دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

بایگانیِ کوچک نوشته‌ها

در حال مرور اینم

اولین گام در راه رسیدن به آزادی پذیرش محدودیت است. بعد فشار آوردن به دیوارهای محدود کننده.

 

آفتاب‌هاي هميشه

ميان آفتاب‌هاي هميشه زيبايي تو لنگريست…

چقدر باید سخت بوده باشد خواندن این سطرها برایت. يادآورد اولین شنونده، که تو بودی و زنگ صدای بامداد که برایت خوانده بود:  «ميان آفتاب‌هاي هميشه زيبايي تو لنگريست…»

× به بهانه آلبوم «آفتاب‌هاي همیشه«

سبزنو

عاشق ذوق کودکانه‌ي توام

  که با ديدن سبزي نو رسته‌ي درخت

 سراپا مست ميشوي

دو گانه نامربوط

1- آقا ما بسی لذت بردیم از این نی نوای علی زاده و بسی عقمان گرفت از این درویشی. نظر ما هم چون محترم است مثل هر نظر دیگری لابد, بگوئیم با همه موسیقی نابلدیمان حس می‌کنیم به شاهکاری چون کلیدر پی پی زد با این آهنگش

2- کنار نیلگون خلیج فارسم. جای همه شما خالی حیف که لباس ندارم و وقت اصلا وگرنه هوا آی دریائیست, آی دریائیست. کنار دریائی که هر موجش انگار فارسی بودنش را به رخ می کشد, ظهر هم نهار ماهی کباب شده خورده ام کش آمده ام. جای همسر که خیلی خالی…

ني

بانگ نی، آتشم می زند همچو می.

با مرام!

آي ايها الناس ، آي آسمون، آي شما که با يک حس گذرا اشکتان دم مشکتان است، اي وبلاگ نويسان کهنه کار و نو کار،يا اي شماها که احساستان را چون من زير نقاب چهره‌تان قايم مي‌کنيد، اي فلاني‌ها و بهماني‌ها، دلمان براي امير تنگ شده، تنگ شده آقا جان دست خودمان هم نيست، آقا جان دوست زياد است اما دوست خوب کم و دوست عالي يا به قولي رفيق کمتر، امير از آن کمترهاست. بی مرام با آن هيکل کوچک و آن خنده‌هاي زشتش!! هر آنچه در ايتاليا مي‌‌‌خوري و مي‌نوشي کوفتت شود که اين آتش را در اين‌جا در دل‌هاي بعضي‌ها انداخته‌اي. حالا ما که خوبيم دخترک يک چشم اش آبليموست يک چشمش آبغوره…

تبليغ نشود

آي آقاياني که در شبکه چهار برنامه علمي درباره فضا نشان ميدهيد بعد روي يک سفينه فضائي که به ايستگاه فضائي متصل شده آرم ناسا را شطرنجي مي‌کنيد. خوب است! همينگونه پيش رويد برايش تبليغ نشود يک باره مردم از ناسا خريد کنند!!

معشوق و شراب و مي‌پرستي

temecula-wine-tours

آن عاشق دیوانه که اين خمار مستی را ساخت
معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن
سرمست شد این جهان هستی را ساخت

مخ کپک زده‌ها!!

تا حالا فکر مي کردم بايد اين فسيل مغزان فرهنگستان زبان را گل گرفت اما حالا مي بينم چيزهاي بهتري هم براي گرفتنشان هست. قبول نداريد؟ اين يک نمونه‌اش:

فرهنگستان فارسي گفته به جاي واژه روبات  بگوئيد «غلامک»

آخه مخ شته زده ها اين را از کجاي مبارکتان  در آورديد؟!؟

شعار هفته

شعار هفته: امیر نرو….

باید که برگردم

چون برای ترم آینده احتیاج به مرور درس های گذشته ام دارم. امروز جزوه و کتاب آن سال هایم را پیدا کردم و داشتم ورق می زدم. این ورق زدن پرتابم کرد به آن روزها…

چقدر اين مدارات و اين مشخصه‌ها که کشيده‌ام برايم جذابيت داشت و دارد. شيريني اين محاسبات و اين تحليل ها آنچنان برايم زيباست که با هيچ کار ديگري قابل مقايسه نيست. عاشق اين فرمو‌ل‌ها و اين مداراتم، عاشق اين سه ثانيه بعد از خطا هستم، مي‌ميرم براي اين همه بدبختي که سر خط و شبکه مي‌آيد، به يک خطا. و تو چگونه تحليلش مي‌کني، چگونه حلش مي‌کني و چگونه پايداري شبکه را حفظ مي‌کني. آي عاشق اين ماتريس‌ها هستم.

بايد برگردم سر درس و مشقم، بايد ادامه دهم…. هيچ چيز از آن شيرين‌تر نيست….

حديث بي قراري دراک…

حکایت من، حکایت هزار راه رفته و نرفته است.

حدیث من، حدیث بی قراری سیالي است که کژاوه‌وار، مي‌خرامد و حلقه‌ وار، مي‌گردد.

داستان من، داستان کندن و بريدن است و همچنان، داستان پيوند زدن و وصل شدن.

حديث وصل است، همانگونه که حديث جدائي است. حکايت هفتاد من گذشته است در جدال با هفتصد من آينده.

کشاکش تفکر است و احساس. از لمس به باور رسيدن تلفيق است.

هرچه هست، بايد که حديث ايستادگي باشد. ايستادگي نه به معناي سکونش که به معناي پايمرديش. حديث ايستادگي در اوج پيش روندگي.

آه کاش…

گاهي فکر مي‌کني امروز حالتي خاص داري و تمام حالت درونيت، تمام مشغوليت ذهنيت يا تمام حست را که بايد ورق ها بنويسيش، کسي در دو خط فرياد زده است. از ايد دو خط ها در شعر شاملو فراوان مي‌بينم:

آه
کاش هنوز
به بیخبری
قطره­ئی بودم پاک
از نمباری
به کوهپایه­ئی

نه در این اقیانوس کشاکش بیداد

سرگشته موج بی­مایه­ئی…

صنعتگر

يک جائي شنيده‌بودم که » عاقلان در جهان صنعتگرند» بومي شده‌اش مي‌شود: «ابلهان در ايران صنعتگرند».

صنعتگر بخش خصوصي که باشي يا بخواهي بشوي، خوب مي‌فهمي اين جمله را…

فرو مي‌ريزد به سادگي…

گاهي به سادگي لقلقه‌اي، به سادگي کلامي، کاخي فرو مي‌ريزد. کاخي از خيلي چيزها…

اول از همه در تو فرو مي‌ريزد. اول از همه تو فرو مي‌ريزي…

ایضا

گاهی می توان نوشته ای را در جائی و مکانی دیگر و با دلیلی دیگر ایضاً زد.

نا اميدي…

یک موقع هایی ناامیدی تمام وجود آدم را فرا مي‌گيرد.

يک موقع‌هايي مي‌انديشي به راههاي فرار و برون رفت از گرفتاري‌هايي که گيرش افتاده‌اي، که گيرت افتاده‌اند. و نااميدي ذهنت را تهي مي سازد.

نا امیدی را باید پرت کرد بیرون از پنجره، باید تلاش کرد، جستجو کرد و راه‌هاي مختلف را آزمود تا به هدف رسيد.

نا اميدي را اگر راندي راه‌هايش را مي‌يابي.

من مرد تسليم نيستم…

سئوال علمي – عشقي؟

چرا زنبور‌ها عاشق انگورند؟

اين عشقشون از نوع عشق‌هاي اصيل فرهادي است يا از نوع عشق‌هاي قربون بند کيفتمي؟

چرا زبور‌ها بيشتر عاشق انگور‌هاي بور مي‌شوند تا انگور‌هاي سياه سوخته؟

عرق ملی

با این که با هارت و پورت و غرور بی جای علی دائی مشکل دارم. اما به شدت امشب عرق ملی بر برد ایران مایل است. بخصوص جلوی کشورهایی مثل عربستان یا امارات جزیره دزد عرق ملیمان بد بالا می زند.

——————————————————–

پی نوشت: این سریال Alias خیلی خوبه

آي…

دلم بد جور کپک زده براي يک کافي شاپ نشيني مردونه توپ

با پس زمينه خاکستري رنگ يک موسيقي آروم و غمناک يه سياه آمريکاي لاتيني

با يک طعم گس قهوه

همراه با يک خروار بحث روشنفکرانه توپ که ولش بدي وسط جمع خيلي کوچيکي که فکر کني يک جورهائي باهات همفکرند

آي وقت آزاد خيلي وقته گم شده‌اي…

صلوات

1- براي سلامتي رزمندگان اسپانيا صلوات.

.

.

.

2- براي اين عزيز از دست رفته، آلمان نازي، قراء الفاتحه مع الصلوات.

ورودی‌های پیشین »
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.