دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

پوپر

سِر کارل ریموند پوپر (۲۸ ژوئیه ۱۹۰۲۱۷ سپتامبر ۱۹۹۴ (میلادی))، فیلسوف اتریشی-انگلیسی و استاد مدرسهٔ اقتصاد لندن بود. وی از تاثیرگذارترین فیلسوفان علم در قرن بیستم شناخته می‌شود. بیشتر آثار او در زمینهٔ فلسفهٔ علم است؛ اما آثار او در فلسفهٔ اجتماعی و سیاسی نیز مورد توجه بسیار واقع گردیده‌است. شهرت اصلي پوپر به خاطر فلسفه سياسي او که در کتاب جامعهٔ باز و دشمنان آن تبيين شده مي‌باشد و يکي از بنيان‌هاي انديشه ليبراليسم به شمار مي‌رود و شايد نتوان تاثير گذارتر از پوپر در تبيين دموکراسي و ليبراليسم و لزوم آزادي فردي کسي را يافت.

وسوسه ايجاد جامعه اى يكسره عارى از نقص و كاستى و آكنده از بهروزى و كمال همواره فلسفه و فيلسوف سياست را مفتون خود كرده است؛ سوداى ساختن جامعه اى چنان بسامان كه در آن جز خير و نيكى مجال بروز نيابد و خورشيد سعادت، بى غروب بر فراز آن بتابد. اتوپيانيسم (ناكجاآبادگرايى) در معناى عام خود نظريه اى در باب عينيت بخشيدن به چنين وسوسه اى است و پوپر چون وجدان انديشه سياسى با تذكار مداوم مخاطراتى كه در پس ظاهر فريباى اين وسوسه نهفته است اهل سياست را از تسليم شدن بدان بازمى دارد. پوير خود را پيرو كانت مى دانست و دست كم از اين جهت حق داشت كه مى كوشيد مرزهاى حيطه عمل سياسى عقلانى را به تفكيك از خواهش هاى ناكجاآبادى آرمان گرايانه مشخص كند، همان طور كه كانت كوشيده بود قلمرو شناخت عينى را از تمايلات طبيعى عقل به مابعدالطبيعه تفكيك كند. البته كانت محتاط تر از آن بود كه تمايل عقل به برگذشتن از حدود تجربه را پاك بيهوده شمارد و ناديده انگارد. به نظر او اگر گرايشى طبيعى است پس لابد كاركرد مثبت يا به اصطلاح حكمتى در بردارد. كانت به چنين حكمتى قائل بود و آن را در نقش تنظيمى ايده هاى عقل در انتظام بخشيدن به تلاش هاى عقلانى ما براى تصاعد به سوى حقيقت مى جست. اما محافظه كارى پوپر به عكس، مانع از آن بود كه براى تمايل طبيعى آدمى به ايده اتوپيا حكمتى در نظر گيرد و آن را در نظريه سياسى خويش حتى به عنوان ايده اى نظام بخش در شمار آورد. در نظر او خطر خلط احتمالى كاركرد تنظيمى و تقويمى ايده جامعه آرمانى بيشتر از آن است كه بتوان براى آن چنين نقشى قائل شد. در حوزه شناخت شناسى چنين اشتباهى آنچنان كه كانت نشان داده است، به كاربرد نابجا و غيرمجاز مقولات فاهمه مى انجامد و حاصل آن ياوه گويى هاى ملال آور متافيزيك غيرعلمى است، اما در حوزه سياست خلط كاركرد تنظيمى و تقويمى ايده اتوپيا بسا بهايى گرانتر خواهد داشت، ديگر نه صرفاً معرفت و دانش بشر بلكه مهمتر از آن مستقيماً حيات و سعادت او به مشقت و ملال درخواهد افتاد و از همين رو پوپر ترجيح مى دهد عطاى هرگونه استفاده مجاز و مفيد از ايده كامل ترين جامعه را به خطر لقاى آن ببخشد.
پوپر اتوپيانيسم را خواه طرح آن افلاطونى و مبتنى بر انكشاف نظم الهى باشد يا ماركسى و مستند بر اكتشاف قوانين طبيعى به يك چوب مى راند؛ چوب نقد. از نظر او اتوپيانيسم نتيجه اطلاق گونه اى عقل گرايى به حوزه سياست است كه بر حسب آن معقول بودن هر عملى تنها در قياس با يك هدف ايجابى و از پيش معين قابل سنجش است. بنابر چنين نگرشى پيش از هرگونه اقدام سياسى ابتدا بايد طرحى جامع و دقيق از جامعه آرمانى درانداخت و تازه از آن پس مى توان از عقلانيت يك خط مشى يا سياست سخن گفت و به نحو عقلانى براى اجراى آن اقدام كرد. در اين صورت هر سياستى صرف نظر از نتايج مستقيم و نزديكى كه به بار مى آورد تنها وقتى عقلانى و معتبر است كه گامى در جهت تحقق هدف نهايى باشد، خواه نتايج استعجالى آن سودمند يا زيان بار از آب درآيد. پوپر اين تلقى را اتوپيانيسم و روش اعمال آن را مهندسى اجتماعى اتوپياپى مى نامد.
هرچند پوپر در حمله گشودن بر اتوپيانيسم هرگزندگاهى كه دست دهد را مغتنم مى شمارد معهذا عمدتاً مباحث خود را بر محور سه موضع معرفت شناسى، روش شناسى سياسى و اخلاقى استوار مى گرداند، به ويژه اخلاق كه نقدهاى او نهايتاً و به وجهى ريشه در آبشخور آن مى دواند. فى المثل تقدم تعيين هدف آرمانى بر عمل سياسى بيش از هر چيز از اين رو معروض نقد و اعتراض پوپر قرار مى گيرد كه به خشونت منجر مى شود، بنابر استدلال وى نه فقط در سپهر سياست كه حتى در قلمرو ساير علوم نيز نمى توان با توسل به عقل و استدلال مسئله تعيين هدف را فيصله داد. اهداف ما نه مبنى بر علم بلكه _ به لحاظى- مبناى آن هستند. همان طور كه هيچ مقدارى از علم فيزيك نمى تواند به دانشمند بگويد كه آيا كار درست ساختن يك «خيش است يا هواپيما يا بمب اتمى» همچنين هيچ استدلال سياسى يا فلسفى نيز قادر نيست تعيين كند كه جامعه آرمانى بايد چگونه جامعه اى باشد. آرمان هر فرد بسته به گرايش هاى شخصى و تلقى خاص او از سعادت شكل مى گيرد و هيچ راه عقلانى و بنابراين مسالمت آميزى براى توافق جمعى- و به تعبيرى اجماع عام- بر سر آرمانى واحد وجود ندارد زيرا يگانه شق بديل در مقابل اجماع از طريق عقل و استدلال تحميل خشونت بار آن است. سرزمين تصميم از نظر پوپر آوردگاهى است كه در آن استدلال و خشونت با هم روبه رو مى شوند و هرگاه يكى از دو حريف از ميدان به در رود ديگرى بى درنگ آن را تصرف مى كند.
پوپر علاوه بر اينكه اتوپيانيسم را به خاطر خشونت محورى اش اينكه «درها را چهارطاق به روى خشونت مى گشايد» رد مى كند، از اين جهت نيز كه منافع فرد واقعى را در بهاى مصالح جمع انتزاعى هزينه مى كند، به چالش مى كشد. او چنانكه شى يرمر نيز اشاره مى كند و از آثار خود وى هم بس پيدا است خاطر در گرو آزادى فردى و ديگرخواهى دارد، به ويژه به اين آموزه حكمت عملى كانت معتقد است كه افراد بشر را بايد چون غايتى فى نفسه و نه صرفاً وسيله در شمار آورد و اين البته با جمع گرايى عارض بر ذات اتوپيانيسم و مهندسى اجتماعى اتوپياپى يكسره ناهمساز است.
مهندسى اتوپياپى بنا به توصيف پوپر كار خود را با طرح گسترده اى براى دگرگون كردن كل جامعه آغاز مى كند. موفقيت چنين طرحى در گرو كنترل يا حذف آن عواملى است كه ممكن است با عملكرد خودسرانه و تاثيرات پيش بينى ناپذير اجراى برنامه را به خطر افكند. از همين جا است كه مسائل وابسته به عدم قطعيت حاصل از عامل انسانى اتوپيانيست را وامى دارد براى كنترل تاثير افراد از طريق وسايل سازمانى اقدام كند و چنان عمل كند كه انگيزه خواست و انديشه هر فرد تحت نظارت دولت به كلى تابع طرح اتوپيايى شود.
اما رويكرد پوپر دقيقاً خلاف اين است. به نظر او اين جامه جامعه است كه بايد متناسب با قامت فرد دوخته شود نه بالعكس آن طور كه مهندس اتوپيايى عمل مى كند فرد را به قواره آن درآورد. چنين وضعى مسئله اساسى سياست را دچار اعوجاج و انعكاس مى كند، به اين معنا كه به جاى تلاش براى ساختن جامعه اى مناسب براى زندگى سعادتمندانه افراد، كوشش براى ساختن افرادى مناسب براى زندگى در جامعه آرمانى، سرلوحه مسائل سياسى قرار مى گيرد.

مروري بر فلسفه سياسی پوپر
کارل پوپر در فلسفه‌ی سياسی خود، طرح پرسش کلاسيک
افلاطونی
در مورد دولت را مبنی بر اينکه «چه کسی بايد حکومت کند؟»، طرح پرسشی نادرست می‌داند. به عقيده‌ی او چنين پرسشی نيز مانند پرسش کلاسيک در مورد سرچشمه‌ی شناخت و معرفت، مبتنی بر ديدی اقتدارگرايانه است و پاسخی مرجعيت گونه می‌طلبد. از همين رو چنين پرسشی، پاسخهای کلاسيکی نيز به همراه آورده است مانند: «بهترين‌ها بايد حکومت کنند» يا «فرزانگان» يا در بهترين حالت «اکثريت بايد حکومت کند». پوپر معتقد است که جای شگفتی نيست که بعدها پاسخهايی از اين دست نه تنها با خود تناقضاتی به همراه می‌آورد، بلکه به بديل‌های مهملی چون «حکومت کارگران و يا سرمايه داران» و غيره تغيير شکل می‌دهد.
پوپر متقابلا» پيشنهاد می‌کند که بهتر است طرح پرسشی متواضعانه‌تر را جانشين طرح پرسش کلاسيک افلاطونی در مورد دولت کنيم و آن اينکه بپرسيم: «چکار می‌توانيم بکنيم تا نهادهای سياسی خود را به صورتی سازمان دهيم که امکان زيان وارد کردن حکمرانان بد و نالايق را که فراوانند به حداقل برساند». پوپر معتقد است که بدون تغيير در طرح پرسش يادشده، هرگز نمی‌توانيم به نظريه‌ای عقلانی در مورد دولت و مؤسسات آن نائل گرديم. بنابراين بايد به عوض پرسش افلاطونی در اين مورد که «چه کسی بايد حکومت کند؟»، اين پرسش فروتنانه را مطرح کنيم که: «کدام شکل حکومتی اجازه می‌دهد بتوانيم يک حکومت زورگو و يا هر حکومت بد ديگری را بدون خونريزی برکنار کنيم؟». به اين ترتيب می‌توان پی برد که «دمکراسی» در آتن 2500 سال پيش، تلاشی بود برای يافتن پاسخ به پرسش در مورد آنچنان شکل حکومتی که بايد مانع عروج جباريت شود. اما به عقيده‌ی پوپر، دمکراسی به معنای حکومت مردم، نام فريبنده‌ای است، چرا که در هيچ جا مردم حکومت نمی‌کنند و نبايد هم حکومت کنند. زيرا حکومت اکثريت به سادگی می‌تواند به بدترين نوع جباريت تبديل شود و حقوق اقليت را يکسره از ميان ببرد. اما دمکراسی تنها شکل حکومتی است که عليرغم نام فريبنده‌ی خود و تحت فشار مشکلات و دشواريهای عملی، توانسته اين هدف را در مقابل خود قرار دهد که با وضع قوانين مشروط، ايده‌های عدالت، انسانيت و بيش از هر چيز آزادی را در چارچوب قانونيت، تا آنجا که مقدور است متحقق سازد. در هر صورت دمکراسی‌ها در تلاشند که با قوانين مشروط و تأسيسات ساختاری مانع شوند تا جباريت سربرآورد، اگر چه اين تلاشها همواره قرين موفقيت نبوده است.
پوپر، عشق به آزادی را تمايلی ابتدايی می‌داند که آن را حتا می‌توان در کودکان و نيز حيوانات و از جمله حيوانات خانگی تشخيص داد. اما آزادی در گستره‌ی سياست با مشکلاتی همراه است، چرا که آزادی بی‌قيد و شرط فردی، در همزيستی با انسانهای ديگر ناممکن است. کانت تلاش کرد اين مشکل را از طريق اين مطالبه حل کند که دولت بايد آزاديهای فردی را فقط تا آنجا محدود سازد که همزيستی انسانها ايجاب می‌کند و همگان حتی المقدور به يک اندازه از محدوديت آزادی خود متضرر شوند. از نظر پوپر، اين راه حل و اصل کانتی نشان داد که مشکل آزادی سياسی لااقل از نظر مفهومی قابل حل است، اما سنجيداری برای آزادی سياسی در اختيار ما نمی‌گذارد. چرا که ما اغلب نمی‌توانيم تعيين کنيم که آيا فلان اقدام محدود کننده‌ی آزادی ضروری است و آيا همگان را به يک اندازه شامل می‌شود يا خير. بدين منظور بايد به دنبال سنجيدار ديگری با کاربردی ساده‌تر بود.
سنجيداری که پوپر در اين زمينه به دست می‌دهد، چنين است: نظامی از نظر سياسی آزاد است که نهادهای سياسی آن به شهروندانش اين امکان عملی را بدهد که در صورت اراده‌ی اکثريت بتوان حاکمان را بدون خونريزی برکنار کرد. به عبارت ديگر ما هنگامی از نظر سياسی آزاديم که بتوانيم حاکمان خود را بدون خونريزی برکنار کنيم. پوپر نام چنين نظامی را که در دمکراسی‌های غربی وجود دارد «جامعه‌ی باز» می‌گذارد. مهمترين ويژگی جامعه‌ی باز، علاوه بر سنجيدار يادشده، رقابت آزاد بر سر نظريات علمی و شفافيت در آن است. جوامع باز نقطه‌ی مقابل جوامع بسته و توتاليتاريستی است که در آنها به جای رقابت آزاد بر سر نظريه‌های علمی، منظومه‌ی کاملی از عقايد ايدئولوژيک و فلسفی حاکم است که ادعای انحصار حقيقت را دارد. در جوامع باز، روش نقد خردگرايانه، به نابودی منتقد نمی‌انجامد و خشونت در حذف نظريات و فرضيه‌های مخالف و نادرست، نقشی ندارد. نقد عاری از خشونت، راه را برای انکشاف خرد می‌گشايد.

پوپر در مورد دمکراسی غربی تصريح می‌کند که بايد از خود بپرسيم بيلان نيکی و بدی که اين نظام تا کنون دربر داشته چگونه است؟ آيا نيکی‌های چنين نظامی بر بديهای آن می‌چربد؟ او می‌افزايد: اگر چه دمکراسی غربی بهترين نظام قابل تصور و از نظر منطقی بهترين نظام ممکن نيست و در بسياری از زمينه‌ها می‌توان و بايد به آن انتقاد کرد، اما اين نظام از نظر تاريخی بهترين نظام سياسی است که ما سراغ داريم. اين امر به آن معنا نيست که ما نبايد اين نظام را مورد انتقاد قرار دهيم. دمکراسی غربی به نقد زنده است و دستاوردهای آن را نمی‌توان هميشگی و بازگشت ناپذير دانست. اين خطر همواره وجود خواهد داشت که اين نظام به سرعت آنچه را که به دست آورده از دست بدهد.
پوپر هشدار می‌دهد که ما اجازه نداريم دمکراسی و آزادی را با رفاه و معجزه‌ی اقتصادی يکی بگيريم. خطای بزرگی است اگر برای مردم چنين تبليغ کنيم که آزادی برای همگان رفاه و دمکراسی برای جامعه اعتلای اقتصادی به همراه خواهد آورد. آزادی هرگز به معنای رفاه و خوشبختی تک تک انسانها نيست. اين امر تا حدود زيادی به شانس و اقبال و شايد به طور نسبی به لياقت و تلاش و فضيلتهای ديگر وابسته است. آنچه که می‌توان درباره‌ی دمکراسی و آزادی گفت، در بهترين حالت اين است که آنها تأثير لياقت شخصی فرد را بر روی رفاه او تا حدودی نيرومندتر می‌سازند. لذا ما نبايد آزادی را به اين دليل برگزينيم که از آن انتظار زندگی راحتی داريم، بلکه به اين دليل که خود آزادی نمودار ارزشی است که آن را هرگز نمی‌توان به ارزشهای مادی تقليل داد. پوپر اين سخن
دمکريت فيلسوف يونان باستان را يادآور می‌شود که: «زندگی تنگدستانه در دمکراسی، به زندگی متمولانه در يک حکومت جبار برتری دارد، چرا که آزادی از بندگی برتر است». پوپر تأکيد می‌کند که ما آزادی سياسی را برای اين برنمی گزينيم که اين يا آن چيز را به ما وعده می‌دهد، ما آن را برمی گزينيم زيرا که تنها شکل انسانی همزيستی ميان افراد بشر را ممکن می‌سازد؛ تنها شکلی که در آن ما می‌توانيم مسئوليت کامل خود را عهده دار شويم. اما اينکه آيا ما قادر خواهيم شد امکاناتی را که آزادی در اختيارمان می‌گذارد متحقق سازيم، به عوامل بسياری و پيش از همه به خود ما بستگی دارد.

منابع:
۱- جامعه باز و دشمنان آن

۲- Popper’s Open Society After Fifty Years
۳-
http://en.wikipedia.org

4- روزنامه شرق 10 خرداد 84

Advertisements

۱ دیدگاه»

  جان لاک « دراک wrote @

[…] نوشتن چند پست درباره فلسفه سیاسی و صحبت در باره رورتی، پوپر،نوکانتي و فمنيسم نميدانم چرا ادامه دادنش تا به امروز […]


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: