دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

گرگ وميش

خسته‌ از يک روز سخت کار برمي‌گردم .

روز دارد در شب حل مي‌شود. گرگ و ميش است.

از کنار يک پادگان مي‌گذرم در قسمتي که با فنس جدا شده است سربازي با لباس آبي نيروي هوائي ايستاده پست مي‌دهد. رو به مردمان در گذر بيرون. تنها و آرام.

برايش بايد اين گرگ وميش دلگيرترين غروب عالم باشد. بايد دلش پر بکشد به ديداري، به حتي شنيدن صدائي از ياري. بايد چشمانش را ببندد براي تجسم چهره‌اي يا که دلتنگيش را زير لب زمزمه‌اي کرده باشد. شايد دشتي نجوا کند در هوايش.

بغضش را فرو دهد، چشم ترش را با لب آستين پاک کند و آهي ول دهد از اعماق وجودش «هي… روزگار»ي بگويد ، فردا را رويا بافد و اميد را پاس دارد.

Advertisements

۱ دیدگاه»

  ناشناس wrote @

bi mazze bood kami!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: