دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

همه عموهاي من

نشسته ام،  سخت مشغول به کار. همه آهنگهایم را انتخاب کرده ام، روی رندوم گذاشته‌ام تا با صدايی آرام برای خودش دلنگ دلنگ کند.

گوش هم نمي کنم، تنها موسيقي متن کارم است.

ناگهان صدايي با چنان عمقي و عظمتي که ريشه اي به قدمت کودکيم برايم دارد، آوار مي شود بر سرم: «نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه…» و من در سرم حماسه‌اي ‌را مي‌جويم که بودند، حماسه‌اي که هستند، حماسه‌اي که اين روزها هستيم. «نه به خاطر همه انسان‌ها به خاطر نوزاد دشمنش شايد…» و اين «نوزاد دشمنش شايد» در سرم مدام مي‌کوبد، و يادم مي‌افتد به همه پيام دوستي و صلحي که اين روزها عصاره همه ملت سبز ايران است. يادم مي آيد همه مشکلاتي که اين روزها با فرزندان به غربت گريخته‌شان دارند فرزنداني که ديگر برنمي‌تابند ايشان را.  » به خاطر يقين کوچکت که انسان دنيائي‌است» ، که انسان دنيائي است، که انسان دنيائي است، که انسان…

«به خاطر هر چيز کوچک و هر چيز پاک به خاک افتادند به ياد آر، عموهايت را مي‌گويم «

و من تمامي عموهايم، تمامي عموهايمان را به ياد مي‌آورم…

 

 

Advertisements

2 دیدگاه»

  علی wrote @

یاد شیراز و کوه دراک هم بخیر.

  علی wrote @

زیبا مینویسی.متن با احساسی بود.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: