دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

کو جهان آرا

کلام نمي‌خواهد. موسيقي خودش همه چيز دارد. در پس آن موسيقي سنج و دمامي هست که ريشه دوانده در همه کودکي من.

سنج دمام!

شهيد مي‌آورند. خانواده‌ پدريم همه درگير مستقيم جنگند. از آبادان رانده شده‌اند و من در تمام کودکيم حضور پررنگ جنگ هست. شهيد، شهيد، شهيد… سنج دمام نواي هميشگي شهيدان است.

سنج دمام!

جوان داده‌اند، خون داده‌اند. نه به غير که به خودي. در خفا مي‌گريند، سنج دمام.

قبر پر از گلاب، قبر جواني در راه ميهن، در راه استقلال و آزادي. در راه اين خاک، سنج دمام.

قبر سيماني، جواني در راه آزادي، سنج دمام.

مي‌گفتند عروسي راه انداخته‌ايد در عزا؟ مي‌گفتند اين عزا نيست! اين دمام، اين سنج قر است، موسيقي شاد است.

چه مي‌دانند؟ چه مي‌فهمند دمام ريشه در کجا دارد. چه ميدانند موي تنت را سيخ مي‌کند، خون نهفته مي‌نماياند.

مي‌دانند اين دمام، اين سنج براي پاک ترين جوانان اين خاک چه طنين ‌‌ها داشته؟

جنگ تازه تمام شده با مجوز رفته‌ايم آبادان در شهر صد نفر هم پيدا نمي‌کني. آبادان، ويران اما ايستاده، خرمشهر ويرانه اما پا برجا. خانه پدريم جنب حسينيه بوشهري‌هاست، نيمه ويران. پدر بزرگم از دور آن را مي‌بيند و ذوق مي‌کند پر از شور زندگيست پر از تمناي ساختن.

چهار نفر خودجوش روبروي حسينيه، سنج دمام مي‌زنند، به دليل آبادان! به حرمت همه خون‌هاي پاشيده شده بر ديوارهاي شهر. ديوارهائي پر از ترکش، اما ايستاده، به حرمت پاک بازاني که سرمايه هستيشان‌، جانشان، را دادند تا اين خاک ايراني بماند. مي‌زنند و اشک مي‌ريزند. اشک مي‌ريزم اما نمي‌شنوم دمام را هيچگاه نمي‌شنوم که با پوستم با خونم لمسش مي‌کنم با کودک درونم با تمام سلول‌هايم.

خون ديوارها خون سنگفرش‌ها يعني دمام يعني همان سنج. هر جا خوني ، جواني داديم سنج دمام نواي دروني من است. آن را ناخود آگاه با تمام سلول‌هايم مي‌نوازم.

براستي کو جهان آرا؟

Advertisements

2 دیدگاه»

  آرش.س wrote @

اگر منظور از جهان آرا در واقع امثال جهان آرا باشند پذیرفتنی است ،اما اگر خود او امروز بود شاید فرمانده سپاه رسول اکرم، فرمانده پلیس امنیت تهران بزرگ ، فرمانده بسیج پایتخت یا.. می بود.از همرزمانش آنهایی که مانده اند اکنون یا صاحبان بنگاههای اقتصادی بزرگند و یک پا در ایران و پای دیگرانش در آمریکای شمالیست یا اینکه در همین موقعیتهای شغلی که ذکر گردید در حال خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی اند. او شانس آورد که کشته شد و نامی از خود باقی گذاشت. تاریخ معمولا از آنهایی که می روند به نیکی یاد می کند، تفاوت چه گوارا و فیدل کاسترو در چیست؟ آنها که یار غار هم بودند، تنها در اینست که چه مرد و فیدل ماند و نهانش عریان شد.
ناگفته نماند من در مورد جهان آرا اطلاعات جامعی ندارم و تنها از روی شواهد امروز جامعه نظر داده ام ، شاید من اشتباه می کنم حداقل امیدوارم اشتباه باشد.

براستی کو جهان آرا؟

  اقلیما wrote @

من هم سفر به آبادان رو بعد از جنگ یادم هست. مامانم که خاک برادرش رو پیدا نمی کرد و خیابون هایی که علف هرز وسطش روییده بود و خونه ی بابابزرگم که با حاک یکی شده بود… من هم اینهایی که میگی خوب یادم هست


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: