دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

اميد

من که همه امیدم، همه امیدی که هر روز سوسویش بیشتر به خموشی می رود، خوب می دانم که بی‌امید مرده ام، که بی امید مرده ایم.

ملت بی امید ملت مصلوب است. صلب گونه‌اي که هيچش انديشه تغيير نيست که هيچش انگيزه حيات نيست. در هم مي تند و مي‌لولد و انگل وار به زندگي ادامه مي‌دهد.

مفري اگر بيابد لاجرم چنگ در او مي‌زند و مي‌گريزد و جدا مي‌گردد از ملتي که بود. نام و نشان و اميد در جاي ديگر مي‌جويد و در جاي ديگر مي‌جوشد و حل مي‌شود و ملتي ديگر مي‌شود.

اگر مفر نيابد و نخواهد آنگونه بيابد کلاهش را سفت مي‌چسبد و هيچش انديشه ديگر کلاهان و ديگر سران نيست که خود پرچمدار کندن از ديگري اگر نباشد ابائي از آنش نيز نيست.

اميد کار من است، رزم من است و پيکار من. مرا اميد بايد در همه حال و در همه مقال.

2 دیدگاه »

  نیلوفر wrote @

پر از امید باشین … درست می گی … امید دلیل زندگیه و نا امیدی پایانش

  shirin wrote @

ما را امید زنده نگه می دارد
وگر نه هر دَمَم از این ایام است بیم هلاک…!


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>