دراک
دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دستنوشتههاي نامربوطم را ميگذارمبایگانیِ مه, 2011
مردی ز باد ِ حادثه بنْشست… مردی چو برق ِ حادثه برخاست… آن، ننگ را گُزيد و سپر ساخت… وين، نام را، بدون ِ سپر خواست
ما نسل قهرمان ها نبوديم، نسل قهرمانساز و قهرمانپرور نبوديم. نسل ساختار شکني هستيم که گاه حتي حرمت ها دريدهايم و تند رفتهايم اما، بت نساختهايم و بت شکستهايم.
نسل قهرمان گريز قهرمانشکن اما، گاه و بيگاه سمبل ميزايد و سمبل مييابد.
سحابي يکي از آن سمبلها بود و هست.
بزرگ مرد مبارزه، براي من سمبل خيلي چيزهاست. پيرمرد سمبل ايستادگي بود- هست- همانقدر که سمبل اعتدال است و ميانهروي. سمبل تلاش خستگي ناپذيري است که هر مبارز راه آزادي بايد روا دارد. سمبل اميد است و فرار از نااميدي، فرار از رخوت و ايستائي. سمبل گذشت کردن، عقل و ره به دست احساس ندادن و از کينه و عداوت دوري گزيدن.
در نظرم ملي مذهبيها حلقه واسط ميان سنت و مدرنيته هستند و سحابي يکي از شالودهها و شيرازههاي آنان. خودش به تنهائي شناسنامه سالها مبارزه مسالمت آميزيست که ميبايست سرلوحه کار کنيم.
کوهيست آنقدر بزرگ که رفتنش عمق جانم را ميسوزاند. سوزاندني که هق هق گريه را نيز حتي، آبي بر آتشش نيست.
يادش گرامي …
پي نوشت: در همين رابطه
در گيومه
…جهان یکسره همه چیز خود را در برمیگیرد و به چیزی بیرونی که ساعت را کوک کند و آن را به حرکت درآورد، نیاز نخواهد داشت. در عوض، همه چیز در جهان با قوانين دانش و با ريختن تاس* درون جهان تعيين ميشود. اين سخن شايد گستاخانه به نظر برسد ليکن چيزيست که من و بسياري دانشمندان ديگر به آن باور داريم…
استيون هاوکينگ در The Universe In a Nutshell
* اشاره به جمله معروف اينشتين در تاس نريختن خداوند
آدميزاد
دراک دلش نوشتن نمی خواهد. حرف زیاد دارد، اما سکوت خاموشي دلش می خواهد. دلش میخواهد نگرانیهايش، دلتنگيهايش، آرزوهايش، اميد و نااميديش را براي خودش نگه دارد. اين بار دلش نميخواهد بگويد. دلش نميخواهد بگويد، در حسرت هجرت دوستي نشسته يا در انتظار بيدار شدن دوستي ديگر. دلش اين روزها نميخواهد با کسي حتي حرفش را بزند. حتي اگر گاهي اين حسرتها و انتظارها، اين از دست دادن ها، اين ميان اميد و نااميدي دست و پا زدنها پشت چشمانش را تر کند…
آدميزاد است دراک، آدميزاد است. يک روز دلش نميخواهد حتي بگويد.
آدميزاد است…