دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

هزار تومان

پشت چراغ قرمز… در عالم خودم غرقم… تق ..تق.. صدای دستی که بر شیشه می‌خورد به خودم می‌آورد.

دسته‌ای نرگس تعارفم می‌کند، با اکراه می‌گیرم و پولش را می‌دهم، هزار تومان. جلوی بینی می‌گیرم. ناخودآگاه بر زبانم جاری می‌شود: » بوی بهشت …»

پی نوشت: اینجا را ببین یک چیزی ته قلبت می‌لرزد.

Advertisements

2 دیدگاه»

  احسان wrote @

به گمانم زمانی که در پشت چراغ قرمز در عالم خود غرق بودی، من هی شماره ی منزلت را می گرفتم تا گریزی زده باشم از این همراه کوچکی که هیچ وقت در دسترس نیست تا احوالی بپرستم از آن دو دوست دیرین.

  احسان wrote @

یک چیزی یهو یادم اومد!
نمی دونم چرا وقتی اسم گل «نرگس» میاد، یهو یاد «شیرا»ز میوفتم!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: