دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

من اینجام ملالی نیست ، یه چیزی راه گلوم بسته نمی ذاره حرف بزنم

خسته ام .دلم می خواد نیام سر کار ، ذهنم مشغوله ، مشغول آدمای دور و برم ، مشغول رابطه هام مشغول دوستیهام مشغول انرژیی که می ذارم توی رابطه ها ، خستم،جمع و جور نمیشه افکارم .دلم می خواد زمان برگرده عقب دلم می خواد الان وقت سال تحویل باشه .هنوز نیومده باشیم به سال 86 می خوام همه چی سر جاش باشه .باورم نمیشه 5 ماه از سال گذشته باورم نمیشه انقدر اتفاق افتاده چقدر این اتفاقا رو دوست نداشتم ، دلم می خواد قوی باشم ،دلم می خواد کمک باشم ،نیستم میدونم که نیستم می خوام برم یه جای دور ، دلم می خواد بلند بلند گریه کنم.

پی نوشت:من خانوم همسرم.

Advertisements

3 دیدگاه»

  deraak wrote @

همسر عزيز
کمک که هستي خيلي بيش از آن‌چه تصور کني کمکي . دوست داشتم اين فقط بازي من بود و تو از آن متاثر نمي‌شدي اما شدي و تو نه تنها بهترين کمک که خود بازيگرش شدي بازيگري که نقشش شايد بي آنکه بداني بيش از نقش من است. نقش اول شدي!
گرفتاري‌هاي امسال کم نبودند. اما احساس خوشبختي مي‌کنم چون اين گرفتاري‌ها اسمش زندگي است و اين زندگي با توست که دارد جلو مي‌رود. زندگي دو نفري ما مي‌ناميمش.

  آلوچه خانوم wrote @

مشکل از بختک می باشد ! با یک عالمه موج منفی . بختک رو دور کنید . دو نقطه دی!

  هومان wrote @

سلام
فکر نمیکردم اینجور باشی
یعنی کم بیاری
هنوزم باور نمیکنم کم اورده باشی. خستگی جسمی با استراحت رفع میشه
خستگی روحی با ….
با خیلی چیزا
درد دل کردن
شنیدن درد دل دیگران
دیدن مشکلات دیگران. وضعیت مردم. اون بچه یی که به نون شب محتاجه و مادرش هم مریضه پدرش هم به جرم اعتیاد و مواد … زندانه
اون کسی که وام گرفته بدهیاشو بده جلوی بانک دستبرد میزنن
باید یک عمر قسط بده
بدهیش هم سر جاش باقیه
خانوادهای در شهر ما میومدن برای فاتحه یکی از فامیلاشون همگی تصادف کردن …..
…..!
….!
سالم نشستی روحت خسته میکنی
کم نیار
چی فکر کردی
زندگی یعنی این
بعد ها که برای بچه هات تعریف کنی !
دوست داری چطوری تعریف کنی!؟
حالا همون کار رو بکن
باشه!؟.
من یه شب تو بیمارستان هنوز تو ای سی یو بودم تازه لوله ها رو برداشته بودن صدام کم میومد دیدم یکی از پرستارا ساعت 2 شب داره گریه میکنه زدم رو تخت صدا رو شنید اومد گفتم چته ؟ رفتش چند لحظه بعد اومد یه مشکلی داشت نگران بود وقتی براش راهنمایی میکردم کم کم اروم شد بعد با یه خنده عمیقی گفت خیلی جالبه مریض ندیده بودم پرستارشو ارامش بده .
اگر تو زندگی مشکلات نباشه یه زندگی روزمره خواهی داشت یه ورزشکار خوب با انعطاف خودش راه پیروزی رو هموار میکنه .
هومان


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: