دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

شايد يک داستان

سرگردان، به هر سوی روان است. بالا، پائين، چپ و گاهي راست.

گاهي مي ايستد، زل مي‌زند، تند مي‌رود، کند مي‌شود، مي‌دود گاهي هم وزنش را مي‌کشد و با خود مي‌برد.

زير لب غر مي‌زند نق مي‌زند، مي‌خندد، اشک به چشم مياورد، قهقه مي‌زند. و باز مي‌رود.

ناگهان صوتي، نغمه‌اي شايد. مي‌ايستد. موهاي بدنش سيخ مي‌شود. آشنايي اين نغمه بي آنکه بشناسدش چهار ستون بدنش را مي‌لرزاند. چشم مي‌بندد و نغمه را نوش مي‌کند. چشم پر ز اشک مي‌گشايد. مکثي مي‌کند، مشتش را فشار مي‌دهد دندانش را نيز بر هم.

مي‌دود… به سوئي معلوم و مخالف…مي‌دود مصمم و با گام‌هائي استوار… مي‌دود

2 دیدگاه »

  shirin wrote @

این روزها خیلی پریشونی! یعنی پست هات خیلی پریشونند

  ناشناس wrote @

shirin rast mige maghshosh.


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>