دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

برنامه ريزي چيزي در حد روياي کودکانه

شب است. کم کم آماده مي‌شوي که بخوابي. خبري از راه مي‌رسد مثل بمب: بنزين از امشب سهميه بندي شده. آزاد هم نداريم.

راجع به بنزين چيزي نگويم فعلا که حديث هفتاد من کاغذش مي‌شود. اما نمي‌توانم نگويم از اينکه برنامه‌ريزي توي اين مملکت يعني کشک. نه از کشک هم آبکي‌تر يعني دوغ. نه برنامه‌ريزي مي‌کنند و نه امکان مي‌دهند که مردم بتوانند براي خودشان برنامه‌ريزي کنند.

شب مي‌خوابي صبح سه روز تعطيل شده. شب مي‌خوابي صبح بنزين نداري به کار و بارت در کيلومتر ماشاالله سري بزني. شب …

همه مسائل مهم مملکتي هيئتي و يکهوئي بايد تصميم گرفته شود.

حالا ببينيد اگر بدبختي مثل من بخواهد توليد کند کالائي را، بايد چگونه برنامه‌ريزي کند. اگر بخواهد براي يک‌سالش برنامه بريزد و چشم انداز ترسيم کند چه بايد بکند. چگونه مي‌شود توليد کرد آخر. ثبات چيز خوبي است والله. يک سال پيش‌کش، يک ماه و يک هفته هم نمي‌شود برنامه ريزي کرد.

ديروز سمينار اشنايدر الکتريک بودم. توضيح داد و داد از محصول جديد، آخرش شخصي پرسيد اگر تحريم شويم چگونه ساپورت مي‌کنيد ما را؟ انگار که خط بطلان کشيد به چهار ساعت سمينار و خطري ياد آوري کرد که دارد مي‌ايد و کمي هم آمده و نمي‌دانم چکارش بايد کرد از عهده من يکي خارج است.

برنامه ريزي‌ام را چه کنم. اينها همه بند است بندي به پايم که جلوتر نروم، و نرود، توليد کننده پر زحماقتي که دلالي را ول کرده، با تمام زحماتش به فکر توليد است و ساختن، به فکر نان دادن به کارگري زحمتکش. که ريسک توليد نکند بيش از اين. که نخواهد بسازد. صبر کند و زمان، زماني که هر ثانيه اش در اين دهکده جهاني ساعت‌ها عقبمان مي‌اندازد را بکشد.

شعار و حرف يامفت و آمار ساختگي را عشق است و مشتي که بر دهان‌ ابرقدرت‌ها مي‌کوبند. گور باباي توليد و توليد کننده. گور پدر صنعتگر و کار آفرين. غرور ملي را عشق است غرور ملي که با فحاشي و هتاکي و دهن کجي به دنيا بدست مي‌آيد.

هاي از کدام غرور ملي مي‌گوئي؟ ولش کن واردش نشوم که آن غرور هم مصاديقش فقط، همان مثنوي است.

پي نوشت: اين را حتما بخوانيد

Advertisements

3 دیدگاه»

  همسر wrote @

عزيز دلم ،من عشق مي ورزم به تمام ارزوهايت به تفكرات وطن دوستانه ات.اما خسته ام خسته.سال 76 فقط 16 سالم بود راي دادم عاشق خاتمي بودم آن روزها ( هستم هنوز) 10 سال گدشته از ان روزها روزهاي خوب اميدواري .من 10 سال بزرگتر شده ام 3 سال است كه ازدواج كرده ايم ته ته دلم بچه مي خواهم .اما دائما سركوبش مي كنم .اينجا توي اين مملكت با اين وضعيت اسفناك . پس فكرش را نمي كنم و لذت مادر شدن را هر روز دورتر مي كنم.خسته ام مهربانم ديشب خسته تر شدم فكر اين كه مسافرتمان را هم ازما مي گيرند خسته ترم كرد مردم عصباني را ديدم و خسته تر شدم.دلم مي خواست فرياد بكشم و بگويم چرا راي ندايد و به من كه گدايي مي كردم راي هايتان را خنديد .يادت هست حال و روز آن روزهايم را يادت مي آيد تب خال هاي كنار لبم را از استرس و فشار روحي راي آوردن احمدي نژاد. مي خواهم بروم از اين جا .تمام شد جوانيمان دارد تمام مي شود و ما نفس نكشيده ايم در جامعاي آزاد.خاطراتم از كودكي ملاقاتهاي 2 هفته به 2 هفته است .اعدام است و گور دسته جمعي مراسم متعدد سوگواري و مادران و زنان داغدار ، احساس زنده بودن عزيزانم ، حتي خجالت از اين كه بگويم بابا ،چون دوستان و همبازيهايم ديگر بابا نداشتند.نمي خواهم بچه ام جنگ را ببيند و برادر كشي را .
من هميشه تو را تحسين كرده ام هيچ وقت هم مجبورت نكردم كه حتي به مهاجرت فكر كني اما ديشب دلم به حال خودم و خودت سوخت .اينجا نه جاي كار است و نه جاي توليد .

  هومان wrote @

سلام
ما زنده از انیم که ارام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
در مقابل اپار تاید باید ماندلا بود
در مقابل انگلیس باید مصدق بود
در برابر مشکلات باید مقاوم بود
27 سال تلاش مندلا در زندان آپارتاید برای ازادی هموطنانش از تاریخ محو نمیشود بلکه تاریخ بدون او و همفکرانش در قاره سیاه ورق نمیخورد
ایا امیر کبیر نمی توانست در خارج از کشور زندگی بی دردسر داشته و جان خود و خانواده اش را تضمین کند!
ایا انان که در پشت تلویزیونهای خارجی نشسته اند و اخبار ما را می شنوند و ترانه پخش میکنند زندگی میکنند!
ایا انان که در کاباره های دوبی تفریح میکنند خود را به بی قیدی نزده اند!
زندگی یعنی در دل کوهسار کاویدن و روزنه ای یافتن!
بسی کند و کاوید و کوشش نمود کز ان سنگ خارا رهی برگشود!
اثار تاریخی که یادگار افتخار ایران است برای زیبائی نگهداری نمی شوند!برای یادآوری ما بر جای مانده اند تا مقاومت و تلاش را در ما زنده کنند
دیل کارنگی میگوید اگر قرار شد انگشت شما قطع شود غصه نخورید که این نگرانی تمام اعضای بدنتان را از کار خواهد انداخت
دوست خوبم تمام ان خاطرات شما باید سر لوحه تلاشتان باشد که از تلاش و کوشش جای نمانید اگر همه فرار کنند قضیه همان رای ندادن میشود که حق زندگی در میهن خود را به دیگران واگذار کرده اید تا در اینده ان تصمیم گیری شود!
و شما مجبور میشوید شکست را بپذیرید که ناتوان از تلش کافی بوده اید و تمام رای دادنهایتان بیهوده است
ایا اقای سحابی یزدی و … نمیتوانستند در خارج زندگی کنند که سالهاست در این کشور مقاومت و سرکوب میشوند!
عجله نکنید کمی حوصله به خرج بدهید پول نفت وابستگیشان را کم کرده چشمانشان را نابینا !
مورچه برای از بین رفتن بال میگشاید و گرنه پرواز در اوج اسمانها از آن عقاب است !
هومان

  bizbloger wrote @

چطور اينهمه انرژي انباشته را نمي فهمند!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: