دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

چه بايد کرد؟

انساني در يکي يا چند تا از کلوني‌هاي (Colony) اطراف تو عضو است. عزيزش ميداري و دوست مي‌داني‌اش. کاري مي‌کند يا مي‌شنوي که کاري کرده نه چندان شايسته و بايسته- آن گونه که تو مي‌انديشي- . چه مي‌کني؟ چه بايد بکني؟ تفکراتي از هر سوي هجوم مي‌اورند بر تو. تفکرات را دسته بندي کنيم:

اول: تفکري که تو را بر آن مي‌دارد وارد دايره مالکيت زندگي دوستت نشوي، به خودش واگذاري‌اش و تو راه خودگيري اگر اين راه را نمي‌پسندي. اين تفکر سخت از ايفا کردن کاراکتر پدر بزرگ و نصيحت‌گر بودن واهمه دارد.

تفکر ديگري تو را مي‌خواند که سخت وارد کارزاري شوي که مي‌انديشي درست است و با تمام وجود و توان سعي کني سدکني و منع کني‌اش از آن کار.

تفکر ديگري خط بطلان مي‌کشد بر کل انديشه‌ات و مي‌گويد شايد تو اشتباه کني، تو اصلا حق داري طرز فکرت را تعميم دهي به همه و براي همه نسخه بپيچي؟ اين طرز فکر شخص توست فقط.

گرفتار اين تفکراتي و با همه‌اش دست و پنجه نرم مي‌کني. به تفکر اول آنکه تو را بر حذر مي‌دارد از هر دخالتي و هر سخني بانگ مي‌زني: » مگر انسانها موجوداتي دور از همند، مگر اجتماع، زندگي اجتماعي يا خانوادگي جزئي از انسان بودن نيست. مگر ما هر يک عضوي از کلوني‌هاي مختلف دور و اطرافمان از مدرسه و دانشگاه و خانواده و دوستان و… نيستيم. وظيفه را نگويم شايد با اجبار قاطي شود، کارکرد کلوني و انسان- من و تو- به عنوان اجزا اصلي اين کلوني در اين گونه مواقع چيست و چه بايد باشد؟

به تفکر دوم آنکه تو را به جد به داخل شدن و موعظه کردن فرا مي‌خواند مي‌گوئي پس مالکيت هرکس بر سرنوشتش و بر خودش چه مي‌شود؟اگر تفکر سوم درست باشد و تو اشتبا کني چه؟ اگر تفکر سوم درست باشد تو حق نداري طرز فکرت را تعميم دهي و لازم الاجرا بداني.

دست و پا مي‌زنم در ميان اين تفکرات، اما يک چيز را مطمئنم و آن اينکه کارکرد انسان عضو کلوني بايد ابراز عقيده باشد- صرف و تنها ابراز عقيده- چرا که انسان‌ها به حکم زندگي جمعيشان نيازمندند به خرد جمعي و به سايش‌ها و صيقل‌هاي فکري که به يکديگر مي‌دهند، و اين سايش‌ها جز با بحث و انتقال تجربه و دانش در داخل کلوني‌ها ميسر نيست. پس بايد گفت، بايد انديشه را بر زبان آورد و همچنين بايد شنيد و انديشيد. بايد تاثير گذارد و تاثير پذيرفت بي آن‌که اجباري در پسش قرار دهي يا تفکري را صحيح مطلق بداني.

سکوت کردن و نگفتن- گفتن مي‌تواند يک بحث دوستانه غير مستقيم باشد يا يک پست از يک وبلاگ يا …- همانقدر عملي مذموم است که اجبار ديگري به پذيرش عقيده من.

يک چيز ديگر را نيز مطمئنم و آن اينکه نگرانم، نگران خيلي چيزها

Advertisements

۱ دیدگاه»

  عمو اروند wrote @

در بلاگ نیوز لینک شد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: