انفجار!
این انفجار(ها) هر چه باشد و به هر دلیل که باشد برای من نشان خوبی نیست.
من جنگ دیده ام. از نزدیک درگیرش بوده ام. خانواده ام و نزدیک ترین کسانم درگیرش بوده اند. خوب میدانم جنگ يعني چه. عمقش را ميشناسم. بدبختي و حس از دست دادنش، حس نامعلوم اينکه لحظهاي ديگر هستي يا نه.
عمق حس ترسش را ميشناسم. خوب ميشناسم. ميدانم زير سايه مرگ زيستن يعني چه. انتظار آوار چيست.
جنگ براي من، مرگ را زيستن است. هيچ گشايش و نويدي در آن نهفته نيست. هيچ فردائي بر آن متصور نيست.
جنگ، هيچ گذاري ندارد. جنگ نميگذرد، ميفهمي؟ نمي گذرد. تکه بزرگ و صلبيست که وقتي آمد ميماند. صدسال پس از آن ميماند. در صلح بعدش هم هست. تا نسلهاي درگيرش زنده هستند، ميماند. همه جا ميماند
جنگ نميرود. لعنتي نميرود. تمام نميشود، همانگونه که تمام نشد…