حیرانم من. حيران اين شهرم. حيران اين سرزمين. حيران تاريخش که ميگردد و ميگردد. تکرار ميشود و تکرار ميکند.
حیرانم من. حیران آدمها که میآيند و ميروند. حيران نامها که بر جاي مينهند حيران اثرهايشان، حيران ادامه و ادامهشان.
آوارم من، ويران پاکترين فرزندان آفتاب و باد. ويران شکوه و بزرگي و بي نيازيشان.