دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

بيستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

مجنون، عشق را ندانست. کم کمش ندانست به چه کارش مي‌آيد. ديوانه بي‌نوائي بيش نبود. همين بود که عاقبتش بيابان‌گردي شد و ناکامي.

فرهاد اما بزرگ بود و سزاوار عشقي اين‌چنين. آنقدر بزرگ بود که بداند بايد عشقش را نيروي تيشه‌اي کند و از دل کوه سخت بيستون در آورد.

گيرم که تو بينديشي و بگوئي «بيستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد». از بزرگيش هيچ نمي‌کاهد. دانست عشق چيست و آن را شعله راهش ساخت.

Advertisements

4 دیدگاه»

  احسان wrote @

الان که دارم اولین یادداشت را برای این پست می نویسم. بالای «نظر شما» نوشته، «فعلا هیچ نظری نیست».
دارم می خندم و می گویم: «حالا هست»!
نفهمیدم بی ستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد یعنی چه!؟

  venouse wrote @

يعني عشق سازنده ترين و مخربترين احساس دنياست !

  venouse wrote @

كي تواند نقش شيرين از دل فرهاد شست ؟

  ناصر wrote @

سلام دوستان
کسی میتونه شعر کامل بیستون را عشق کند..شهرتش فرهاد برد رو بهم بده
اگه میشه به ایمیلم بفرستین ممنون


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: