دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

به محمد خاتمي که نپيچاند و آمد!

محمد خاتمی! خبر وارد شدنت به انتخابات آینده و تصمیمت – تصميمي که چند وقت بود با کنجکاوي و بي صبري بسيار دنبال مي‌کردم- مرا برد به روزهائي که تازه داشتم جواني را تجربه مي‌کردم و آموختن را به شيوه‌اي ديگر دنبال مي‌کردم . مرا برد به روزهائي که خبر گفتمان مطبوعاتيت با مخالفان نگاهت به آزادي، و به ارشاد در وزارت ارشاد را دنبال مي‌کردم و به خودم مي‌گفتم اين سيد با ديگران فرقي اساسي دارد و آن، نگاه درست و به‌روزش به جامعه، دنيا و آزاديست. آن روزها که تغييرات اساسي در فرهنگ نه به سرعت، اما ديده ميشد و مخالفانت – همان‌ها که بعدها بت فرهنگ و سمبل هنرمندان متعهد مطبوعات رسمي و حاکميتي شدند – همان تغييرات اندک را بر نتافتند و به نگاهت به آزادي آنچنان تاختند که تو را از وزارت ارشاد به گوشه نشيني در کتابخانه ملي روان ساخت.

خيالم پرواز کرد به روزهائي که عکست، زينت بخش ويژه نامه سلام شد و انديشه‌هايت، در غالب مصاحبه، متون داخل آن. و من بارها و بارها خواندمش، زير حرفهايت، همان‌ها که هر کدام پشتش کوهي از تفکر ديده مي‌شد خط کشيدم و ساعت‌ها با بابا به صحبت درباره‌اش پرداختم. همان روزها که عکست بر در و ديوار توسط مردمي که نه گفتن مي‌خواست بر روي عکس کانديداي حاکميتي نقش مي‌بست، با کمترين اميد به موفق شدنت و موفق شدنمان. با شکاکانه ترين نگاه‌ها، از همان نگاه بي اميد ملتمان به سياست و حاکمانش، که آيا اجازه ميدهند خواست ملت بر مسند رياست جمهور نشيند؟؟!!

رفتم به روزهائي که شيريني خواست ملي را مزه مزه مي‌کرديم و در ابتداي آموختن، حرفهايت ما را مجبور مي‌کردن به خواندن، به ياد گرفتن، به دنبال کردن دانش تا حرفهايت را بفهميم تا بدانيم کجاي جهانيم و از جهان و از آينده چه مي‌خواهيم و من يادم ميايد آن روزها که پيش دانشگاهي را شروع کردم و محسوس مي‌ديدم که هم نسلانم،نسلي که در مدارس استبداد زده تحصيل کرده، خط کش و شلنگ ناظم بالاي سرش بوده، موهايش را با شماره چهار تراشيده و زشتي آن را در آينه بارها به خودش قبولانده و با کلاه لبه فلزي و اين رنگ و آن رنگ سعي در مخفي نگاه‌داشتنش داشته، عکس بازيکنان فوتبال همراه داشتن برايش قاچاق بوده و قبول نکردن شعار چوب معلم گله… گناه کبيره، نسلي که در بعضي مواقع و مکان‌ها مي‌پذيرفته که خود سانسوري کند که آن طور که رسمي است و بايد سخن بگويد،  به سادگي بر خلاف عقيده‌اش انشا بنويسد و در بسياري مواقع آنارشي‌گري را ناخودآگاه بر مي‌گزيده، در زير لباسش فيلم بتاماکس و وي‌اچ‌اس قايم مي‌کرده، با اکليل و سرنج نارنجک دست ساز مي‌ساخته و از طبقه دوم مدرسه به حياط پرتاب مي‌کرده، نسلي که ناراحتي تحصيل در مدرسه‌اي پر از زور پر از انجام اعمالي بر خلاف خواسته‌اش و ندانستن دليل‌ها را بر سر بيچاره‌ترين و مظلوم‌ترين دبيرهايش خالي کرده… ادبيات اين نسل تغيير کرده، پرسشگر است، چرا و دليل مي‌خواهد، حقوقش را بهتر مي‌شناسد و مي‌خواهد، مذاکره کننده و بحث راه‌انداز شده، به حاکمان مدرسه نماينده واقعي‌اش را تحميل مي‌کند و از ناظمي که تن به برخورد فيزيکي داده شکايت به بالاتر مي‌برد….

به ياد روزهاي پرشوري افتادم، که گفتي از مرگ سخن نگوئيد و از زندگي بگوئيد، مخالف خود را با زنده باد بدرقه کردي و ما ديديم راهي که مي‌رويم به ترکستان است و اگر ادامه بدهيم، اگر اين دو جمله‌ات را ياد نگيريم، نفهميم و به کار نبنديم زندگي را با حمل تنفر باخته‌ايم. اگر لبخند نزنيم و نبخشيم، اگر مخالف عقيده‌مان را تحمل نکنيم، اگر احترام نگذاريم به هر آنچه بر خلاف تفکر و نظرمان است، عمري را باخته‌ايم. اين بود که تفکر و گفتمان غالبمان را سعي کرديم عوض کنيم و در جواب کسي که ما را به تندي راند که شما نسل بي‌بخار امروزي هيچ نداريد و من از نسليم که اگر حرفم را اينجا در دانشگاه گوش نمي‌کردند همه شيشه‌هايش را خورد مي‌کردم، سينه ستبر کرديم و گفتيم نسل امروز نسل خراب‌کننده نيست، نسل سازنده‌است. ما با لبخند با پافشاري از راه اصولي و قانونيش با ساختن و غر نزدن جلو مي‌رويم…

محمد خاتمي! با ارائه گزارشت به مردم با ادبيات جديدي که وارد فضاي سياسي- اجتماعي جامعه کردي با واگذاردن حق انتخاب به مردمي که بايد خود انتخاب کنند، يادمان دادي که نبايد به خيلي چيزها و خيلي کس ها سر تعظيم فرو آورد. و ادبيات قيم مآبانه را با ادبيات مردمسالارانه جايگزين کردي.

قهرمانت پرورانديم، ندايمان دادي، داد بر سرمان کشيدي که دوره قهرمان‌ پروري گذشتست! از قهرمان کاري بر نمي‌ايد. در کش و قوس سنت و فرهنگمان نفهميديمت و به راهت نرفتيم. چشم به قهرمانيت دوختيم و منتظر که از آستينت براي حل مشکلاتي که نه چون سنگ، همچون صخره جلويت انداختند راه‌حلي درآوري. دريغ که راه حل، ما بوديم و نفهميديم. راه حل، پا فشاري بر خواستمان بود و ما قهر کرديم.

بگذريم سيد جان نسل قهر قهروئي بوديم و تو رئيس جمهور خيلي خوبي نبودي خودت هم ته دلت بايد بداني. فرهيخته‌تر از يک رئيس جمهور بودي و از کيسه خواست ملت به علت بزرگ منشي و فروتني خودت کم خرج نکردي.

ولي گناه ما که نفهميديم حاصل حداقل صد سال پس از مشروطه در اين يک راءيي است که به قهر از کفش ميدهيم. گناه ما، که چشم به بيگانه جنگ‌افروز دوختيم و گوش به لب ميبدي‌ها و لوس آنجلش نشين‌ها، بسيار بيش از توست. به جرم فرصت سوزي رانديمت، در حالي که خود نه تنها فرصت که دستاورد و اميد سوزانديم.

ما ملتي که مي‌دانيم چه نمي‌خواهيم، ملت منتقد ناراضي‌، نمي‌دانيم چه مي‌خواهيم و چگونه بايد بخواهيم. ملتي که همه چيز را سياه وسفيد مي‌بينيم و سپيد و فوري مي‌خواهيم. ملتي که خاکستري را باور و قبول نداريم، گناهمان کمتر از تو نبود که بسيار بيش از تو بود.

محمد جان! به سهم خودم و به سهم يک رائي که به تو ميدهم از تو نه سرزمين آرماني و آباد و آزاد مي‌خواهم و نه رياست جمهوري حلال همه مشکلاتم فقط به من، به نسلم و به ملتم، شور، نشاط، اميد و خواستن را برگردان همه گام‌هاي بعدش با خودمان…

Advertisements

25 دیدگاه»

  احسان wrote @

خوشحالم از اینکه آمدن امروز خاتمی، «بدون تردید» و با «جدیت» بود.
از نظر رسانه ای از یک جهت خیلی شبیه سال76 بود و از سویی دیگر بسیار متفاوت. آن زمان تنها روزنامه ی سلام، نیم صفحه ی نخست خود را به خبر کاندیداتوری محمد خاتمی اختصاص داد و امروز فقط روزنامه ی اعتماد – از معدود روزنامه های اصلاح طلب توقیف نشده- نیم صفحه نخست خود را با تیتر «خاتمی آمد» به اعلام رسمی کاندیداتوری وی اختصاص داد. اعتماد ملی که برای ریاست جمهوری دهم نامزدی حزبی ای به نام مهدی کروبی دارد، خبر حضور خاتمی را کم اهمیت تر از حضور مردم در راهپیمایی 22 بهمن دانسته و با گوشه ای از نیم صفحه نخست خبر از نامزدی خاتمی داده است.
اما تفاوت زمستان 87 با زمستان 75 فراگیری گسترده ارتباطات و اطلاع رسانی جهانی با اینترنت و شبکه های ماهواره ای است.
خبر نامزدی محمد خاتمی پس از چند دقیقه از اعلام محمد خاتمی در مراسم مجمع روحانیون مبارز در خبرگزاری کار ایران منتشر شد و بلافاصله تلویزیون فارسی بی بی سی به صورت زیر نویس و خبر در بخش های مختلف خبری آن را منتشر کرد.

  عمو اروند wrote @

تحلیل جالبی است! گناه از بی‌سوادی ماست، مایی که فکر می‌کنیم علامه‌ی دهریم، فیلسوفیم، در پشت هر عملی نقش آمریکا و انگلیس را می‌بینیم، مرتب از دشمن حرف می‌زنیم، همان دشمن دایی‌جان ناپلئونی، دشمنی واهی.
دشمن ما جهل ماست. ما حد و حدود خود نشناخته‌ و نمی‌شناسیم. همه سیاسمداریم ولی از حد و حدود و حقوق شهروندی خود چیزی نمی‌شناسیم.
باید از خود آغاز کرد!
معجزه‌ای رخ نخواهد داد.
در بلاگ نیوز لینک شد و خودم هم به آن لینک دادم.

  baran wrote @

نمي تونم از ريختن اشکهام جلوگيري کنم. مي دوني که چقدر مي ترسم . مي دوني که چقدر بي انگيزه ام. مثل هميشه به من اميد مي دي با حرفات و با عملت.

  رضوانی wrote @

عالی بود.نوشته ی احساسی با پس زمینه ی منطقی.
درست گفتی دوست من که خودمان سیمرغیم اگر بخواهیم اگر بدانیم

  paris wrote @

کلا از وقتی زمزمه آمدن خاتمی شد، همه این خاطرات در من هم زنده شده بود، در کنار خیلی از پستهای موافق و مخالفی که این روزها در مورد خاتمی میخونم، با این یکی همزاد پنداری کردم. واقعا هم امید به آینده، شاید مهمترین چیزی باشه که ما الان بهش نیاز داریم، امید به اینکه هنوز هستیم و هنوز میشه رو ما هم به عنوان یک انسان حساب کرد و …

  احسان wrote @

کاش می شد یادداشتی هم برای شیخ مهدی کروبی نوشت و صمیمانه از وی خواست به نفع محمد خاتمی از نامزدی کناره گیری کند. می تواند با این کار سمبل ایثار و از خودگذشتگی شود. می توانیم کمپین راه اندازی کنیم و در این فرصت باقیمانده یادآوری کنیم که آزموده را آزمودن خطاست. اصلاح طلبان با یک نامزد باید وارد انتخابات شوند.

  مهسا wrote @

وقتی شنیدم که آمد ، مخصوصا وقتی فایل صوتی اش را گوش کردم ، گریه کردم
از خوشحالی یا ناراحتی نمی دانم ,شاید از هیجان !
دوستش دارم ،آنقدر که به منطقم نه بگویم ، می خواهم دوباره بیاید
شاید اگر او ایران بود ، من و خیلی از همنسلانم اینگونه سرخورده از وطن .
اینگونه منزجر از بازگشت به قفسی به اسم وطن ، به تک دانه غریبه ایی
راهی نمی شدیم

کاش بیاید تا آرامشی گیرد ، این ذهن های آشفته
فقط چیزی که نگرانم می کند ، آغاز زود هنگام تبلیغات مردمی است .

  آرتمیس wrote @

حرف دل ما رو زدی کاکو… چه قشنگ هم گفتی

  bahar wrote @

http://www.doomdam.com/archives/000568.php#more

  شيرين wrote @

عالي بود… من هم مثل تو! به سهم يه دونه راي خودم نه سرزمين آزاد و آباد مي خوام نه هيچ چيز ديگه… به جز برگرداندن رنگ اميد به نقش سياه و خاكستري اين روزها…! نه……. اصلا اميد هم نمي خوام… اون هم با خودم… فقط مترسك هاي جاني با لباس هاي سبز رو از جلوي چشم ما بردار… همين! ترس و اضطراب رو كم كن… همين.

  لردبایرون wrote @

او آمد…ما هم پرده و پر می گشاییم.اما آیا همان شور دوباره برمی گردد؟

  لردبایرون wrote @

به وبلاگ من هم سر بزن.من هم همینقدر به وجد آمدم

  علی کاظمیان wrote @

آره! یادمه….چه عشقی….چه حالی….ما هم جوون بودیم

سال هقتاد و شش بود….خاتمی شیخ شیکی بود…. می گفتند یه شب رفته با جوونا پبتزا خورده……

یه روز هم نشسته بوده توی اتوبوس با مردم گپ زده…

هرسال 16 آذر که می شد چه شوری داشت جلسه سخنرانیش….

همه شاد و پر انرژی…حرف که می زد دست و هورا بود پُشتبندش…

آخرین 16 آذر ولی چقدر غم انگیز بود……

بگذریم….

و ما دوره می کنیم شب را و روز را

هنوز را…………

  bahar wrote @

http://www.doomdam.com/archives/000569.php#more

ما بیشماریم…

  محمد wrote @

سلام تلاش کنید همه جوانان به صحنه بیایند چرا که بیش از این گرفتار نشویم و از خاتمی خجالت نکشیم

  Yaari wrote @

سلام
موفق باشید

  شیرین wrote @

یه چیزی بگم؟ من داره نظرم عوض می شه. دارم فکر می کنم تا کی ملتی باشیم سر دوراهی بین بد و بدتر! می دونی… این همون سیاستی که ما به بد هم شکرگذار و قانع باشیم… نه! من نه بد را می خواهم نه بدتر… برای من دیگر این که چه نقابی به چهره شان باشد تفاوتی ندارد… من پس نقاب را می شناسم… نمی خواهم پستی که نوشته ام در موردش پا ک کنم… متاثر هم نیستم اما دیگر برای او حتی یک رای کوچک هم نیستم.

  شيرين wrote @

دراك جان كل ملت فهميدن كه محمد خاتمي نپيچاند و آمد!!! پست جديد پي ليز! دو نقطه هاها…

  هومان wrote @

به نام آنکه هستی از او یافت فلک جنبش زمین آرام از او یافت 18/12/87 2/1

اصلاحات چرا ؟ چگونه ؟ نامه ای به خاتمی و آنان که اصلاحات واقعی میخواستند یا میخواهند

آنگاه که در زمستان سرد 1375 روزنامه سلام ارگان حزب مجمع روحانیون مبارز ، خبر حضور سید محمد خاتمی را اعلام کرد بارقه امیدی در دل طبقه متوسط جامعه که سرد و گرم واقعیت های جامعه را بیشتر چشیده بودند ایجاد کرد .
دانشجویان و روشنفکرانی که مدتی بود با روزنامه سلام انس گرفته بودند با این خبر نفسی تازه کشیدند و حرکتی شبه انقلابی از نوع اصلاحی را بنیان نهادند .
می توان گفت این حرکت در مقابل فعالیتهای یکساله گروههای محافظه کار بود که از ماهها پیش با نصب بیلبوردهای تشکل های همسو سعی در جهت دهی افکار عمومی داشتند و رسانه ملی هم به موازات آنها کلنگ های رنگی را نشان میداد که در زمین بی رنگ برزمین زده می شد و سفرهای خارجی و امضاء یادداشت تفاهم های از نوع تبلیغاتی ا

اما مردم آگاه و اندیشمندی که همواره در هر عرصه ای دانایی خود را به اثبات رسانده بودند ، تبلیغات رسانه ای گسترده را وقعی ننهادند و به فرزندانشان در دانشگاهها پیوستند و با اصلاحات همسو شدند و موجی از مردم در حمایت از خاتمی بپا خاست و در همین حین بود که عده ای بر این موج سوار شدند در حالی که جرآت ابراز عقیده خودرا قبل از آن نداشتند .

در اوج تبلیغات در حضور با شکوه مردم در بحث های عمومی و استقبال از خاتمی در کوی و برزن بدنه فعال اجتماع را دانشجویان و تحصیلکردگانی تشکیل می دادند که هیچ وابستگی به دولت نداشتند و بی محابا در محافل حاضر می شدند وآرمانگرایانه از اندیشه اصلاحات دفاع می کردند و اندیشه های خاتمی را بسط و گسترش می دادند و مردم نیز در حمایت از فرزاندانشان و آینده آنان و اصلاح امور اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی و … قاطعانه حضور می یافتند و روز به روز و استان به استان استقبال را گسترده تر می نمودند.
من و دوستانم نیز در این وادی احساس شعف می کردیدم که می توانیم گامی مهم برداریم ، زیرا اعتقاد داشتیم که راه هزار فرسنگی هم با یک گام آغاز می شود . و آنان که اندکی محافظه کار بودند می گفتند مواظب خودتان باشید و ما همچنان در حرکت بودیم .
وقتی که این حرکتها به اوج خود رسید و 2 خرداد ، دوم خرداد شد و آقای ناطق نوری تبریک صبحگاهی خود را به آقای خاتمی گفتند ، در پوست خود نمی گنجیدیم .
بعد از دوم خرداد فارغ از هر زنده باد و مرده باد در فکر باز شدن شکوفه اصلاحات بودیم و در این راستا مجلس ششم و شورای اسلامی شهر را نیز به اصلاحات پیوند دادیم تا ببینیم میوه هایش چه مزه ای خواهند داشت .
حیف و صد حیف که غافل بودیم از قدرت طلبی ( منفعت طلبی ) برخی از اصلاح طلبان که از شورای اول شهر تهران آشکار شده بود و در مجلس هفتم به نفع گروههای محافظه کار به پایان رسید و در سال 84 کاملا مشهود شد.
هشت سالی که عده ای فکر می کردند نخبگان جامعه هستند و حضور مردم را به نام خود ثبت می کردند و در پی بدست گرفتن بخشهایی از مدیریت کشور بودند و نمی دانستند که بسیاری از آنها ضعیف ترین نیز هستند . اما همانها بودند که زمینه شکست سیاسی اصلاحات را فراهم آوردند و باعث کناره گیری جامعه دانشجویی گردیدند که رابط اصلی جامعه و نخبگان بودند .
هم اندیشان ما در سراسر کشور هرگز مایوس نشدند و حتی در سال 84 نیز با وجود آگاهی بر عدم توانایی در جلب نظر مردم ناراضی از عملکرد فرصت طلبان که خود را به جای اصلاح طلب جا زده بودند ، باز هم به عرصه آمدند و نهایت تلاش خویش را انجام دادند و طعنه ها شنیدند و خسته نشدند و آن شد که شاید لازم بود بشود و مردم دولت نهم را نیز تجربه کنند و فرصت شناسایی منفعت طلبان را هم داشته باشند .
چهار سال زمان بسیار مناسبی بود که هم ما فعالیتهای خود را بررسی کنیم و هم مصدر نشینان اصلاحات به خود بیایند و از موج سواری بپرهیزند و حضور مردم را به نام خود القا نکنند و از فامیل بازی خود داری نمایند .

آقای خاتمی عزیز 2/2

ما نه پدرانمان دولتی و حکومتی بوده اند که سنگ حضور شمارا به سینه بزنیم و نه از 12 سال فعالیت اصلاح طلبانه دنبال منافعی بوده ایم که دوباره بخواهیم تکرار کنیم .
ما صمیمانه با مردم سخن می گوئیم و آنان به راستی گفتار ما ایمان می آورند و هیچکس توانایی جلب توجه مردم را جز سخنان اندیشمندانه شما و تلاش صادقانه ما و تمام کسانی که بی هیچ چشمداشتی در پی اصلاحات بوده اند ، نداشته است .
آنان که استقبال مردم را به نام خود ثبت می کنند در فکر سهم خواهی از دولت شما خواهند بود . اینبار خواهشمندیم اصلاحات را از اصلاح طلبان شروع کنید . ما آموخته ایم که آزاد زندگی کنیم و آزاد بیندیشیم و نان از دسترنج خویش بخوریم نه به نرخ روز .

استاد فرهیخته و ماندگار تاریخ ایران جناب آقای خاتمی

در این سفر دیدار با مردم فارس ، کهکیلویه و بویراحمد و بوشهر با شخصیتهای برجسته ای چون پرفسور خدادوست و استاد محمد بهمن بیگی و …….. ملاقات داشتید که بسیار شایسته تحسین است . اما دیدار با نخبگان این سه استان جای بسی ؟ است .

1- هدف از دیدار نخبگان مگر نه این است که می خواهید به آنها بفهمانید که چرا آمده اید ؟
مگر نه این است که می خواهید رابط بین شما و سایر طبقات جامعه باشند ؟
مگر نه این است که می خواهید بدانید چه کسانی می توانند در اصلاحات واقعی پشتوانه علمی و فکری و اجتمایی ارزشمندی برای دولت اصلاحات باشند ؟

2- آیا به چگونگی انتخاب نخبگان آگاهی کافی دارید .؟

3- آیا نخبگان از طریق دعوت نامه حضور یافته اند ؟

4- آیا لیست اشخاص نخبه و مدرک تحصیلی و موقعیت اجتماعی نخبگان را به اطلاع جنابعالی رسانده اند ؟

5- آیا بعد از 12 سال هیچ نخبه ای به نخبگان گذشته اضافه شده است ؟

6- آیا برای حمایت واقعی و غیر احساسی نیاز به نخبگان واقعی ندارید ؟

7- آیا اعضای خانواده و فامیل بعضی از اصلاح طلبان ، نخبه هستند و بقیه مردم عام ؟

8- آیا از گروهها و طبقه های مختلف ، کارشناسان و فارغ التحصیلان و ….. هیچ نخبه ای یافت نشده است ؟

9- آیا می دانید دهها برابر جمعیتی که به استقبال آمده بودند ، همچنان قصد شرکت در انتخابات ندارند ؟

10- آیا می دانید جمع زیادی از آنهایی را که به نام نخبه معرفی کرده اند ، حتی یک روز نامه در ماه نمی خوانند ؟

11- آیا می دانید که در بین اصولگرایان هم می توان نخبگانی یافت که در صورت ملاقات مستقیم و تشریح اهداف اصلاحات به اصلاح طلبان خواهند پیوست ؟

12- آیا هدف اصلاحات ، اصلاح همه امور نیست ؟

1+12- آیا اصلاحات تنها انتقال قدرت است ؟

من و دوستانم و تمام هم اندیشانم همچنان به اصلاحات امیدواریم.
یا علی مدد- هومان کریمی – کارشناس برق

  احسان wrote @

یک ماه ی شده که ننوشتی برادر!

  امیر wrote @

بیا…. خیالت راحت شد؟ انقدر ننوشتی و به روز نکردی که پیچوند و نیامد…!!! زنده‌ای تو بچه؟

  آقا بابک گل !!!! wrote @

اینقدر ننوشتی که خاتمی پیچند و رفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت….

  گیل بانو wrote @

آرش جان امیدوارم سال جدید سال رسیدن به ایده آل هات باشه. پیشاپیش سال نو مبارک

  آرش.س wrote @

بسیار لذت بردیم از اینکه محمد خاتمی پیچاند و نیامد، یعنی حتی فرصت نوشتن وبلاگ جدید هم نداد و نیامده پیچاند، بنویسید همچنان در باب انتنخابات و انتصابات و امیدهاتان، تمرین کنید دموکراسی را در خیمه شب بازی سیاستمداران، باشد که روزی سران جمهوری اسلامی سر سوزنی برای امیدهایتان ارزش قائل باشند،فعلا هم از فردا تمرین تعریف و تمجید از موسوی را شروع کنید تا اینبار از این سر انقلاب به ارزشهای اصیلش برسید،من نمی دانم تکلیف این همه پست و وبلاگ و وب سایت و پویش و پوشش و کوشش و رویش و … چه می شود؟ لطفا اصلاح طلبان عزیز احسا ساتشان را بنویسند ما هم کامنت بگذاریم.

  بهاره wrote @

مرسی که گفتی!
اصلا حواسم نبود که الان 9 سال بعده!!!:دی
عیدتون مبارک آرش جان
خوشبخت و شاد باشی همیشه در کنار سولماز عزیز:)


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: