غم را بايد وا نهاد. غم را بايد گذاشت، بلند شد، ايستاد. بايد رفت، به دوردست ها نگريست و رفت.
اما گاهي پيش از آن که آوارت باشد و آوارت کند غم را بايد چند صباحي بر دوش کشيد، بايد حملش کرد، بايد حتي نگاهش داشت گاهي .
غم را اما هيچگاه نبايد چوب زير بغل کرد*. از عظمتش ميکاهد، از عظمتت ميکاهد. شاءنت را بر باد ميدهد و بزرگي تحمل غمناکت را به سخره ميکشاند.
* رجوع به کتاب بازي ها- اريک برن
عالی بود. دید گاهی بالغانه به غم همراه با دریافت درستی از کودک درون