دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

بایگانیِ سپتامبر, 2007

دلي که به نوشتن رضا نمي‌دهد

اين روزها، نزديک به ده سوژه دارم براي نوشتن، اما دلم به نوشتنشان نمي‌رود.‌ مي‌توان اين روزها از مهر نوشت از شروع کار وتلاش و فعاليت. مهر يعني تلاش کن، بساز و به پيش رو. اما دلم به نوشتنش نمي‌رود چرا که اين روزها سخت در تلاش و ساختن و جلو رفتنم، گير کرده‌ام و ماليده‌ام به کاکتوس!!!.

مي‌توان از خطر جنگ براي مردم و کشور نوشت، دلم رضا نمي‌دهد بنويسم چرا که براي اکثر مردم ما اين مهم، غير مهم است و آن‌ها يا با اتکا به حرف و تبليغات حاکمانشان يا با پشتوانه‌‌ي يک فرهنگ ديرينه، فرهنگي که هيچ بلائي را تا سرمان نيايد باورش نمي‌کنيم، خيالشان از بابت صلح پايدار و اينکه هيچکس جرات حمله ندارد و … راحت است.

مي‌توان از سي ويک شهريور و هشت سال جنگي نوشت که سيصد هزار جوان پاک و پاک باخته از ما گرفت و هزاران هزار مشکلي را توليد کرد که هنوز آثارش مشهود است .اما دل من مي‌گويد آن‌ها را بين که پشت چهره تمام آن پاک بازان چگونه پنهان شده‌اند و پنهان کرده‌اند بي عرضگيشان و ناپاکيشان را.

مي‌توان درباره وطن نوشت و در اين بازي وبلاگي جديد شرکت جست. باز دلم راه نمي‌ايد. مي‌گويد دست از سر وطن بردار، که سخنانت شايد که رنگ و بوي کليشه بگيرد از آن کليشه‌ها که سال‌هاست خيلي‌ها مي‌گويند اما خود نيز باور ندارند و به هنگام عمل جور ديگر مي‌زيند. همه آن‌ها که وطن وطن مي‌کنند و بخت خود در اروپا و آمريکا مي‌جويند. همه آن‌ها که خاک وطن را سرمه چشم مي‌خوانند و سرنوشتش را با بي‌تفاوتي و خانه نشيني، با دريغ از يک راي ناقابل کم هزينه به نا‌اهلان وا مي‌گذارند و خود تمام هنرشان فحش دادن و مسخره‌کردن در تاکسي‌هاست.

دلم حتي ادامه دادن اين درد دل را رضا نمي‌دهدو لااقل امروز اين دل با من يار نيست.

Advertisements

يک هفت تايي مبهم

1- انديشه و پندار به اندازه کردار و گفتار مهم است. آنقدر مهم که زرتشت هر سه را در يک رديف خواند و هر سه را لازمه زندگي خواند. اين سه شالوده اخلاق را تشکيل مي‌دهند.

2- جنگ چيز خوبي نيست. جنگ بهترين راه حل نيست. جنگ با خودش همراهاني مي‌آورد که خوشبختانه يا بدبختانه ما ملت زياد زيارتشان کرده‌ايم. همراهاني از جنس درد و آه و گريه، ويراني و مصيبت. ما ملتي بي حافظه تاريخي هستيم. آنقدر اين حافظه تاريخي ضعيف است که براي نجاتمان، جنگ را، جنگي که در آن مغلوب شويم را گاه استقبال مي‌کنيم. خوشحاليم که فرانسه جهان را به آماده باش براي جنگ با ايران فراخوانده.

3- نااميدي با اميد واهي، هيج راهي پيش رو نداشتن با هزاران راه پيش رو داشتن و نشناختن راه درست، نخواستن با ندانستن چه بايد خواستن… زياد تفاوتي ندارد.

4- احيانا نفت هشتاد دلاري، با نفت نه دلاري از لحاظ ماهيت مديريتي بايد تفاوتهاي بسيار ديده باشد که اکنون جيب مردم و سفره‌هاي آن‌ها خالي‌تر و صنعت، بورس و اقتصاد مصيبت زده‌تر است.

5- عدالت اجتماعي، دولت عدالت محور، نفت سرسفره، آزادترين کشور دنيا، قدرت اول سياسي اقتصادي منطقه، ژاپن اسلامي، انرژي هسته‌اي، قطع دست مافياي اقتصادي… قصه‌هاي قشنگي هستند.

6- چشم و انديشه را بستن، دست را بسته نگاه داشتن و غلاف کردن، دهان را در عوض همه آن‌ها باز کردن و ياوه و فحش گفتن، همزمان خفه شدن و آن را نيز بستن در آن‌جا که نبايد بست. کار سختي نبايد باشد.

7- آه اگر آزادي سرودي مي‌خواند کوچک…

از عشق روئينه تنيم

من و تو يكي دهانيم

كه با همه آوازش

به زيباتر سرودي خواناست .

من و تو يكي ديدگانيم

كه دنيا را هر دم

در منظر خويش

تازه تر مي سازد .

نفرتي

از هر آنچه بازمان دارد

از هر آنچه محصورمان  كند

از هر آنچه واداردمان 

كه به دنبال بگرديم

دستي كه خطي گستاخ به باطل مي كشد .

من و تو يكي شوريم

از هر شعله اي برتر

كه هيچ گاه شكست را بر ما چيرگي نيست

چرا كه از عشق

روئينه تنيم .

احمد شاملو

امروز

گاهي اوقات اينقدر بي‌حالي و دل گرفته – شايد با دليل و يا شايد بي دليل ـ که اگر همه دنيا هم بخندد، باز تو چيزي ته قلبت گرفته‌است. گاهي هم آنچنان انرژي داري حتي با وجود تمام مشکلاتي که داري و تمام چيزهائي که هر يک مي‌تواند ساعتها نگرانت کند، که مي‌تواني يک فيل را تکان دهي. آنچنان از ته دل شادي و يک جائي ات همين جوري الکي الکي- بي دليل يا بادليل – عروسي است که از فرط شعف مي‌تواني يک دل سير در پشت فرمان ماشين بندري برقصي. يا مي‌تواني بزني بلند زير آواز آنچنان که همه اطرافت به عقلت شک کنند. امروز از آن روزهاست، از آن روزها که شادم و پر انرژي آنقدر شاد که مي‌توانم تمام مشکلات و گرفتاري‌هايم را حواله اسب حضرت عباس کنم- بايد اسبش به يک کارمان بيايد- امروز انگار که در يک مراسم با حال عروسي هستم از آن عروسي‌ها که سه سال پيش در چنين روزي من و همسر بر پا داشتيمش تا براي جمعي سال‌ها به يادگار ماند يا به قول معروفي: «بمونه به دورون»

آقاي وزير علوم دستت درد نکند

پيش نوشت: اين مطلب را براي يادما نوشتم:

تازه آمده بودم که دوره فوق ليسانس را شروع کنم. علم و صنعت نامي بود که در ذهنم با دو شاخص معرفي مي‌شد. يکي احد کاظمي و ديگري کتاب تجربيات نيروگاه‌هاي پيشرفته. کتابي سي و دو جلدي که هنوز آرزوي داشتنش را دارم.

برايم علم و صنعت آنقدر ها شيرين شروع شد که وصفش سخت است بعد از يک دوره کوتاه سختي آمده بودم درست در شهر همسر آينده آن موقع‌ ها. دانشگاه بيشترين جذابيتش برايم اسم‌هاي اساتيدم بود. آن‌ها که اسم‌هاي پر عظمتشان را فقط پشت جلد کتاب‌هايمان ديده بودم اکنون اساتيد مستقيمم بودند و سر کلاسشان مي‌نشستم. در ميان همه آنها در بعد از استاد خودم -که به واسطه سه سال کار مداوم در کنارش ميليون‌ها نکته ياد گرفتم- هيچ‌کس برايم تاثير گذارتر از احد کاظمي نبود. نوع تدريسش، اشرافش به موضوع، پشتکار بي ‌‌‌‌‌نظيرش و اخلاق بسيار والايش از او غولي ساخته بود که کمتر کسي در برق علم و صنعت به آن عظمت مي‌يافتي جائي که مکان غول‌هائي چون پروفسور شايان‌فر يا پروفسور شولائي، يا دکتر جديد يا دکتر جمالي و… بود.

استاد احد کاظمي فردي بود که با فوق ليسانس به درجه دانشياري رسيده بود و تعداد زيادي دکترا تحويل صنعت و دانشگاه‌هاي ما داده بود و دانشجويان دکتري براي آن که بتوانند شاگرد او شوند سر ودست مي‌شکستند. شنيدم در آمريکا دکتري مي‌خوانده به خاطر مسائل سياسي اوائل انقلاب اخراجش مي‌کنند و به همراه دکتر شهرتاش به ايران برمي‌گردد. شهرتاش بعدها در شريف دکتري مي‌گيرد اما احد‌کاظمي به عنوان رئيس دانشگاه علم و صنعت ادامه مي‌دهد و هيچ وقت دکتري نمي‌گيرد.

مشکل عمده‌‌ام در برخورد با او اين بود که چه صدايش کنم. در دانشگاه مرسوم نيست لقب الکي به کسي بدهند و بگويند دکتر کاظمي، او مهندس کاظمي بود اما براي فردي چون او که به دکتر‌هاي ما درس مي‌داد و چندين شاگرد دکتري داشت هر کار کردم نتوانستم لقب مهندس به کار برم. براي دانشياري در آن سطح مهندس کلمه‌اي خيلي کوچک بود. براي همين هميشه استاد مي‌خواندمش.

آنان که با آکادميک دانشگاه آشنايند مي‌دانند براي فوق ليسانس‌ها رسيدن به مقام استادياري بسيار سخت است چه برسد دانشياري اما احد کاظمي با چند ده مقاله، چندين کتاب، و چندين پروژه صنعتي به همان بزرگي بود که بتواند.

رفتار و منشش در حد بزرگي‌اش و بسيار فرهيخته و متواضع بود. امتحان جبرانسازي توان راکتيو داشتيم. يک برگه A4 مي‌توانستيم فرمول ببريم من به علت درشت نويسي هميشگي‌ام دو برگه بردم اول جلسه گفتم درشت مي‌نويسم دو برگه دارم. اصلا برايش مهم نبود آن چنان نگاهي از روي آرامش و بي‌خيالي به من کرد و سپس جلسه را براي نيم ساعت ترک کرد و ما را تنها گذاشت و بي مراقب که فهميدم تمام فرمول‌هاي عالم را بگذار در کتاب‌ها باشند، مهندسي چيز ديگري است مهندسي يعني حل مساله. نکته‌اي که اي کاش خيلي از اساتيد مي‌فهميدند همه آن‌ها که اصرار بر حفظ فرمول‌هائي داشتند که الان هيچکدام يادم نيست اما در حل مسائلشان در نمي‌مانم.

خبري در چند روز گذشته برايم دردناک‌تر از اين نبود که احد کاظمي با اين خيل جديد اساتيدي که سرشان به تنشان مي‌ارزيده به اجبار بازنشست شده است. مرداني چون او حالا حالاها مي‌توانستند نسلي از بهترين مهندسين برق اين مملکت را تربيت کنند.

آقاي وزير علوم دستت درد نکند دست تو و دست همه آن‌ها که در انتخابات در خانه نشستند تا چون شماياني امروز با اين مملکت همان کنيد که سالها کار بايد تا برسيم به قبل از شما.

شرحي بر وبلاگستان پارسي شيرين تر از شکر

فضاي وبلاگ فارسي به شدت زنانه است و جالب است که اين به شدت زنانگي طيفي بسيار گسترده را در بر مي‌گردد. آن چنان گسترده که مي‌توان از آن براي اثبات اينکه تفکر غالب زنان اين‌گونه‌اند و آن‌گونه نيستند، زهي خيال باطل است و مرد‌هاي ضعيفه پرور و ضعيفه پندار از خودشان در آورده‌اند، استفاده کرد. در بخش مردانه وبلاگستان اما مرد‌هائي داريم به معناي واقعي مرد که پرچم مردانگي را در اين فضاي به شدت زنانه افراشته‌ نگه مي‌دارند و تسليم خانم‌هائي که مثل مور و ملخ در همه جا حضور سنگين دارند و وبلاگ‌هايشان چونان قارج مي‌رويد نمي‌شوند. وبلاگ‌هاي فارسي را مي‌توان به دسته‌هاي ذيل طبقه بندي کرد:

1- وبلاگ‌هاي خاله زنکي: اين وبلا‌گ ها که غالبا هر روز به‌روز مي‌شوند و گاهي روزي چند بار و هميشه حرفي! براي گفتن دارند، از لنگه جوراب سوراخ شده نويسنده تا رفتن به شهروند و صحبت تلفني با مامان اقدس و … را خبر رساني مي‌کنند کم هم نيستند و اصرار وافري دارند که وبلاگشان شبيه تختي شود که از قضا روزگاري زن‌هاي همسايه کنار حوض پهن مي‌کردند و رويش به سبزي پاک کني مشغول مي‌شدند.

2. وبلاگ‌هاي مادر- فرزندي: اين وبلاگ‌ها غالبا با عکس‌هاي بسياري از نوزاد و کهنه زاد همراه‌ است و شرح حال بزرگ شدن يک انسان را مي‌دهد و گام به گام مي‌توان با آن بزرگ شدن فردي را دنبال نمود و هم زمان از پير شدن خود غافل نبود. مصداق بارز بر لب جوي نشين و گذر عمر ببين است. اين وبلاگ‌ها گاه‌ گداري با سايه‌اي- اسمي- سخني- نقشي از پدر بيچاره نيز همراه مي‌شود.

3. وبلاگ‌هاي وبلاگ گردي: اين وبلاگ‌ها در هر پست سي چهل تا لينک به پست ‌هاي ديگر دارند و خلاصه‌پست‌هاي هر روز را مي‌تواني در نوشته همان روزشان ببيني. اگر گرفتار يکي از آن پست‌ها شوي تا چند ساعت گيري.

4. وبلاگ‌هاي کامپيوتري: اين دسته از وبلاگ‌ها که به شدت مردانه هستند از کامپيوتر- تکنولوژي و تازه‌ها سخن مي‌گويند.

5- وبلاگ‌هاي بي ادبي: از اسمشان معلوم است غالبا هم رنگشان يک رنگ خاصي است و با بقيه فرق دارد.

6- وبلاگ‌هاي قاتي پاتي: از جون مرغ تا شير آدميزاد! در آن‌ها يافت مي‌شود بخصوص عکس يانگوم در پوزيشن‌هاي مختلف و لباس‌هاي متفاوت، همچنين انواع اس ام اس هاي بي مزه غالبا شبه عاشقانه آبکي در آنها به وفور يافت مي‌شود. اين وبلاگ‌ها تمايل شديدي به اين دارند که صفحاتشان را با هر کلمه ممکنه که در جستجوي اينترنتي بيايد پر کنند.

7- وبلاگ‌هاي عاشقانه: که تعدادشان زياد نيست اما حديث دلدادگي يکي يا دوتا را روايت مي‌کنند.

8- وبلاگ‌هاي تخصصي: اين وبلاگ ‌ها به موضوعي تخصصي در دويست درصد مواقع به 3ک3 و در صد و پنجاه درصد مواقع به آپگريد ريسيور مي‌پردازند.

9- وبلاگ‌هاي بسيجي‌وار: بدون شرح

10- وبلاگ‌هاي خاطره نويسي: تعدادشان زياد نيست اما در اين بخش مسلم است که مسن‌تر ها پيش تازند.

11-وبلاگ‌هاي داستان نويسي: اين وبلاگ‌ها خار در چشم و فحش کش دارند به سانسور و مجوز و وزارت ارشاد.

12- وبلاگ‌هاي گروهي: اين وبلاگ‌ها گروهي اداره مي‌شوند- چشم بسته غيب گفتم-

1+12- وبلاگ‌هاي ادبي: اين وبلاگ‌ها با پست‌هاي «آي در آسمان‌ها کوج مرغان وحشي را… يا قلم را در دست گرفته مي‌نگارم…» زياد سر و کار دارند

2+12- وبلاگ‌هاي طنز: که به ترک ديوار هم مي‌خندند. اين روز‌ها با دولت نهم سوژه زياد هم دارند و پست‌هايشان اشباع.

13-نحسي اش تا نگرفتتمون دست از سر اين وبلاگ‌ها برداريم

تاريخچه صنعت نفت ايران 3

كوشش هاى ناكام براى حل مساله نفت

در تاريخ ٢٠ خرداد كه هيات مديره موقت، با خلع يد از شركت نفت در خرمشهر استقرار يافت، هياتى به رياست «بازيل جكسن» (Basil Jackson) نايب رييس هيات مديره شركت نفت به ايران وارد و پيشنهادهايى ارايه داد ليكن پيشنهادهاى او به سبب مغايرت با قانون ملى شدن نفت مورد قبول قرار نگرفت.
هم زمان به اين جريان، دولت انگليس شكايتى عليه ايران در ديوان دادگسترى بين المللى لاهه مطرح كرد و موفق به دريافت دستور موقتى از آن ديوان شد مبنى بر اين كه اداره تاسيسات به قرار سابق ادامه يابد و دولت از مداخله خوددارى نمايد، تا ديوان فرصت رسيدگى و اظهار نظر در ماهيت دعوى را داشته باشد.

ايران كه منكر صلاحيت ديوان براى رسيدگى به اين دعوى بود آن دستور را نپذيرفت و چون «ميسيون جكسن» به شكست انجاميد، «ترومن» رييس جمهور آمريكا يكى از بلندپايه ترين مشاوران خود، «هريمن» را به پا درميانى به تهران فرستاد و هيات ديگرى نيز، به رياست يكى ازوزيران انگليس به نام «استوكس» به تهران آمد. اما اين مذاكرات نيز راه به جايى نبرد و هريمن در پى استوكس پس از شكست مذاكرات تهران را ترك گفت. دولت انگليس كه از چندى پيش نقشه توسل به نيروى نظامى و اشغال خوزستان وآبادان را داشت عده اى چترباز به قبرس اعزام كرد و كشتى هاى جنگى انگليس در برابر آبادان لنگر انداختند ليكن اين نقشه با مخالفت جدى آمريكا كه بيم داشت، پاى شوروى نيز به ميان كشيده شود، عقيم ماند.

قيام سى ام تيرماه ١٣٣١

به دنبال اعتراض و شورش همگانى مردم، قوام در ٣٠ تيرماه سال ١٣٣١ مجبور به استعفا شد و مصدق بار ديگر بر سركار آمد. تقريباً يك ماه پس از اين رويداد، پيشنهاد مشتركى از سوى «چرچيل» و «ترومن» براى حل و فصل مساله نفت ارايه شد (٥ شهريور ١٣٣١) ليكن اين پيشنهاد نيز به علت ناسازگارى با اصل ملى شدن نفت مردود اعلام گرديد. در اين هنگام دكتر مصدق براى جلوگيرى از تحريكات جاسوسان انگليس كه در پوشش ديپلماتيك دست به فعاليت هاى وسيعى در جهت براندازى دولت زده بودند تصميم به قطع روابط سياسى با بريتانيا گرفت.
كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢

در تاريخ ٩ خرداد سال ١٣٣٢ (٣٠ ماه مه ١٩٥٣) سفير امريكا، تهران را ترك و به واشنگتن رفت. در جلسه اى كه در تاريخ ٤ تيرماه (٢٥ ژوئن) با حضور او و مسوولان سازمان سيا در واشنگتن تشكيل شد، طرح كودتا كه براى براندازى مصدق تنظيم شده بود به تصويب «دالس» وزير خارجه آمريكا رسيد و «ايزنهاور» رييس جمهور وقت آمريكا دستور اجراى آن را صادر كرد. «كرميت روزولت» رييس عمليات «سيا» در افريقا و خاورميانه كه ماموريت اجراى طرح را به عهده داشت، در ٢٨ تيرماه با يك گذرنامه جعلى از مرز عراق به ايران آمد.
كودتاگران با فرمانى از شاه، داير بر انتصاب سرلشگر فضل ا… زاهدى به نخست وزيرى، در نيمه شب، چند تن از وزيران را بازداشت كردند و سرتيپ نصيرى را با چند كاميون و زره پوش ارتش به خانه مصدق فرستادند تا فرمان عزل او را ابلاغ كند. اما مصدق كه از نقشه كودتا مطلع شده بود آن اقدامات را خنثى كرد و سرتيپ نصيرى نيز بازداشت شد. با صدور اعلاميه دولت در بامداد ٢٥ مرداد كه خبر از شكست كودتا مى داد، شاه با هواپيماى مخصوص به بغداد گريخت و موج مخالفت با سلطنت كه از سوى حزب توده نيز به شدت تقويت مى شد تمام ايران را فرا گرفت. با اين همه كودتاگران از پاى ننشستند و يك بار ديگر در ٢٨ مرداد با آمادگى و سازماندهى بيشتر دست به كار شدند و به يارى عواملى كه در ارتش و نيروهاى انتظامى داشتند پس از تسخير ادارات دولتى و آتش زدن مراكز احزاب و روزنامه هاى هوادار دولت، راديو و مركز بى سيم ارتش را نيز در تصرف خود در آوردند.
پيام زاهدى به عنوان نخست وزير جديد از راديو پخش شد و مهاجمان با مسلسل و توپ و تانك به خانه مصدق حمله بردند و پس از غارت خانه، آن را به آتش كشيدند. مصدق كه با چند تن از ياران خود از پشت بام گريخته و به خانه همسايه پناه برده بود، خود را تسليم فرماندارى نظامى كرد. وى پس از يك محاكمه پرسروصدا به احمدآباد تبعيد گرديد و همان جا در گذشت.

قرارداد كنسرسيوم ١٣٣٣

قرارداد كنسرسيوم با دولت كودتا در سال ١٣٣٣ به امضا رسيد. در اين كنسرسيوم شركت نفت انگليس و ايران كه نامش به شركت نفت بريتانيا (BP) تبديل شده بود ٤٠ درصد سهم داشت و ٤٠ درصد ديگر سهام را شركت هاى آمريكايى در اختيار داشتند. از بيست درصد باقى مانده ١٤ درصد به شركت هلندى – انگليسى «شل» و ٦ درصد به شركت فرانسوى “CFP” واگذار شد. اين قرارداد به لحاظ مالى تفاوتى با قراردادهاى ديگر خاورميانه نداشت، يعنى درآمد ايران بر وفق آن قرارداد، از ٥٠ درصدى كه مبناى تمامى قراردادهاى ديگر بود تجاوز نمى كرد.
شركت «بى.پي» علاوه بر ٧٦ ميليون ليره از بابت غرامت تاسيسات پالايشگاه كرمانشاه و پخش داخلى كه از ايران گرفت، مبلغ ٢١٤ ميليون ليره (معادل ٦٠٠ ميليون دلار) نيز از شركاى جديد كه ٦٠ درصد سهام كنسرسيون را به دست آورده بودند، به عنوان سرقفلى وصول كرد. مقررات قرارداد از لحاظ ايران حتى نامساعدتر و سخت تر از شرايطى بود كه چند ماه پيش از سوى آيزنهاور و چرچيل به دكتر مصدق پيشنهاد شده بود.
توليد نفت ايران ظرف ٣ سال اول قرارداد تقريباً تا همان سطح پيش از ملى شدن افزايش يافت و از آن پس كم كم بر حجم توليد افزوده شد. عمليات بهره بردارى كه تا زمان ملى شدن صنعت نفت، محدود به ميدان هاى مسجد سليمان و هفت گل بود به سرعت توسعه پيدا كرد و ميدان هاى عظيم گچساران و اهواز و آغاجارى مورد بهره بردارى قرار گرفت.

قانون نفت و قراردادهاى شركت

در سال ١٣٣٦ يعنى ٣ سال پس از امضاى قرارداد كنسرسيون نخستين قانون نفت ايران به تصويب رسيد و به موجب اين قانون امضاى قرارداد براساس مشاركت با سرمايه گذاران خارجى در خارج از ناحيه قرارداد كنسرسيوم ميسر گرديد. اين فرمول مشاركت در آن زمان، يك نوآورى بود كه موجب نارضايتى شركت هاى بزرگ نفتى شد، ولى به تدريج نظر خود را عوض كردند و آن را براى ادامه همكارى با كشورهاى توليد كننده نفت مناسب تر يافتند.
قراردادهاى مشاركت ايران بر اساس «پنجاه – پنجاه» تنظيم شده بود يعنى ٥٠ درصد سهام از آن شركت ملى نفت ايران بود و ٥٠ درصد ديگر به يك يا چند شركت خارجى تعلق داشت و طرف يا طرف هاى خارجى، از ٥٠ درصد سهام خود ٥٠ درصد هم ماليات به دولت مى پرداختند و به همين دليل، قراردادهاى مزبور به قراردادهاى ٢٥-٧٥ معروف شده بود.
بعدها، در نرخ ماليات بر درآمد تجديد نظر شد و به ٨٥ درصد رسيد و نيز طرف هاى خارجى قراردادها مكلف شدند ٢٠ درصد هم به عنوان بهره مالكانه به شركت ملى نفت ايران بپردازند.

قرارداد خدمت يا پيمانكارى

اما قانون نفت سال ١٣٣٦ نيز در سال ١٣٥٣ مورد تجديد نظر قرار گرفت. از آن پس سرمايه گذارى شركت هاى خارجى در عمليات بالادستى نفت، يعنى اكتشاف و توسعه و بهره بردارى، منحصراً از طريق قرارداد خدمت يا پيمانكارى ميسر شد و مشاركت خارجى در توليد و بهره بردارى نفت ممنوع گرديد. به موجب قانون جديد نفت، شركت هاى خارجى كه حاضر به امضاى قرارداد خدمت بودند «ريسك» عمليات اكتشافى را برعهده مى گرفتند.
يعنى اگر نتيجه عمليات مثبت نبود و به كشف يك ميدان قابل بهره بردارى تجارى نمى رسيد، حق مطالبه و بازيافت پولى را كه خرج عمليات اكتشافى كرده بودند نداشتند اما اگر به نفت مى رسيدند مى بايستى ميدانى را كه كشف كرده بودند براى بهره بردارى به شركت ملي نفت ايران بسپارند و آن گاه مى توانستند هزينه هايى را كه متحمل شده بودند در ١٠ قسط سالانه، از پول نفتى كه مى خريدند كم كنند.
انقلاب ايران و پايان قرادادها

اما قرارداد كنسرسيوم سال ١٣٣٣ نيز در سال ١٣٥٣ مورد تجديد نظر قرار گرفت و قرارداد جديدى به جاى آن به امضا رسيد. تصميماتى كه در سازمان كشورهاى صادر كننده نفت (اوپك) گرفته مى شد و در كشورهاى عضو، از جمله ايران به اجرا در مى آمد، روز به روز اختيار عمل شركت هاى خارجى را محدودتر مى كرد، به طورى كه شركت هاى صاحب امتياز در اواخر دهه ٧٠ عملاً در مقام پيمانكار كشورهاى صادر كننده نفت عمل مى كردند. ماليات آن شركت ها از ٥٠ درصد به ٨٥ درصد و بهره مالكانه از ٥/١٢ درصد به ٢٠ درصد افزايش يافته بود.
تصميم گيرى در تعيين بهاى نفت هم با كشورهاى صادر كننده بود و آن چه براى شركت هاى خارجى باقى مى ماند ٢٢ «سنت» در هر بشكه بود و در ازاى آن نيز شركت هاى عضو كنسرسيون متعهد بودند بخش اعظم نفت توليد شده را برداشت و صادر كرده و روزى ٣٠٠ هزار بشكه نفت را بعد از تصفيه در پالايشگاه آبادان به صورت فرآورده صادر كنند و علاوه بر آن ٤٠ درصد هزينه هاى سرمايه اى را به عنوان پيش پرداخت بهاى نفت بدون بهره به شركت ملى نفت ايران بپردازند و نيز متعهد بودند تمام خدمات فنى مورد نياز عمليات را كه به موجب قرارداد سال ١٣٥٣ به طور كامل به دست شركت ملى نفت ايران انجام مى شد، از طريق يك شركت خدماتى كه در ايران تاسيس كرده بودند، بدون احتساب منفعت يعنى به قيمت تمام شده تا ٥ سال در اختيار شركت ملى نفت ايران قرار دهند .

انجام اين تعهدات با توجه به محدوديت هايى كه از طريق تصميمات اوپك بر شركت ها اعمال مى شد با مشكلاتى مواجه گرديد، چنان كه كنسرسيوم اندك زمانى پس از امضاى قرارداد سال ١٩٥٣، ادامه آن را براى خود غيرقابل تحمل دانست و خواستار تجديد مذاكره براى تنظيم يك قرارداد جديد شد . مذاكرات طرفين از سال ١٩٧٦ تا انقلاب ايران ادامه داشت. پس از انقلاب، از سوى شركت ملى نفت ايران پايان رابطه با مجموعه شركت هاى عضو كنسرسيوم رسماً اعلام و به آن شركت ها ابلاغ گرديد. چندى بعد كليه قراردادهايى كه پيش از انقلاب در زمينه اكتشاف و استخراج نفت با شركت هاى خارجى به امضا رسيده بود، به استناد ماده واحده مورخ ١٨ دى ماه سال ١٣٥٨ شوراى انقلاب ملغى و كان لم يكن اعلام گرديد .