سرگردان، به هر سوی روان است. بالا، پائين، چپ و گاهي راست.
گاهي مي ايستد، زل ميزند، تند ميرود، کند ميشود، ميدود گاهي هم وزنش را ميکشد و با خود ميبرد.
زير لب غر ميزند نق ميزند، ميخندد، اشک به چشم مياورد، قهقه ميزند. و باز ميرود.
ناگهان صوتي، نغمهاي شايد. ميايستد. موهاي بدنش سيخ ميشود. آشنايي اين نغمه بي آنکه بشناسدش چهار ستون بدنش را ميلرزاند. چشم ميبندد و نغمه را نوش ميکند. چشم پر ز اشک ميگشايد. مکثي ميکند، مشتش را فشار ميدهد دندانش را نيز بر هم.
ميدود… به سوئي معلوم و مخالف…ميدود مصمم و با گامهائي استوار… ميدود
این روزها خیلی پریشونی! یعنی پست هات خیلی پریشونند