یادم باشد بنویسم یکبار از بازی ها که ما می کنیم و از زندگی که بازی می کنیم.
در میانه همه بازی ها که خود زندگیست، شراب بازی می کنیم. شراب در بر می کشیم از بلند آوازه ترین شراب جهان. می بوئیم و می چشیم و مزه مزه می کنیم و می نوشیم و به کام می ریزیم و به جان در بر می کشیم. میبردمان با خود به آن جا که خنده میآید چون همیشه که با همیم و همدیگر را به دوستی تا اوج آنجا که می شود رفت سر به سر می نهیم و من از تپلگی ها میگویم، تو از شیرازی بازی ها. من و تو به جان در بر می کشیم و آغوش باز می کنیم به همه حسی که در آن قرمز رنگ نهفته است – باید یکبار بگویمت که این حس از کجاست این حس باید از همه دهقانان بیاید که عشق می ریزند در پای مو به امید من و توئی که در جان در برکشیم و در جانمان درکشد …- به آن حس لبخند می زنیم و دوستی را بازی می کنیم. لبخند می زنی به نگاهی که گاه و بی گاه از نگاهت می دزدم و به یار میافکنم و با حل شدنم در شراب خون رنگ شیراز پرده ای از اخلاق عشیرهایم کنار می زنم و عشق را عریان می خواهم و عریان می نمایانم و من در پس پشت مردمکانت عشق میبینم با نگاه هائی که میبری از شراب و به یار می دوزی که همیشه از من بهتر بودی در بیان عشق در بيان آن چيز که بودي و هميشه بهتر بودي…
جامي ديگر و جامي ديگر. ميرويم باز به واکاويدن دوستي و به واکاويدن تو مينشينم در عرياني مستي که هنوز تمام نشدهاي که هنوز افسونها داري در نگاه دوستانهات. در همه آن بي آلايشي که تواي. و تو بايد گرفتار باشي در همه پيچيدگي که منم…
جامي ديگر و باز جامي ديگر و جامي ديگر…
کم دارد انگاري چيزي اين شراب امير جان، کم دارد، غرق شدن ميخواهم و اين شراب با همه آوازهاش کم دارد. انگار عمق کم دارد براي غرق شدنمان. نغمهاي بهشتي ميخواهد که توئي، که ساز توست و تو اين را خوب ميداني. جاري ميکني با آن پنجههاي هنرمند بر ما و بر همه آن شراب خروارها ملودي ميريزي و هر زخمه که ميزني چونان موجي مي بردم و ميبردمان به غرق شدن.
و من و تو خيس اشکيم و اين اشک را تنها من و تو ميفهميم. ما دوستي را بازي که نه، مشق ميکنيم و با نگاه به ياري که او نيز خيس اشک است عشق را مشق ميکنيم…
من که خیلی در این احوالات استعداد ندارم ولی امیدوارم که همیشه یار در کنار و عیش تون مدام باشه جناب آرش خان این دوستتون هم به سلامتی برگرده کنار هوادارانش