل یک دست نامرئی میاد بالا و می کشدش پائین و می بره توی خودش. بدون اینکه بدونه چرا، یک هو می بینه دلش گرفته الکیِ‌الکی.

می گردی. می بینی چیزی نیست، دلیلی نیست. پوزخندی تلخ به خودت مي‌زنی و سعی می‌کنی بیای بیرون از اون حال و هوا. اما نمی دونی چه مرگته، یک هو نگاه می کنی مي‌بینی دلت می خواد بشینی زل بزنی به ترک دیوار یا یک عکس قاب شده، بی آنکه مهم باشه که چه عکسیه. یا بشینی کنار دریا ساعتها زل بزنی بهش بدون اینکه موجی رو بشماری. آدمیه دیگه یک هو می بینی پشت چشمت بیخود و بی جهت تر شده و نگاهت پر ازسرخیه و گلوت پراز بغض.

انگار خروارها وخروارها  دلیل و خبر بی انکه هیچکدوم واضح باشه داره هدایتت می کنه به یه تلخی گنگ اما نه خیلی نا آشنا.

این وقت هاست که دلت می خواد بری بشینی یه چیزی، دلیلی، ولو بی خود، ولو خیلی دور و نامربوط پیدا کنی، باهاش حرف بزنی و به بهانه جواب همراهی و همدلیش رو حس کنی.

آدمیه دیگه، آدمی …

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: