دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

دلي که به نوشتن رضا نمي‌دهد

اين روزها، نزديک به ده سوژه دارم براي نوشتن، اما دلم به نوشتنشان نمي‌رود.‌ مي‌توان اين روزها از مهر نوشت از شروع کار وتلاش و فعاليت. مهر يعني تلاش کن، بساز و به پيش رو. اما دلم به نوشتنش نمي‌رود چرا که اين روزها سخت در تلاش و ساختن و جلو رفتنم، گير کرده‌ام و ماليده‌ام به کاکتوس!!!.

مي‌توان از خطر جنگ براي مردم و کشور نوشت، دلم رضا نمي‌دهد بنويسم چرا که براي اکثر مردم ما اين مهم، غير مهم است و آن‌ها يا با اتکا به حرف و تبليغات حاکمانشان يا با پشتوانه‌‌ي يک فرهنگ ديرينه، فرهنگي که هيچ بلائي را تا سرمان نيايد باورش نمي‌کنيم، خيالشان از بابت صلح پايدار و اينکه هيچکس جرات حمله ندارد و … راحت است.

مي‌توان از سي ويک شهريور و هشت سال جنگي نوشت که سيصد هزار جوان پاک و پاک باخته از ما گرفت و هزاران هزار مشکلي را توليد کرد که هنوز آثارش مشهود است .اما دل من مي‌گويد آن‌ها را بين که پشت چهره تمام آن پاک بازان چگونه پنهان شده‌اند و پنهان کرده‌اند بي عرضگيشان و ناپاکيشان را.

مي‌توان درباره وطن نوشت و در اين بازي وبلاگي جديد شرکت جست. باز دلم راه نمي‌ايد. مي‌گويد دست از سر وطن بردار، که سخنانت شايد که رنگ و بوي کليشه بگيرد از آن کليشه‌ها که سال‌هاست خيلي‌ها مي‌گويند اما خود نيز باور ندارند و به هنگام عمل جور ديگر مي‌زيند. همه آن‌ها که وطن وطن مي‌کنند و بخت خود در اروپا و آمريکا مي‌جويند. همه آن‌ها که خاک وطن را سرمه چشم مي‌خوانند و سرنوشتش را با بي‌تفاوتي و خانه نشيني، با دريغ از يک راي ناقابل کم هزينه به نا‌اهلان وا مي‌گذارند و خود تمام هنرشان فحش دادن و مسخره‌کردن در تاکسي‌هاست.

دلم حتي ادامه دادن اين درد دل را رضا نمي‌دهدو لااقل امروز اين دل با من يار نيست.

Advertisements

9 دیدگاه»

  هومان wrote @

سلام
همینطور است که میگوئی
افکار پریشان و ذهن مشغول است نمی داند از کجا چگونه و به کی بگوید آنچه را که همه می دانند !

  احسان wrote @

وافعا چرا مردم ما اینگونه اند؟
با دريغ از يک راي ناقابل کم هزينه به نا‌اهلان وا مي‌گذارند و خود تمام هنرشان فحش دادن و مسخره‌کردن در تاکسي‌هاست.
آیا ملت ایران ملت بی فرهنگی است؟
آیا ملت ایران فاقد حافظه تاریخی است؟

روزهای اول مهر که باید روزهای تلاش و ساختن و پیش رفتن باشد، برای دانش آموزان ما فرار از تاریخ است. دانش آموزان ما در مدرسه ها از درس تاریخ گریزانند. حتی از نوشتن و انشا هم فراری هستند. بی اعتنایی به خواسته های معلمان، آن ها را برای آموزش بهتر و بیشتر دلسرد کرده است.

  elnaz wrote @

اره اینا یعنی دلمون تاریک شده یعنی با تمام وجود تلاش کردن که ما از تلاش خسته باشیم ودلمون رضا نباشه.

  نسرين wrote @

سولماز توروخدا تو يه پست جديد اينجا بذار. دلمون پوسيد با اين پست

  آلوچه خانوم wrote @

در دامنه ی دراک بهتون خوش بگذره !!

  احسان wrote @

یه چیزی بنویس!
می دونم که یه موضوعی هست که می خوای دربارش بنویسی. راستش منم می خواستم بنویسم اما نمی شه.

  آرش wrote @

يک چند روز به من مرخصي بديد سريع بر مي‌گردم

  هومان wrote @

ماموریت بری بهتره ها !!!!!!!!!!

  خوابهاي كودكي wrote @

خواستم گشتي بزنم و بگذرم ، نشد.
من وطن گفتم و بر گشتم. من وطن گفتم و ماندم. من وطن گفتم و برخاستم….» به بودن و ماندن اصرار مي كند.»


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: