دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

راز لبخند

مي‌خواهم سوار هواپیما شوم. درب گیت خروجی فرودگاه ازدحام شده است. معماری و چیدمان صندلی این قسمت از فرودگاه بوشهر، همیشه به گونه‌ای است که ازدحام ایجاد می کند. دست راستم چمدان مسافرتی است که همیشه آن را داخل هواپیما می‌برم. کنار چمدانم و درست به اندازه آن، دخترک کوچک نازی ایستاده است، مادرش پشت سرش. اصرار دارد در آن ازدحام خودش با پای خودش حرکت کند.

توجهش به چمدان هم اندازه خودش جلب شده و به آن نگاه می کند و سپس به من. در شلوغی حس ترس را کاملا می توان در چهره‌اش دید. امکان جابه‌جا کردن چمدان و در دست دیگر دادن را ندارم. نگاه هراسناکش که در نگاهم گره می خورد لبخندی تحویلش می دهم و چهره اش پر از لبخند و اطمینان می‌شود. هرچه به درب نزدیک‌تر می شویم جمعیت فشرده‌تر مي‌شود. ناگهان گرمي دست کوچکي را روي دستانم احساس مي‌کنم. به سمتش بر مي‌گردم و نگاه رو به بالاي دخترکي کوچک که لبخندي پر از زندگي و اميد دارد مرا در بر مي‌گيرد.

مالک همه‌ي شادي‌هاي عالمم.

Advertisements

2 دیدگاه»

  سولماز wrote @

من نیز هم. چه کیفی داشت این پست

  dordaneh wrote @

آخی …….کی باشه دخترک خودتون رو نگاه کنید و ببینید چه کیفی داره


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: