دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

بایگانیِ ژوئیه, 2007

فالگير

براي هر کس سه راه وجود دارد:

راه اول، از انديشه مي گذرد. اين والاترين راه است.

راه دوم، از تقليد مي گذرد. اين آسان ترين راه است.

راه سوم، از تجربه مي گذرد. اين تلخ ترين راه است

او انسانى است تنها، كوله بارى از مشكلات كه بر دوشش سنگينى مى كند. هميشه نگران چيزى است و هميشه در دل خواسته اى دارد كه آرزو مى كند برآورده شود. او اين نيازهاى سركوفته را هميشه به دنبال مى كشد و به دنبال كسى مى گردد كه آينده او را پيش بينى كند.
سه يا چهار وعده ديگر آرزوى تو برآورده خواهد شد. او با تمام وجود و با چهره اى نگران و ملتمسانه به حرف هاى فالبين گوش مى كند. ديدن رضايت و يا عدم رضايت در چهره او فالگير را تشويق به ادامه صحبت ها و يا تغيير گفته هايش مى كند و اغلب حرف هاى تكرارى، چند وعده ديگر پولى به دست مى آورى، سندى را امضا مى كنى، به مسافرت مى روى، يك زن يا مرد به تو حسادت مى كند، زنى از تو حمايت مى كند، كسى در زندگى همسر تو وجود دارد و يا به زودى به خانه بخت خواهى رفت. اينها حرف هايى است كه معمولاً فالبين ها نقل مى كنند و او اغلب به دنبال يافتن آنها از همه پرس و جو مى كند. تا شايد كسى به او نويد برآورده شدن آرزوهايش را بدهد و آينده نامعلوم او را پيش بينى كند و بدين سان به اين كار عادت مى كند.

اگر پيش بينى هاى فال بين درست باشد، او ايمان پيدا مى كند و دوستانش را تشويق مى كند كه نزد او بروند و يا برعكس اگر آينده ترسيم شده محقق نشود باز به دنبال سرابى ديگر و فالبينى ديگر مى رود و عجز و ناتوانى هاى خود را در پس انسان هايى كه خود نيز گرفتار معضلات خود هستند و از طريق نادرست امرار معاش مى كنند پنهان مى كند.

بگذاريد صحبت را به سوئي ديگر بريم و از زاويه‌اي ديگر بنگريم. تحصيل علم بايد چيز‌هائي به ما ياد داده باشد، حداقلش منطق است و توان دودوتا چهارتا کردن و انديشيدن به صحت ها و خرافات‌ها.

آينده من وتو، آينده‌اي که هنوز نيامده و رقم نخورده تابع شرايط فرداست و هزاران هزار پارامتر از رفتار امروز خودمان و ديگران گرفته تا حتي دماي هوا و شرايط سياسي بر آن تاثير گذارند. بر اين شکي است؟

قوانين فيزيک قوانين هستند ونه اوهام. مبنا، دليل، برهان و دودوتا چهارتا دارند. دو دو تا چهارتائي که به عقل انسان حالي مي‌کنند چرا هر پديده چنان است و چنين نيست.

احتمال علمي است بس بزرگ و برپايه درصد رخ داد هر چيزي.

يک فنجان که بر ميگردد با قهوه‌ ته‌اش. ريزش قهوه‌اش به حرکت قبلي دست درست قبل از برگرداندن، به سرعت برگرداندن، به ميزان ماده‌اي که ته قهوه مانده، به نوع قهوه و غلظتش، به نوع فنجانش و ساختار فيزيکي اش و به خيلي عوامل ديگر وابسته‌ است. همه اين عوامل آينده من و تو را رقم مي‌زند اگر آينده ما را رمال از ته فنجان قهوه بيند! اگر دستم را سريتعر بچرخانم يا قهوه کمتري ته فنجان گذاشته باشم فردايم جور ديگري است! نگوئيد که مطمئنا يکي مي شود!!، از علم احتمال بايد فاکت بياورم احتمال اينکه در هر دو صورت فرضا عدد سه که شايد عدد من در آيد، بيايد چقدر است؟ اينقدر اين احتمال مسخره است و جندين و چند پارامتري که به جرات مي‌توان صفر را جاي جواب مساله گذاشت و خيال خود راحت نمود.

يا در بر زدن ورق نيز همين و در ريختن نخود و غيره.

اين رمال که خود انساني است چون من و شما اگر توانائي داشته باشد آينده را بخواند در اين عصر اطلاعات که مي‌تواند دنيا را تکان دهد و اينقدر خودش هشتش گرو نه‌اش نباشد. در اين عصري که بعضي اطلاعات را مي‌توان فروخت يا مي‌توان بر مبنايش عمليات اقتصادي موفق انجام داد و گاها ميليارد‌‌ها دلار ارزش دارد، دانستن آينده ارزشش چند است؟

کمي بينديشيم!

برخى از صاحبنظران معتقدند كه معمولاً انسان هايى كه از اعتماد به نفس كافى براى رسيدن به اهداف خود برخوردار نيستند و خود را در به ثمر رساندن آرزوهايشان عاجز مى دانند از طريق رفتن نزد فالبين اميدى واهى در دلشان بيدار مى شود كه حتى گاهى به گمراه كردن آنان خواهد انجاميد و از مسير اصلى زندگى خود منحرف خواهند گشت.

برخلاف اين نظريه كه افراد بيسواد يا محروم از فرصت هاى زندگى نزد فالگير مى روند، تحقيقات نشان مى دهد كه افرادى از هر دو موقعيت يعنى دارا و ندار و محروم و مرفه نيز گرفتار اين معضل مى باشند.

ولى بدون شك مى توان چنين گفت كه رفتن نزد فالگير نه تنها برآورنده نيازهاى انسان ها نيست بلكه وابستگى او را به انسان هايى كه خود نيز درگير مشكلات وسيع خود مى باشند زيادتر مى كند.

مالينوفسكى مهمترين نظريه پرداز عاطفه گرا نيازهاى اوليه را در قالب هاى زيستى، روانى و اجتماعى طبقه بندى كرد.

او معتقد بود كه هرگاه انسان ها در تعقيب هدف هاى عملى دچار سرخوردگى شوند اضطراب ها، هراس ها و اميدهايشان كنشى در اندامشان پديد مى آورد و آنها را به نوعى فعاليت برمى انگيزد.

انسان ها در يك چنين موقعيت تنش آميز و اضطراب انگيز نمى توانند منفعل باقى بمانند و بايد كارى كنند. در اين موقعيت آنها وادار مى شوند كه با توجه به ناتوانى شان در انجام دادن هرگونه كار مستقيماً عملى، نوعى كنش جانشين را انجام دهند. در اينجاست كه انسان ها راهشان به وسيله تفكرات و اعمالشان از هم جدا مى شود.

انسانى كه در هنگام شكست، ايمان به خويش، اميد و اعتمادبه نفس خود را از دست نداده و با تمام نيروى خود به دنبال جبران شكست برمى آيد و آن نياز سركوفته را راهى براى پيشرفت هاى بعدى مى پندارد در اين مرحله از زندگيش از ناكامى پيش آمده پلى براى صعود مى سازد و در مقابل، انسان هايى كه از اعتمادبه نفس كافى برخوردار نيستند براى جبران سرخوردگى ها به ناچار به دنبال سرابى موهوم مى روند، تالابى كه كم كم به آن اعتياد پيدا كرده و هر لحظه به دنبال آن خواهند رفت. در اينجا او هميشه به دنبال يافتن و پيدا كردن خواسته هاى نفسانيش در چنگال آدم هاى ديگر گرفتار مى شود.

جهل است که خرافات مي‌پرورد پس بايد انديشيد و به دنبال آگاهي رفت

Advertisements

انديشه، تقليد، تجربه

براي هر کس سه راه وجود دارد:

راه اول، از انديشه مي گذرد. اين والاترين راه است.

راه دوم، از تقليد مي گذرد. اين آسان ترين راه است.

راه سوم، از تجربه مي گذرد. اين تلخ ترين راه است

اين سه راه را داشته باشيد راجع به راه‌ها با هم صحبت خواهيم کرد، بسيار-

خوبم

من اینجام، حالم خوبه، خیلی خوب. رفتم یه جای دور، نه خیلی دور، گریه نکردم، بلند بلند خندیدم، طبیعت، طبیعت خوب من دوباره حالم را خوب کرد.کوه، درخت، آسمون آبی با ابرای پنبه ای بهم انرژی دادن. من اینجام. حالم خوبه. پر از انرژیم. کم نمی آرم، هیچ وقت کم نیاوردم. ازهمه مهم‌تر داریم با اهالی باغ آلوچه همسایه می شیم مگه میشه بد باشم؟

 پ .ن :لازمه یاد آوری کنم خانوم همسرم.

خون بازي 3- کراک

فکر کنم در اين خون بازي‌ها را ببنديم بهتر است اين کار را هم با معرفي کراک انجام مي‌دهم:

كراك

كراك براي اولين بار از كوكائين تهيه و در اواخر تابستان و اوايل پاييز سال 1985 ميلادي وارد بازار شهر نيويورك شد.

كراك خطرناك‌ترين ماده اعتيادآوري است كه تاكنون به بازار آمده است. اين ماده به حدي وابستگي‌آور است كه يك بار مصرف آن فرد را معتاد مي‌سازد. اوج شيوع كراك در دهه 1980 بود. كراك ارزانتر از پودر كوكائين بود و به‌طور گسترده در دسترس مردم، خصوصاً افراد فقير قرار گرفت. كشيدن كراك عامل اصلي شيوع آن مي‌باشد.

كراك چيست؟

معمولاً با انجام فعل و انفعالات شيميايي كوكائين را freebase مي‌كنند. اين بدين معني است كه كوكائين هيدروكلرايد را به كوكائين خالص تبديل مي‌سازند. اين كوكائين خالص نسبت به حرارت مقاوم بوده و مي‌تواند از راه دود كردن هم مصرف شود. به اين ماده اصطلاحاً كراك گفته مي‌شود.

نحوه مصرف

كراك غالباً در پيپ‌هاي شيشه‌اي دود مي‌شود. براي معتاد شدن به كراك فقط چند پيپ كفايت مي‌كند.

علائم مصرف

كراك خيلي سريع جذب ريه گشته و به‌سرعت به مغز مي‌رسد. پس از مصرف كراك حالت تهاجمي به فرد دست داده، و ادامه مصرف آن باعث بزرگ شدن قلب و افزايش فشارخون ـ بسيار شديدتر از كوكائين ـ مي‌گردد. به دليل آثار سريع تدخين و رسيدن سريع ماده به مغز به دنبال مصرف كراك، علايم بلافاصله ظاهر مي‌شود، اما در عرض 12 دقيقه تحليل مي‌رود.

عوارض مصرف

مصرف كننده كراك چه آن را از طريق استنشاق استعمال كند چه از راه كشيدن با پيپ، ديگر نمي‌تواند از مصرف آن خودداري كند و پي‌درپي استفاده خود را بالاتر مي‌برد. اصولاً فردي كه كراك مصرف مي‌كند، ديگر بر خود تسلط ندارد و گويا خودي خود را گم كرده است.

اما در هر حال مصرف مداوم كراك به سردرد و پرش‌هاي عصبي ـ عضلاني، پرخوني، تورم، خونريزي و زخم مخاط بيني، سوراخ شدن تيغه مياني بيني، كاهش وزن، عوارض قلبي، مشكلات عروق مغز، تشنج و در نهايت مرگ در اثر مصرف مقدار زياد كراك منجر مي‌شود.

نكات

● اسامي خياباني كراك عبارتند از كراك، راك، باس و راكس.

● كراك به دليل گران بودن و دسترسي نادر آن در ايران چندان شايع نيست.

● آنچه كه در ايران با عنوان كراك مصرف مي‌شود، معمولاً هروئين خالص است كه به نام كراك توزيع مي‌شود.

كراك ايراني

ماده‌اي كه امروزه در كشور ما به عنوان كراك عرضه مي‌شود ماده جديدي است كه هيچ شباهتي به كراك بدست آمده از كوكايين ندارد . شكل ظاهري اين ماده كلوخي شكل ، كرم رنگ و داراي پرزهايي شبيه پشمك مي‌باشد

اين ماده از تركيب هرويين، قرص‌هاي روان گردان و مواد شيميايي و اسيدي ناشناخته ساخته شده است، طوري كه به آن شيره هرويين هم گفته مي‌شود . خواص اين كراك شبيه مواد افيوني از خانواده ترياك و هرويين است اما با اين تفاوت كه به مراتب قوي‌تر و خطرناك‌تر از مواد فوق بوده و اعتياد بسيار شديد و وحشتناك‌تري را به دنبال دارد. . اين کراک توسط مافیای روسیه تولید و درایران پخش میشود .

نحوه مصرف

روش مصرف كراك شبيه ترياك به صورت تدخين همراه با سنجاق و سوزني كه جايگزين سيخ و سنجاق شده است، مي‌باشد. يكي از دلايل مهم شيوع مصرف اين ماده مخدر، مصرف راحت ، بي بو و سريع‌الاثر بودن آن است و مهمتر از همه اينكه فروشندگان این ماده مدعي هستند كه» مصرف اين ماده اعتيادي به همراه ندارد»؟!

عوارض مصرف

عوارض مصرف كراك علاوه بر نشئگي شامل سرخوشي، احساس آرامش ، چرت زدن شديد و عرق كردن است. حالت خماري كراك علاوه بر عوارض خماري ترياك و هرويين، عصباني بودن و پرخاشگري شديد، تهوع و استفراق را نيز به دنبال دارد. شخص مصرف كننده در اين حالت قابل كنترل نيست و رفتارهاي بسيار خطرناكي از او سر مي‌زند كه قابل پيش‌بيني هم نيست. چنين فردي معمولاً از نزديك‌ترين فرد خانواده گرفته تا فروشنده مواد مخدر و يا مأموران پليس و يا به هركس ديگري حمله‌ور مي‌شود.

این کراک شدیدا فرد مصرف کننده را دچار خواب آلودگی یا به اصطلاح خودمانی «چرت» میکند . مصرف مداوم این ماده مخدر در کوتاه مدت (مدت یکسال ) اثرات مخرب جبران ناپذیری در بدن فرد مصرف کننده اعم از عفونت اجزای داخلی بدن , پوسیدگی دندانها , سرطان حنجره و ریه , نابودی ریه و کبد ایجاد میکند . بطور کلی تمام اجزائیکه در تماس مستقیم با دود کراک هستند ذره ذره نابود شده و می پوسند . در برخی موارد دیده شده که در مصرف کنندگانی که طولانی مدت از این مواد استفاده میکنند , میزان عفونت بدن به قدری است که اجزای بدن از هم جدا میشوند و گوشت زیر پوست دچار عفوت شده و به اصطلاح کرم میگذارد . گفته میشود کسانی را که در اثر مصرف کراک می میرند در هنگام دفن غسل نمی دهند چون در هنگام شستشو اجزای بدن از هم جدا میشوند .

نكات آخر

● تخريبي را كه ترياك در طي ده‌ها سال براي مصرف كننده خود به وجود مي‌آورد، كراك در طول چند ماه ايجاد مي كند و حتي بيشتر.

مصرف كننده كراك با چند دود يا پك به اوج نشئگي مي‌رسد و به همين خاطر به آن 1 ، 2 ، 3 هم مي‌گويند

● فرد وابسته به تریاک می‌تواند سال‌ها زنده بماند و در کنار مصرف زندگی عادی خود را نیز داشته باشد. حتی وابستگان به هروئین اگر وادار به تزریق نشوند، می‌توانند10تا 20 سال زنده بمانند و شاید هم بیشتر. اما شخصي که 3ماه بعد از مصرف کراک تا سی کیلو از وزن بدنش کم می‌شود آیا مي تواند بیش از 2 سال زنده ‌بماند ؟

● فرد وابسته به کراک در پایان اولین سال مصرف خود حداقل کبد و طحالش را از دست خواهد داد. اين شخص هرگز نمی‌تواند بیش از یک ماه زندگی عادی داشته باشد. پس از یک ماه یا نشئه و خمار و يا در حال درد کشیدن است.. پس از گذشت 6 ماه، مصرف زياد كراك نه تنها نشئگي را برطرف نمي كند، بلكه تنها براي آرام ساختن درد فرد به كار مي رود.درواقع اين آخرین ماه‌های عمر یک فرد وابسته به کراک است و متاسفانه بسياري از اين افراد قبل از رسیدن به این مرحله می‌میرند

· کراک بدلیل نداشتن بو و سهولت استفاده نسبت به سایر مواد مخدر متاسفانه باعث جذب مصرف کنندگان سایر مواد مانند تریاک گردیده است . مصرف کراک به قدری آسان است که فرد در مدت 5 دقیقه حتی در دستشوئی و با استفاده از فندک و نی یا لوله و سنجاق می تواند آنرا مصرف نماید .

يک ترانه

در شهر به من پيشنهاداتي شد که ترجمه چند تا از آهنگ‌هاي عربي مورد علاقه همسر را اينجا بگذارم . اوليش آهنگ احساسي جديد از نانسي عجرم است که همان کليپ باحالش با آن پسر کر و لال است و مي‌توانيد از اينجا دانلود کنيد.

إحساس جديد بقلبك بيزيد
حس تازه اي در قلب تو در حال زياد شدن است
بتحسه كل ما بتتطلع فيي
و تو هر وقت که به من نگاه مي کني دچار اين حس مي شوي

انك عطول فيي مشغول
تو گرفتار من هستي و همیشه فکرت مشغول من است
كتير بتشتاق لي و بتموت عليي
و دلت برايم بسيارتنگ مي شود و جانت را براي من فدا مي کني

أنا ما بدي تقلي كلام
من نمي خواهم که تو حرفي به من بزني
يدوب قلبي حنين و غرام
حرفي که باعث شود قلب من از شدت مهرباني و عشق آب گردد

بيكفيني تقلي بحبك
تنها کافيست کلمه دوستت دارم از زبان تو
هيدي الكلمة بتقتلني
اين کلمه وجود من را به آتش مي کشد

حدي بيكون قلبك مجنون
قلب تو در کنار من به ديوانه مي‌شود
حتى نظرات عيونك مجنونة
حتي نگاه چشمان تو نيز مثل ديوانگان مي شود

بيعز عليك ترف بعينيك
برای تو سخت است كه حتي براي یک لحظه مژه برهم بگذاری
و تمرق شئ لحظة و ما تشوف عيوني
اگر که لحظه ای سپری شود و تو در آن به چشمان من ننگری

اطاله دادرسي

تا حالا فکر مي‌کردم سيستم اداري- دولتي ما در ايران خيلي عقب است و مشکل دارد، اما اين چند روز گذشته به لطف کلاهبردار محترم پايمان به جائي به اسم سيستم قضا يا دستگاه قضائي يا همان دادگاه‌ها باز شد، ديدم اي بابا جائي هم هست بسيار بسيار از ادارات دولتي عقب تر.

به جرات مي‌توانم بگويم سيستم اداري دادگاه‌ها حداقل متعلق به پنجاه سال پيش است. اينجا از کامپيوتر خبري نيست، جز يکي در جائي مخوف به نام مرکز کامپيوتر که آن‌هم فقط براي اين است که شماره پرونده‌ها را داشته باشند تا سابقه افراد را در هر حوزه دادگاه بتوانند بيابند. کامپيوتر و اتوماسيون اداري چيز عجيب و غريبي است. مدارک، پرونده‌ها و دستورات همه کاغذي و پوشه‌اي و همه چيز دست نويس است حتي از تايپ مثلا دستور قاضي روي پرونده يا هر چيز ديگر خبري نيست. دست خط ها را هم که خدا رحم کند.

سربازان پرونده‌ها را تحويل اين و آن مي‌دهند و دفتري دارند که تمام مدارک تحويل داده شده را در آن ثبت کرده و امضا مي‌گيرند. دفترشان را در آفتاب بگذاري رژه ANTS برپا مي‌گردد. اين دفتر نه Sort الفبائي دارد و نه شماره‌اي. کلا تمام دفاتر چه آن‌ها که در کلانتري‌ها بود، چه آن‌ها که در دادگاه ديدم همينجوري کيلوئي پرونده‌ها را واردش مي‌کنند بي هيچ طبقه بندي‌اي و بايد بگردي داخل n تا شماره و اسم نوشته شده، پرونده خودت را بيابي.

ايميل و ارتباطات paperless را هم که طبعا چون کامپيوتري نيست بايد خيلي حرام باشد. سيستم‌هاي اتوماسيوني که در هر شرکت دره پيتي اين روزها هست اينجا شايد اصلا اسمش را نشنيده باشند. بايد با اين روش‌هاي نفتي -که با کمترين هزينه و کمترين امکانات اين دوره و زمانه مي‌توان درستش کرد و کار خارق‌العاده‌اي هم نيست و تخصص آنچنانکي هم نمي‌خواهد- کلمه‌اي به نام اطاله دادرسي را بارها بشنوي. باور کنيد يک هفته طول کشيد تا تشکيل پرونده داديم در دادگاه و کلانتري و دستور اول قاضي. يارو رفت در اين يک‌هفته. کلاه‌بردار محترم مي‌تواند جزاير قناري که خوب است کره مريخ باشد.

آدم هوس مي‌کند کلاه‌بردار شود، کاري که بهت ندارند، همين است کلاهبرداري و مال مردم خوري مد شده.

به هر کس هم اعتراض مي‌کني که بابا يارو فرار کرد با اين اطاله‌تان مي‌گويد من چه بايد بکنم و چه‌کاره‌ام؟

نمي‌دانم اگر تار موئي يا مانتوي چسباني باشد باز هم اين پليس‌ها اينگونه بي‌تفاوت به تو مي‌نگرند يا صد تائي آنجا خراب مي‌شوند.

چه بايد کرد؟

انساني در يکي يا چند تا از کلوني‌هاي (Colony) اطراف تو عضو است. عزيزش ميداري و دوست مي‌داني‌اش. کاري مي‌کند يا مي‌شنوي که کاري کرده نه چندان شايسته و بايسته- آن گونه که تو مي‌انديشي- . چه مي‌کني؟ چه بايد بکني؟ تفکراتي از هر سوي هجوم مي‌اورند بر تو. تفکرات را دسته بندي کنيم:

اول: تفکري که تو را بر آن مي‌دارد وارد دايره مالکيت زندگي دوستت نشوي، به خودش واگذاري‌اش و تو راه خودگيري اگر اين راه را نمي‌پسندي. اين تفکر سخت از ايفا کردن کاراکتر پدر بزرگ و نصيحت‌گر بودن واهمه دارد.

تفکر ديگري تو را مي‌خواند که سخت وارد کارزاري شوي که مي‌انديشي درست است و با تمام وجود و توان سعي کني سدکني و منع کني‌اش از آن کار.

تفکر ديگري خط بطلان مي‌کشد بر کل انديشه‌ات و مي‌گويد شايد تو اشتباه کني، تو اصلا حق داري طرز فکرت را تعميم دهي به همه و براي همه نسخه بپيچي؟ اين طرز فکر شخص توست فقط.

گرفتار اين تفکراتي و با همه‌اش دست و پنجه نرم مي‌کني. به تفکر اول آنکه تو را بر حذر مي‌دارد از هر دخالتي و هر سخني بانگ مي‌زني: » مگر انسانها موجوداتي دور از همند، مگر اجتماع، زندگي اجتماعي يا خانوادگي جزئي از انسان بودن نيست. مگر ما هر يک عضوي از کلوني‌هاي مختلف دور و اطرافمان از مدرسه و دانشگاه و خانواده و دوستان و… نيستيم. وظيفه را نگويم شايد با اجبار قاطي شود، کارکرد کلوني و انسان- من و تو- به عنوان اجزا اصلي اين کلوني در اين گونه مواقع چيست و چه بايد باشد؟

به تفکر دوم آنکه تو را به جد به داخل شدن و موعظه کردن فرا مي‌خواند مي‌گوئي پس مالکيت هرکس بر سرنوشتش و بر خودش چه مي‌شود؟اگر تفکر سوم درست باشد و تو اشتبا کني چه؟ اگر تفکر سوم درست باشد تو حق نداري طرز فکرت را تعميم دهي و لازم الاجرا بداني.

دست و پا مي‌زنم در ميان اين تفکرات، اما يک چيز را مطمئنم و آن اينکه کارکرد انسان عضو کلوني بايد ابراز عقيده باشد- صرف و تنها ابراز عقيده- چرا که انسان‌ها به حکم زندگي جمعيشان نيازمندند به خرد جمعي و به سايش‌ها و صيقل‌هاي فکري که به يکديگر مي‌دهند، و اين سايش‌ها جز با بحث و انتقال تجربه و دانش در داخل کلوني‌ها ميسر نيست. پس بايد گفت، بايد انديشه را بر زبان آورد و همچنين بايد شنيد و انديشيد. بايد تاثير گذارد و تاثير پذيرفت بي آن‌که اجباري در پسش قرار دهي يا تفکري را صحيح مطلق بداني.

سکوت کردن و نگفتن- گفتن مي‌تواند يک بحث دوستانه غير مستقيم باشد يا يک پست از يک وبلاگ يا …- همانقدر عملي مذموم است که اجبار ديگري به پذيرش عقيده من.

يک چيز ديگر را نيز مطمئنم و آن اينکه نگرانم، نگران خيلي چيزها