وقتی نیستم دلم پر می کشد مدام به هوایت.
وقتی دورم در حسرت دیدن یک دم رویت بی تابم.
کم رنگ و ساکت منم. اما مرا و تو را سر پر شوری است که هیچش اندیشه و توان باز ایستادن نیست.
من مست این تلاشم و شرمسار تلاشی که در توست.
این دوری یادم میندازد که چه بزرگی، که این زندگی چه بزرگ است. بزرگتر از همه تلاشی که من میکنم. و اين همه پويائي که در روح توست مرا به حرکت، به ساختن و به پيش رفتن رهنمون است.
آرام گير عزيز دل که ترس و تنهائي بسيار کوچکتر از توست. اين را من درست همچون عشقي که ميشناسم باور دارم