دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

باز هم محسن نامجو

اين قطعه «بگو بگو« محسن نامجو اين روز‌ها چونان مسکني بر ذهن و روح سخت درگيرم اثر مي‌کند که قدرتش را ده ديازپام ده ندارد. قطعه‌اي ست از آن‌ موسيقي ‌ها که من موسيقي نابلد را اينگونه آرامش مي‌بخشد. از آن قطعه‌ها که در عين آرامش بخشي انگار با روحت سخن‌ها مي‌گويد. از آن ترانه‌ها که موهايت را سيخ مي‌کند. آرامشي مي‌بخشد نه خلسه‌وار، بلکه انرژي دهنده. از نوع آرامش‌ها که همزمان درون وجودت، از آن ته اعماق وجودت، برانگيختگي و انرژي حس ‌مي‌کني. ترانه‌اش، ترکيبي است از شعر به قول شاملو، بزرگترين شاعر تمام دوران‌ها و تمام زبان‌ها، حافظ بزرگ، و سروده‌غریب خانمی به نام آرزو خسروی. حس اين شعر را نامجو از حافظ عاشق پيشه و رند مي‌گيرد و با حس دلدادگي خويش مي‌اميزد و اين حس بايد باشد که با روح ارتباطي عميق پيدا مي‌کند و موهاي آدمي را سيخ مي‌کند. اين مو سيخ شدگي با آن مو سيخ شدگي شنيدن قطعات ياني خيلي فرق مي‌کند. با اين‌که موسيقي زباني است جهاني اما اين يکي ارتباطش بومي است، ايراني است و با خودش تاريخي دارد به قدمت حافظ.

بگو بگو
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت کنم ز گریه جویم و دل را
بگو بگو
که شکارت کنم بگو
که شکارت کنم به غمزه مویم و آه
ببین ببین
که فغانت کنم ببین
که فغانت کنم ز خنده چینم و لب را
ببین ببین
که نشان‌ت کنم ببین
که نشان‌ت کنم ز فتنه کین‌م و آه
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
بیا بیا
که نگارت شوم بیا
که نگارت شوم به طرفه سایم و تن را
بیا بیا
به زیارت شوم بیا
به زیارت شوم چو خسته‌ پایم و آه
همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه‌ی دولت به نام ما افتد
شکن شکن
که شیارت کنم شکن
که شیارت کنم ز شرح شاهد و شور آه
شکن شکن
چه شرارت کنم شکن
چه شرارت کنم ز شمس شاهد و شور
بیا بیا
که نگارت شوم بیا
که نگارت شوم به طرفه سایم و تن را
بیا بیا
به زیارت شوم بیا
به زیارت شوم چو خسته ‌پایم و آه
ببین ببین
که فغانت کنم ببین
که فغانت کنم ز خنده چینم و لب را
ببین ببین
که نشانت کنم ببین
که نشانت کنم ز فتتنه کین‌م و آه
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
به نیمه‌شب اگرت آفتاب می‌باید
ز روی دختر گل‌چهر رز نقاب انداز
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد
بگو بگو
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت ک…

اين هم شعر حافظ:

هماي اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذري بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط كلاه
اگر ز روي تو عكسي به جام ما افتد
شبي كه ماه مراد از افق طلوع كند
بود كه پرتو نوري به بام ما افتد
ملوك را چو ره خاكبوس اين در نيست
كي التفات مجال سلام ما افتد
چو جان فداي لبت شد خيال مي بستم
كه قطره اي ز زلالش به كام ما افتد
خيال زلف تو گفتا كه جان وسيله مساز
كز اين شكار فراوان به دام ما افتد
ز خاك كوي تو هردم كه دم زند حافظ
نسيم گلشن جان در مشام ما افتد
به نا اميدي از اين در مرو بزن فالي
بود كه قرعه دولت به نام ما افتدهماي اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذري بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط كلاه
اگر ز روي تو عكسي به جام ما افتد
شبي كه ماه مراد از افق طلوع كند
بود كه پرتو نوري به بام ما افتد
ملوك را چو ره خاكبوس اين در نيست
كي التفات مجال سلام ما افتد
چو جان فداي لبت شد خيال مي بستم
كه قطره اي ز زلالش به كام ما افتد
خيال زلف تو گفتا كه جان وسيله مساز
كز اين شكار فراوان به دام ما افتد
ز خاك كوي تو هردم كه دم زند حافظ
نسيم گلشن جان در مشام ما افتد
به نا اميدي از اين در مرو بزن فالي
بود كه قرعه دولت به نام ما افتد

تقریبا در همین رابطه: خاطراتی برای فردا

Advertisements

24 دیدگاه»

  نيلوفر wrote @

مرسي! خيلي عالي بود! هم شعرها و هم خود آهنگ!

  امیر wrote @

البته اگر خواننده مطالب من باشی می دونی که همش به قصد ارایه یک نگاه نوترک است به ساده ترین مسایل البته از منظر طنز. خودم را خوش می آید دوست دارم مردمان را هم خوش ترک کند اینها…
راستی من اصلا با محسن نامجو موافق نیستم به نظرم که کمی هم ادعای کارشناسی هم دارم در این وادی کارش را درست بلد نیست ایرادهای فنی اش بسیار است اینکه شما را خوش می آید بحثی جداست مثل اینکه همه مان از جک های سخیف خندمان می گیرد اما آنها را منتشر کردن کاری غیر اخلاقی است. موسیقی غلط کار غیر اخلاقی نیست خیانت فرهنگی است.. حالا این نظر من بود که بماند . ممنون سر زده بودید.

  امیر wrote @

من اصلا از نقد خودم ناراحت نمی شم منم یکی مثل همه پر از عیب و حسن. نوشته هم یکجور از ذهن نویسنده بیرون می آید می شود از آن به افکار و شخصیت نویسنده پی برد می شود یک شناختی از او پیدا کرد. نه من از اینکه حتی کاملا من رو زیر سوال ببری ناراحت نمی شم اگر نه نظرات را باز نمی گذاشتم نوشته ام هم بیشتر جنبه طنز دارد ولی نه کاملا بهر حال نیمی از شوخی جدی است و حیوانیت هم بیشتر وجود ما همه را گرفته و این اصلا بد نیست حیوانات به ما انسانا شرف دارند نه بی جهت می کشند نه بی جهت می درند ماییم و تنها ما که بیجهت همه کار می کنیم و اگر خیلی لطف کنیم توجیهی برای کارهایمان از دل دین و فلسفه و منطق و ایدئولوژی بیرون می کشیم ما نانجیب ترین حیواناتیم و من خودم یکی از آن نانجیب ترهایم…. بهر حال خوشحال شدم که سر زدی بازم سر بزن و نظرت را صریح برایم بنویس این وبلاگ را کمی پیشترک ساخته ام و از بازتاب مطالبم مردم بیچاره را به زعم خودم روان می کاوم.
موفق باشی.

  هادی wrote @

سلام،
این مقاله، مقاله ای است ورزشی اما فراتر از ورزش. اگر تمایل دارید، نظر و رأی بدهید. ممنون!
http://www.parsfootball.com/news/8623.html

  amir wrote @

ye chizi darbaareye namjoo neveshtam. be in neveshteye to ham link dadam. be hamsare gerami va hamsaaye haaye aziz salame ma ro beresoon! shad bashi, amir

  سارا wrote @

من كه كاراي نامجو رو دوست دارم حتي اگه توش قانون ها رعايت نشه يا بشه….

  ناشناس wrote @

موسیقی غلط ؟؟؟پس تمام مینیاتوریست های ما بی هنرند چون پرسپکتیو بلد نبودند و غلط می کشیدند …چه کسی می تواند بگوید غلط و درست در کار هنری ؟؟؟

  M.Khoda wrote @

نظر منم دقيقا همينه
ته ريتمه

  مهدی wrote @

با سلام
به نظر این بنده که موسیقی رو بصورت علمی کم و به شیوه احساس بسیار می فهمم،کارهای نامجو بسیار آرامش دهنده است و سنت شکنی زیبا و رندی نامفهومی رو دنبال می کند که بسیار انسان را (یا حداقل بنده را!)مجذوب می کند.
پاینده باشید

  جواد از شیراز wrote @

قانون کار آقای نامجو قانون شکنی است.
چشمها را باید شست جور دیگر باید دید.
من شخصا به خاطر تفاوتی که در کارهای ایشون هست خیلی از کاراشون خوشم میاد مخصوصا که فقط با یه ساز تک مثل کی برد که الان خیلی مد شده بسنده نمی کنند.گروه کر،ساز شرقی و غربی، موسیقی شرقی و غربی، صدای فوق العاده، آشنایی به دستگاههای موسقیی ایرانی و سبکهای نوین غربی کار آقای نامجو را به حد اعلا بالا برده…

  Someone wrote @

به نظرم تو هر هنری که یک عده می خوان مرز تعیین کنند حیات اون هنر رو به خطر میندازن! هیچ مرزی در هیچ کاری وجود نداره.

  صبا wrote @

سلام دوست عزیز. از زیباترینها که می نویسی خودت هم زیبا می شوی. منم حس کردم. همین مو سیخ شدگی رو و همین که با مو سیخ شدگی یایی متفاوته. من عاشق اینم که نامجوی عزیز ما بعضی جاها همه تلاشش اینه که سنت بشکنه. این عالیه. و تو هم عالی هستی.

  هومن wrote @

من خود نامجو و کاراشو دوست دارم.هر کسی باش حال نمیکنه گوش نده.هنر مرز و قانون نداره و چرا و چی هم سرش نمیشه.

  هومن wrote @

ممنون از زحماتت.من چقدر دنباله این متن بودم/

  آرش wrote @

سلام
از تمامی کسانی که از محسن عزیز حمایت میکنند کمال تشکر را دارم

  ramtin wrote @

لطفا اگر از آرزو خسروی هر اطلاعات ویا عکسی دارید بفرستید
rasin_764@yahoo.com
با تشکر

  امیر wrote @

salam kobin sale noton mobark khili zahmet keshiin babte on sher va aslesh ke male hafze daston dard nakon :*

  رضا wrote @

از مطلب شما متشكرم.
محسن نامجو خواننده مورد علاقه من است.من با آهنگ بگو بگو زندگي مي كنم.گويي دري از باغ اسرار است و او با صداي آهنگين و موسيقي زنده اش مرا همچون خوابگردي به اين باغ آورده است.
آهنگهاي نامجو مصداق » آنچه از دل بر آيد بر دل نشيند » است

  حسين wrote @

مرسي به خاطر اينکه شعر حافظ رو گذاشتي
ممنون کلي دنبابش ميگشتم

  یاشار wrote @

سلام و من از طریق مسعود شریف با محسن اشنا شدم. با موزیک هایه محسن تونستم تمام کینه ها و رنجشهامو کنار بزارم و به یه آرامش خاصی توی زندگی بیدا کنم . ازت ممنونم. امیدوارم موفق باشی.

  امیر wrote @

namjoo ye ostoorast. biain ghadresho bedoonim. az in mamloekat fararish nadim.

  ری را wrote @

سلام دوست عزیز
من دنبال شعر این قطعه شما رو پیدا کردم .نامجو یه پست مدرن واقعیه. من هم در این سبک مینویسم .این ترکیب عالی در اومده . مرسی که ذوقمندین!خوشحال شدم.

  ابوذر wrote @

درود به شما که اهل دلید، حالی دادین به ما با این نوشته، ممنونم.
اون روز تو خونه اهنگ زلف بر باد رو گوش می دادم، مادرم به اعتراض گفت این شعرای ضد انقلابی چیه گوش می کنی؟ گفتم غزل حضرت حافظه! اونقدر که این آدم عصیان در صداش موج می زنه… خوشحالم که هم شهریش ام… چند سال تو راه خوابگاه تا دانشگاه ترنجش رو گوش می کردم چه حالی می داد… چه قدر حال می کنم با این موسیقی غریب.. زخمه به دلت می زنه…
عزت زیاد
یا حق

  مرتضی wrote @

بی شک این آهنگ یکی از بهترین آهنگهایی هستش که تا بحال در کره زمین ساخته شده!!!راستی میشه با اجازتون این مطلب رو با ذکر منبع تو فیسبوک به اشتراک بذارم؟؟؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: