دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

نامربوط گوئي بعد از چند روزانه

– یک چند روزی نبودم- آره این شروع خوبیه-

– میدانی، گاهی نوشتن نمی آید. برای من گاهی که خیلی فکرم مشغول است گاهی که دلم می گیرد خیلی نوشتنم میايد، گاهی هم در چنین حالاتی اصلا نوشتنم نمی آید.

– امروز با امير داشتم تلفني صحبت مي‌کردم گله کرد از ننوشتن. حالتم را برايش گفتم. حرف جالبي زد، حرفي که گاهي يادم مي‌رود: «بنويسش، بنويس خالي شوي و برو»

– کاش مي‌شد همه چيز را نوشت، کاش بعضي حرف‌ها زدني بودند، نوشتني بودند. کاش بعضي مواقع خودت هم مي‌فهميدي چه مرگت است که بنويسيش،که بگذاريش و بگريزي. کاش…

– اين چند روز آدم آرزو مي‌کند کاش هميشه عزا بود تا اين کانال‌هاي ماهواره‌اي هميشه موسيقي سنتي نشان مي‌دادند. شجريان و ناظري و سالار عقيلي خونمان کم شده بود. رحمت بر آن خنگي اين کانال‌هاي ماهواره‌اي که فکر مي‌کنند موسيقي سنتي موسيقي عزاست.

– اين وطن همايون شجريان و اين چه جهانيست مستان هماي اين روزها بدجور فاز مي‌دهد. هزاران بار شنيدمشان و باز با شنيدن وطن همايون موهايم سيخ مي‌شود و با شنيدن اين چه جهانيست سرمست مي‌شوم.

– چند تا ابزار کامپيوتر دارد که در زندگي بارها و بارها کمبودش را حس کرده‌ام يکي ctrl+z يعني Undo است که اگر بود چقدر خوب مي‌شد تا اشتباه مي‌کردي بر مي‌گشتي، با يک کنترل زد ساده، و گندت را درست مي‌کردي. يکي سرچ است که آي خوب مي‌شد اگر بود. و براي من يکي ديفرگمنت است گاهي احتياج دارم مثلا يک ماه تنها در يک جزيره دور افتاده باشم با خودم خلوت کنم و ذهنم را ديفرگمنت کنم. آي لازم دارم. گاهي همه پراکندگي و مشغوليت ذهنيم را کاش مي‌شد مرتب کنم. اين آخري قابل اجراست اگر وقت و جزيره و امکانش باشد. اگر بعد از يکماه همسر نگويد برو همان‌جا که تا حالا بودي.

– هميشه سکون برايم عذاب بوده. عذاب اليم واين روزها که دارم به دو دليل متفاوت دو نوع متفاوت از درس خواندن و مشق نوشتن را تجربه مي‌کنم. حس خراميدن موج گونه دارم.

– سال‌ها پيش وسط فلسفه خواني‌هاي آن روزهاي ما که دست و پاي فلسفي مي‌زديم و با خودمان بحث فلسفي راه مي‌ا‌نداختيم. آن موقع که نسل قبلمان را به چوب عصيان‌گري مي‌رانديم يکي گفت بر دوش پدرت بنشين تا بالا روي. اين روزها اشکار مي‌بينم قصه سردرگمي و تکرار تاريخيمان نفهميدن همين يک جمله است. هر نسلي نسل قبل و بعد از خودش را به چوب کج فهمي و گاهي با زبان تمسخر مي‌راند، غريبه مي‌داند و فرياد يا عجبا سر مي‌دهد. هنوز نفهميديم قصه تکراري نرسيدنمان و بدبختي امروزمان سوار نشدن بر تجربه و انديشه پدرانمان است. لااقل صدسال است از مشروطه تا حال که گرفتار گردش سلسله‌وار اميد و ياسيم و هربار فکر مي‌کنيم نظر نوئي داريم و ما برتريم و چنينيم و چنانيم و باز از همان سوراخ و باز همان گزش.

– من بايد اين ريشه رندي خيام را در آورم حتم دارم بايد يک رگش به شيراز بخورد رندي جانانه‌اي دارد. خدا را چه ديدي يک دفعه ديدي در آورديم که هفت پشت حافظ رند عاشق پيشه به خيام خورد!!!

از آن رندي‌ها دارد که آدمي چون من با شنيدنش نيشش تا بناگوش باز مي شود. دهان گشاد شديم اين روزها با اين همه خيام شنيدن…

امير يک‌جا نشست تا دلش خواست راجع به مارادونا کي‌برد فرسائي نمود. تا اينجايش عيبي نداشت اما زد جاده خاکي و راجع به برزيل حرفهائي به تايپ بر آورد که ما تا جواب دندان شکني ندهيم دلمان آشوب مي‌ماند. حالا گيرم تازه رفته بود و خاطرش عزيز بود، دندان بر جگر فشرديم به وقتش پستي در باره پله بگذاريم که مادرش هم تا به حال اينگونه تعريفش را نکرده باشد.

Advertisements

8 دیدگاه»

  امیر wrote @

آی آی آی آی… رفیق… در نیافتی با من سر قضیهء پله و مارادونا ها… بد می‌بینی ها… از ما گفتن بود!!! ولی از شوخب گذشته با اون قسمت «سال‌ها پيش وسط فلسفه خواني‌هاي …» خیلی حال کردم. خیلی خوب نوشتی. کاش بیشتر از این روی این مساله کار کنی. می‌دونی؟ هرچه بیشتر نوشته بشه بهتره و فکر آدم هم کم کم رنگ خاصی به خودش می‌گیره و کلی ایده به آدمهای مجازی و غیرمجازی دور و برت می‌دی که امکان داره همین دغدغه رو داشته باشند. ادامه بده!

  گیل بانو wrote @

اگه از خواب و خوراک افتادن و نرفتن به مهمانیها به خاطر لاست دیدن سعادته که ما به بهترین نحو سعادتمند شدیم توی این روزها دلگیر. داریم کیف میکنیم حسابی.

  shirin wrote @

واقعا اون دکمه ی ctrl+z اگه بود چی می شد!
نوشته این دفعه ات بدجوری حرف دل بود… ای کاش آدم بدونه خودش لااقل چه شه و بتونه حلش کنه. اما درد اینه که خود آدم هم نمی دونه… این روزها این روزمرگی لعنتی بدجوری آدم رو دلخور می کنه…

  dordaneh wrote @

agar zendegi undo dasht cheghadr alan be kare man mioomad khodaish!rast gofti ke zehnet moratab kardan mikhad bara har kodoom az bandhaye neveshteat bayad 1 kamente jodagane gozasht

  آرش.س wrote @

من نمی دانم چطور میشود بازیهای پله و مارادونا را دید و اذعان نکرد که مارادونا بزرگترین فوتبالیست تمام دوران است،مگر می شود با توپ آن کارهایی را کرد که دیگو انجام می داد؟عجیب است،عجیب.
هم اکنون که مشغول نوشتن هستم حس عجیبی فرا گرفته مرا، هر بار یاد مارادونا می افتم یا بازیهایش را می بینم همین حس را دارم، چقدر دلپذیر دیدن چهره این مرد روی نیمکت.گویی تمام دنیا روی نیمکت آرژانتین است.
چه افسانه ای…

  بهاره wrote @

چقدر حرفای دل ما رو زدی تو این دفعه!
مخصوصا قسمت اول و اون آندو که اگه بود چی میشد!
ما هم این روزها عجیب دلمان میخواهد یک گرامافون داشته باشیم و هی در آن صفحه های قدیمی بگذاریم و سیراب کنیم خودمان را از موسیقی خودمان
از موسیقی ایرانمان!
انگار یه جورایی حفره های خالی دلمونو پر میکنه این موسیقی…

  neda wrote @

ببین یه جا هس که اسمش سروشه یعنی یه عالمه جا هستا خوب برو چنتا از اون خوباش بخر که آقا شهرام میگه از دوست به یادگار دردی دارررررم کان درد به صد هزار درمان ندهم

  احسان wrote @

نا مربوط گویی خیلی خوب است آقا! ما طرفداری می کنیم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: