هنرمند را اگر قرار باشد در جایگاه هنر برای هنر ببینیم -که هیچ مشکلی هم با آن جایگاه ندارم- هنرش را نقد می کنیم یا بد است یا دلنشین است یا مثل مرضیه ماندگار و اثر گذار …
اما اگر دید ما از هنر و هنرمند هنر متعهد به مردم باشد. هنری باشد که می خواهد آرمان ها را فریاد بزند به قول شاملو بگوید:
تو خطوط شباهت را تصویر کن : آه وآهن و آهک زنده دود و دروغ ودرد را. که خاموشی تقوای ما نیست.
قضیه کاملا متفاوت است.
به نظر من این هنرمند است که انتخاب می کند در کدام دسته از موارد بالا قرار بگیرد. و حق هم دارد و هیچ کس را هم نمی توان به خاطر عملکرد به هر کدام از این دو شیوه نکوهش کرد.
اما وقتی هنرمندی میاید در دسته دوم کارکردش علاوه بر هنر، علاوه بر دلنشینی هنرش، بخش دیگری میابد که شخصیت اوست و اگر نگویم شعار است بسیار سخت است توانائی تمیز بین هنر یکی و شخصیت اجتماعی اخلاقی عملکردی یک نفر. نقد مرضیه نقد همه این هاست. مرضیه کاراکتری دارد متشکل از همه این ها.
برای من مخاطب بر اساس گرایشات فکری سیاسی اجتماعیم کاراکتری از هنرمند محبوب تصویر می شود که در مورد من مرضیه در آن جایگاهی ندارد. نه تنها جایگاهی ندارد که به شدت به عملکردش معترضم.
از دید من فهمیدن شرایط اجتماعی سیاسی درست و روشن. ديدن تفاوت ميان حزب، گروه و جريان سياسي که دموکراسي و چارچوب و الزاماتش را حتي مبارزه دموکراتيک و اپوزوسيون مبارز را قبول دارد، بر ميتابد و بر طبق آن عمل مي کند، با نيرويي ايدولوژيک که ترور و خشونت را سرلوحه رفتار و عملکرد خود قرار مي دهد، حداقل وظيفه هنرمنديست که به خود جرات مي دهد از اثرگذاري هنر و شخصيت هنري محبوبش در تبليغ گروه ها، سازمانها و حتي آرمان ها استفاده کند.
به همين دلايل است که مرضيه مدتها پيش لااقل براي من مرده است. مرضيه مرده بود بسيار قبل از امروز…
ضمنن مرضیه اعتبار سیاسیش رو از جایگاه هنریش آورده. نمیشه انتظار داشت اعتبار هنریش از تبعات تصمیم گیری های سیاسیش متضرر نشه. یعنی این قبیل آدم ها در قبال این که جایگاه سیاسی بدون پشتوانه ی قوی سیاسی پیدا میکنن، محبوبیت خودشون رو هم نزد یک عده ای مثل سمپات های حزب بالا می برن و نزد عده ای دیگه مثل ما از دست میدن