دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

سفر به کردستان عراق2

از مرز مريوان تا سليمانيه نيم ساعت – سه ربعي راه است اولين چيزي که وارد عراق مي‌شوي نظرت را جلب مي‌کند در همان روستاهاي چسبيده به مرز ديش‌هاي ماهواره‌اي که روي هر کلبه خرابه‌اي نصب شده، مي‌باشد و بيست ليتري‌هاي بنزيني که کنار خيابان چيده‌اند براي فروش يا احيانا انتقال.

درست پس از مرز روستاي گچينه عراق است که گويا در زمان جنگ نيروهاي ايراني تا تصرف آن پيش رفته‌اند. کمي جلوتر در راه سليمانيه روستائي است به نام کاني‌مانگاه که مي‌گويند ارتزاق همه اهاليش به تامين سوخت داخل کردستان از راه ايران است و لب مرز از ايراني‌ها بنزين قاچاق را خريده و به داخل کردستان مي‌برند.

قدم به قدم با گشتي‌هاي کرد مواجه مي‌شويم تقريبا هر پنج کيلومتر يکي. گشتي‌ها همه کردند و در تمام کردستان پاسگاه بازرسي آمريکائي وجود ندارد. گاهي ماشين گشتي آنها را در جاده مي‌بينيم و چند مستشارشان را نيز در هتل. لباس پليس کرد لباس زيبائي است شبيه لباس ارتش انگليس. نکته جالب برايم ديدن پليس زن فراوان در ايست و بازرسي‌هاست. ماشين ما چون آرم وزارتخانه دارد فقط در هر ايست و بازرسي با خوش و بشي رد مي‌شويم تنها بار دوم سفرم شبانگاهان در يک بازرسي ما را پياده کردند و بروسگا ما را گرفته با ليست دفتري چک کردند. خدا را شکر در ليستشان نبوديم. مي‌گويند اگر در کردستان به هر دليلي بگيرنت تازه يکي دو ماه بعد مي‌پرسند براي چه داخلي!

راننده نازنيني که دنبالمان آمد لب مرز و در عراق هم همش با ما بود کاک شمال نام داشت پسر بيست ساله‌اي بود که عاشق معين خواننده بود. در پروژه بس که با ايراني‌ها کار کرده بود تا حدود زيادي فارسي مي‌فهميد اما نمي‌توانست خوب صحبت کند.

تصورم از سليمانيه چيزي بود در حد مريوان اما کاملا اشتباه مي‌کردم. شهري زيبا و بسيار تميزتر از مريوان شهري است همانند سنندج با اين تفاوت که بر عکس سنندج روي تپه‌ها بنا نشده و تقريبا هموار است. آب و هوايش کمي گرمتر از کردستان ايران است و در آن فصل سال سبز تر هم بود و از آن سرما و برف وحشتناک کردستان ايران آنجا خبري نبود.

ما را در هتل آشتي جا دادند هتلي چهار ستاره، البته احتمالا ستاره‌هاي حلبي!!

هتل بدي نبود ولي آنطور که بعد فهميديم چون سوخت و انرژي مشکل اصلي کردستان است چندان گرم نبود و مثلا حمامش با آبي شايد حدود 40 درجه بود. دومين هتل سليمانيه بود، هتل اول هتل پالاس که به علت کثرت مستشاران آمريکائي ساکن در آن به ايراني‌ها جا نمي‌دهد- البته ما اينگونه شنيديم. شايد هم ميزبانان ما فکر جيبشان را کردند!-

روبروي دو درب هتل دو نگهبان مسلح هميشه کشيک مي‌دادند و روبروي درب پشتي ماشين مشکي توجهم را جلب کرد و محو عجيب بودن و عظمت آن ماشين شدم. کاک شمال گفت جيپ انگليسي است و در عراق شصت هزار دلار قيمت دارد، و اين در حالي است که در عراق ماکسيما شش هزار دلار است!

پي‌نوشت: اين داستان احتمالا ادامه دارد.

Advertisements

۱ دیدگاه»

  احسان wrote @

درباره ی کردستان عراق بسیار کم شنیده بودم. اما با این تعریف ها به نظرم دیدنی باشد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: