دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

بایگانیِ آوریل, 2009

ختم کلام

این خلیج، همیشه، فارس است…

Persia1808

Advertisements

دريغا ويرانگي بي حاصلي که سرزمين من است

به یاهو مسنجر این جا قیل تر زده است. در کجا به سر می بریم و نگاهمان به تکنولوژی و به مردممان چقدر نگاه بد و توام با شک و بدبینی و فضولی و قيم مابانه اي است.

ای، دریغا ایران که ویران شود…

خبر داغ

دلم تنگ شده بود واسه اين سريال هيجان انگيز Prison Break و خبر داغ اینکه اپیزود جدید اين سریال چهار روز دیگر يعني April 24پخش مي‌شود.

اسم اين اپيزود  .Vs است و فکرکنم مثل اين ادامه لاست ما را هر هفته سر کار بگذارد.

wallpaper_800x600

خودمان را گرفتارتر می کنیم

آی آسمون

ای زمین

خونه دار آی بچه دار

جهانیان بدانندکه

سریال خونمان پائین آمده

با همه گرفتاریمان heroes را شروع می کنیم.

باشد که خداوند رحم کند و به خیر بگذراند.

آمین

منم که کويرم

به کویر دلبسته ام .

کویر همان قدر متعلق به من است و همانقدر از خودم میدانمش که دریا را میدانم که جنگل را نمی دانم یا برف را، یا گردنه سرد برفی را. کوير برايم از جنس درياست.

چرايش را نمي‌دانم، شايد خوب که غرق کوير مي‌شوم مي بينم کویر همان من است به نوعی و به بیانی دیگر.

به همان خشکي که گاهي منم و به همان خشونت و سختي که در من است. منم که با خود در جنگم تا که در تکه‌اي از اين کوير علفي برويانم يا نخلي که باري دهم ديگران را. به جنگي که با خويشتن مي‌کنم به حفر قناتي که نغمه زندگي سر دهم و حرف از زندگي زنم و از يک نواختي و خشکي کويرم که همه فرمول است ومدار و مشخصه برکنم.

اما کوير چون من نيست يا من چون کوير نيستم که اول از همه از آن همه آرامش که در اوست بي‌بهره‌ام. به هزار دليل و به هزار زيرا من پر از شورم. همچنین پر از سرگشتگي و گمگشتگی در خویشتن.

من نه به زلالي و پاکي آسمانش هستم نه حتي به گرمي و صداقت زمينش.

در مقابل آن همه عظمت و شکوه خسي بيش نيستم.

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید

وسط دریائی نا متناهیم آن میانه آرامش بخش که جز سکوت نمی یابی و جز عظمت و آرامشش هیج نمی بینی. به ناگاه موجي، موجي به بلنداي برجي. موجي که توان بر هم زدن همه چيزش هست. موجي آنچنان که توانش راه انداختن سونامي بايد باشد. تو موج را مي گذراني بي هيچ دغدغه‌اي و بي هيچ سختي. آرامشت را اما، عاقبت همه ساحل نشينان مي‌ربايد، که عزيزاني در ميان همه آنان گذاشته‌اي. کرال است که نفست را به شماره مي‌اندازت و تو تا نرسي به ساحل دست بر نمي‌داري. بي‌خيال همه موج ها که در پس سر است کرال را مي‌راني و تنها به آرامشي مي‌انديشي که از عزيزترينت سلب شده است.

 تو همه تلاشي که برگردانيش…