دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

ميداني عمه از اين زمستان سرد و سياه و متنفرم.از اين زمستان لعنتي که تو را با خود برد.هرچند نه بهار نه تابستان و نه پاييز اين سال سياه هيچ کدام روي خوشي به من نشان ندادند.

مي داني عمه رفتنت را باور نمي توان کرد.مني که با هر زنگ تلفن بي وقتي به خود مي لرزيدم که مبادا رفته باشي نمي توانم تصور کنم ديگر نديدنت را نمي توانم تصور کنم خانه خالي از تو را.

آه عمه نازنينم باور نمي کنم اين تويي که رفته اي باور نمي کنم که آن حجم کوچک ولاغر پيچيده در کفن تو بوده اي باور نمي کنم اين منم که فرياد مي کشم و زار مي زنم در عزايت باور نمي کنم.

دائم فکر مي کنم که اين کابوس لعنتي تمام مي شود که اين غم دور مي شود اين سرما تمام مي شود و تو دوباره سالم و مهربان همان جايي هستي که هميشه تصورت مي کنم. هستي آن گاه که به خواستگاري مي آيند آن گاه که به خريد عروسي مي رويم .آن گاه که جهاز مي آورند .آن گاه که کودکي درونم رشد مي کند آن گاه که کودکي را در آغوش مي گيرم .

آه نازنينم چگونه باور کنم رفتنت را؟ چگونه مي شود به روزهاي بي تو فکر کرد؟

Advertisements

14 دیدگاه»

  باد صبا wrote @

حق داري… اين درد حق توست…

  lili wrote @

آخي واقعا متاسفم

اميدوارم از اين به بعد بهترين ها برات بياد.

لي لي

  هومان wrote @

همدردي صميمانه ما را بپذيريد.
كاروان دائما در سفر است همه با آن همراه مي شوند و اين همراهي در فاصله زماني متفاوت انجام مي گيرد و ما نيز الزام به اين سفريم .
سفرش خوش باد.

  نسرين wrote @

من هم مي گم حق داري عزيزم…. مي دونم چقدر عمه ات رو دوست داري
از خدا صبر تحمل اين مصيبت رو براتون مي خوام…
اميدوارم روحشون شاد باشه

  امیر wrote @

متاسفم از اینکه میبینم در روزهای سختی هستید. آرزو میکنم این درد رو بتونید تحمل کنید. با بعضی از واقعیت ها کنار اومدن خیلی دردناکه….

  آلوچه خانوم wrote @

یاد و خاطره شون گرامی !

  niloofarhb wrote @

نبودن خيلي سخت است. تصور اينكه كسي را كه دوست داري نباشد. اين جور وقتها واقعا آرزو مي كنم يك جوري يك جايي باشد…

  sheeva wrote @

تسلیت می گم امیدوارم یادش همیشه به خوشی بمونه اما غمش از یادتون زود بره

  yadema wrote @

صبر و شکیبایی آرزو می کنم.

  به گمانم چیزی مثل صبر و شکیبایی « یادما wrote @

[…] گفت که خوب نیست. علت رو پرسیدم. متوجه شدم که آزرده است و سوگوار در غم از دست دادن عمه. و من مات و حیران که چگونه و با چه کلامی، خودم را در غم […]

  boogi wrote @

:(((((((((((((((((((((((((((((((

  دلتنگ دلتنگی های آسمان wrote @

«….قطاری که نزدیک و نزدیکتر می آید.
هارمونی يکنواخت چرخها,
چرخهایی که سالهای سال
نقطه تلاقی اين دو خط موازی را
در دور دستها جسته اند…..»

«تلاقی» آخرين دستنوشته «دلتنگ دلتنگی های آسمان» در انتظار نگاه گرمتان است!

  علی wrote @

فکر کنم منم مدتی از بچگیم رو کنار همین کوه بودم
معالی آباد دیگه، نه؟

  dark wrote @

من هم تسليت ميگم
ولي باور كن كسي كه با رفتنش, انساني رو دلتنگ خودش بكنه, لياقت اين رو داره كه بره يك جاي بهتر و خوشحال باشه
گاهي وقتها به اين هم فكر كن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: