دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

دوم خرداد ده ساله

دلم مي خواست- مدتها بود دلم مي‌خواست ـ براي دوم خرداد چيزي بنويسم. نامه‌اي، چند خطي، درد دلي شايد. چرا که ده سال از آن روز مي‌گذرد، از آن روز که با رايم، با يک شناسنامه در دستم آينده‌ام، سرنوشتم، مملکتم، فرهنگم و اصلا دنيا را مي‌خواستم که عوض کنم.

دوم خرداد به گردنم خيلي حق دارد ، يادم داد که يک راي من يک راي است و مي‌توانم بخواهم خيلي چيزها را از راهش، که مبارزه براي رسيدن به هدف خشونت نمي‌خواهد، گوشت دم توپ بودن مرا و تو را به جائي نمي‌رساند، بايد بسازم آنچه را مي‌خواهم نه اينکه خراب کنم همه چيز را به خاطر چيزهائي که نمي‌خواهم، يادم داد که مي‌بايست از خرابکاري دست برداشت و سازندگي پيشه کرد. رفرميزم را يادم داد.

پس از اعلام نتايج فکر مي‌کردم برنده‌ام و آزاد ولي خيلي زود يادم داد که مبارزه را پايمردي و پايداري بايد. آنکه «نه بزرگ» مي‌گيرد هرگز خانه نشين نمي‌شود بلکه به هرچيز زشت و زيبا دست مي‌زند، چرا که منافعش را مي‌خواهد. از آن‌ها متنفر شدم اما يادم داد که مخالف را تحمل بايد. آن‌که چون تو نمي انديشد حقوقي دارد مساوي با تو و مردمان را تحمل عقيده مخالف و زيستن در ميان تکثر آرا لازم است و با تکثر آراست که مي‌توان به پيشرفت رسيد. يادم داد بگويم «زنده باد مخالف من» از مرگ نگويم و مرگ کسي را نخواهم.

قهرمان دوم خرداد را بت کردم، يادم داد قهرمان نسازم و قهرمان خود ساخته را يک تنه به جنگ سياهي ها نفرستم. چرا که قهرمان‌ها هميشه فدا و فنا مي‌شوند.

دور دوم انتخاب قهرمان دوم خرداد بود، و من بسيار نزديک به صحنه- گوشه‌اي درون صحنه- نشانم داد آدميان چگونه از سر منافع رنگ عوض مي‌کنند، که پوسته‌ها گاهاً در بعضي عوض مي‌شود ولي مغز‌ها همان است. نشانم داد که بدانم زير علم هيچ وکيل و وزير و فرمانداري بي‌شناخت سينه نبايد زد و تعصب نبايد ساخت.

نشانم داد هزينه کردن براي آزادي يعني چه، باطبي کيست؟ گنجي کجاست؟ حجاريان چه مي‌کند؟…هر نه روز يک بحران! نشانم داد تعلل يعني چه؟ ترس يعني چه؟ فرصت سوزي يعني چه؟ و اگر به جاي زير ساختها به سراغ رو بنا‌ها برويم دستاورد ما هيچ نيست، حافظه تاريخي نداشتن چه به سر ما مي‌آورد-دور و تسلسل- و يادم آورد صد سال مبارزه براي آزادي پس از مشروطه را…

دوم خرداد به گردنم حق بزرگي دارد. حق به خاطر همه آن چيزها که نشانم داد و يادم داد. از دوم خرداد ده ساله آموختم بيش از پايمردي و پايداري تفکر و تعقل لازم است. بيش از همه انتقادها، فحش دادن‌ها و نخواستن‌ها چگونه خواستن‌ها را بايد آموخت. روش را بايد آموخت و راهکار را. راه دراز آزادي از تفکر مي‌گذرد.

حق دارد گردن من و گردن تو چرا که برايش هيچ نکرديم. تمام تلاش ما براي آزادي شناسنامه دست گرفتن ما و در صف ايستادنمان بود. – اين را نيز درست انجام نداديم- دوم خرداد را تنها گذاشتيم با خانه نشينيمان، با قهرمان پروريمان، با فرستادن قهرمان‌ها به جنگ ديو‌ها با هو کردن و متهم کردن قهرمانان باخته به ترسوئي و سازش. تنهايش گذاشتيم با عقل کل بازيمان با نفي همه چيز و همه کس با فحاشي منتقدانه‌مان، با روش را نشناختن و به دنبال شناخت نيز نبودن. با قهر کودکانه‌مان، با جهان را سياه و سپيد ديدن و خاکستري را نشناختن.

آري برادر امروز يعني، دوم خرداد ده ساله محصول من و توست…

Advertisements

۱ دیدگاه»

  عمر نوح گذشت « دراک wrote @

[…] نوشت: هنوز برسر حرف پارسال […]


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: