در ميانه اين روزهاي معلق معلقيم.
باور ما باور به آب است و به پاکي. باور به انسانيت است و صداقت.
مدتهاست صداقت رخت بر بسته و دروغ، غلو و بزرگ نمائي. سپيد نمائي و سياه نمائي حاکم بر جامعه و خصوصا بر سياست ماست.
ما نيز که مردمانيم و جهان سپيد سپيد ميخواهيم و براي همه ميخواهيم در اين ميانه بلوا اسيرمردمانيم و درماندگاني که اول از همه با خويش به جنگند و درگير، که چرا اينگونه؟ و چه بايد ديد و کرد و ساخت. و يا چگونه بايد گريخت و رفت و اميد در جاي ديگر بايد که ساخت.
ما همه کمابيش اسير اين تعليقيم و در ميانه اين همه هجمه که بر خويش روان ميکنيم، گرفتاريم، که جهان را همچون آرمانمان سپيد ميخواهيم و بي آلايش.
و جهان چنان سپيد نيست! و سياه هم نيست! که هنوز بسيارند مردم که پاک ميپندارند و مي گويند و ميکردارند.
و ما اول از همه با خويشتن به جنگيم چرا که ميدانيم چه سپيدي ميخواهيم و چرا ميخواهيم اما نميدانيم چگونه بخواهيم و از کدام يک از بتان دست ساختهمان بخواهيم.
قهار بت سازانيم که همه ايدولوژي و مرامنامه و مشق نامه از بالا ميخواهيم و قهار قهرمان پرورانيم که نجات نامه و منجي همه از قهرمانانمان ميخواهيم و از درون هيچ نميجوشد به تفکر و سعي و پايمردي.
نفهميديم که خواستن را به توانستن رساندن به پايمردي است به علم است و روش و تلاش. که آرمان را تلاش ميخواهد و سکوت و قهر را تنها دستاورد؛ حسرت است و افسردگي و ياس.
بايد که بدانيم جهان، روش و دستاورد همه و همه نسبيست و خاکستري. جهان، جهان خاکستريهاست نه به آن سپيدي که ما ميخواهيم و نه آن سياهي که گاهي مي نمايد.
و خاکستري اگر رنگ ميانه سياه تا رسيدن به سپيد باشد رنگ روش است و پويائي. پس خاکستري زيباترين رنگ جهان است.
بیخود نیست که عاشقتم و بهت افتخار می کنم