<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: سي سال فاصله</title>
	<atom:link href="http://deraak.wordpress.com/2009/02/07/30sal/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://deraak.wordpress.com/2009/02/07/30sal/</link>
	<description>دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم</description>
	<lastBuildDate>Wed, 18 Nov 2009 11:07:38 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: هومان</title>
		<link>http://deraak.wordpress.com/2009/02/07/30sal/#comment-913</link>
		<dc:creator>هومان</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Feb 2009 07:33:22 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://deraak.wordpress.com/2009/02/07/30sal/#comment-913</guid>
		<description>بچه ها شیشه های دبستان را می شکستند و فرار می کردند بدون اینکه کسی حتی خدمتگذار دبستان دنبالشان کند .
راهنمائی ها عروسک درست کرده بودند و زبان سرخی از دهانش برون اورده و بازی اش میدادند بدون اینکه کسی بگوید چرا؟
دبیرستانی از اعضای گروههای سیاسی شده بودند و کارت عضویت را در خانه هایشان نگه می داشتند
دانشجویان فعالان عرصه سیاسی را حمایت می کردند و از پیشقراولان انقلاب بودند و شعارهای تند سیاسی می دادند و..
بزرگتر ها گاهی همکاری می کردند و گاهی منع میکردند و گاهی مسخره می کردند 
!؟؟
مگر میشود !؟
مگر گارد شاهنشاهی و .... شاه را کسی یارای سرنگون کردن نیست.بروید سر جایتان بنشینید .
اما به یکباره اولین ساواک کشور در این شهر به دست مردم سقوط کرد و شور و هیجان مردم در تخریب ساواک اوج گرفت و تمتم اموال ان هم به دست مردم به غنیمت رفت . 
حالا همه بزرگتر ها دخیل بودند و بچه را پیش مادران می فرستادند تا اسیب نبینند. دانش اموزان را به مدرسه رفتن و دانشگاه و ...
همه پیرمردها انقلابی شده بودند و از ظلم شاه می گفتند و قدرت بی بدیل مردم.
سی سال گذشت و قدرت بی بدیل مردم را در مدل های مختلف ...در جنگ ...در مقاومت ... در دوم خرداد ... مجلس ششم ... دیدند و باور نکردند .. کاش در سال 88 باور کنند . !!! سرنوشت مردم را بالاخره خود مردم تعیین خواهند کرد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بچه ها شیشه های دبستان را می شکستند و فرار می کردند بدون اینکه کسی حتی خدمتگذار دبستان دنبالشان کند .<br />
راهنمائی ها عروسک درست کرده بودند و زبان سرخی از دهانش برون اورده و بازی اش میدادند بدون اینکه کسی بگوید چرا؟<br />
دبیرستانی از اعضای گروههای سیاسی شده بودند و کارت عضویت را در خانه هایشان نگه می داشتند<br />
دانشجویان فعالان عرصه سیاسی را حمایت می کردند و از پیشقراولان انقلاب بودند و شعارهای تند سیاسی می دادند و..<br />
بزرگتر ها گاهی همکاری می کردند و گاهی منع میکردند و گاهی مسخره می کردند<br />
!؟؟<br />
مگر میشود !؟<br />
مگر گارد شاهنشاهی و &#8230;. شاه را کسی یارای سرنگون کردن نیست.بروید سر جایتان بنشینید .<br />
اما به یکباره اولین ساواک کشور در این شهر به دست مردم سقوط کرد و شور و هیجان مردم در تخریب ساواک اوج گرفت و تمتم اموال ان هم به دست مردم به غنیمت رفت .<br />
حالا همه بزرگتر ها دخیل بودند و بچه را پیش مادران می فرستادند تا اسیب نبینند. دانش اموزان را به مدرسه رفتن و دانشگاه و &#8230;<br />
همه پیرمردها انقلابی شده بودند و از ظلم شاه می گفتند و قدرت بی بدیل مردم.<br />
سی سال گذشت و قدرت بی بدیل مردم را در مدل های مختلف &#8230;در جنگ &#8230;در مقاومت &#8230; در دوم خرداد &#8230; مجلس ششم &#8230; دیدند و باور نکردند .. کاش در سال 88 باور کنند . !!! سرنوشت مردم را بالاخره خود مردم تعیین خواهند کرد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: علی کاظمیان</title>
		<link>http://deraak.wordpress.com/2009/02/07/30sal/#comment-910</link>
		<dc:creator>علی کاظمیان</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Feb 2009 21:57:54 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://deraak.wordpress.com/2009/02/07/30sal/#comment-910</guid>
		<description>هوا دلپذیر شد..گل از خاک بردمید!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هوا دلپذیر شد..گل از خاک بردمید!!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرش.س</title>
		<link>http://deraak.wordpress.com/2009/02/07/30sal/#comment-906</link>
		<dc:creator>آرش.س</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Feb 2009 09:21:16 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://deraak.wordpress.com/2009/02/07/30sal/#comment-906</guid>
		<description>فیلم شبهای زاینده رود را اگر ندیدید حتما ببینید(البته تمام فیلمهای مخملباف دیدنی است).

اين داستان در سه دوره قبل از انقلاب، زمان انقلاب و بعد از انقلاب اتفاق مي افتد.
چند سال قبل از انقلاب : مردي كه استاد دانشگاه در رشتة مردم شناسي است، وقتي با همسرش از خياباني عبور مي كنند، تصادف مي كند. رهگذران از كنار آن‏ها بي‎تفاوت عبور مي كنند و به همين سبب همسر استاد مي ميرد. وقتي استاد بهبود مي يابد و به خانه برمي‎گردد، از خشمي كه نسبت به بي‏تفاوتي مردم يافته است، تمامي اوراقي را كه در زمينة مردم شناسي تحقيق كرده، از پنجره به خيابان مي ريزد و با خود عهد مي كند كه ديگر براي مردم بي تفاوت كار نكند .
زمان انقلاب : چند سال بعد، زماني كه انقلاب ايران در اوج است ، استاد از همان پنجره شاهد قيام مردم است. عده اي از مردم زخمي شده اند و عده ديگري براي آن كه زخمي ها را نجات بدهند كشته مي شوند؛ گويي مردم ديگر بي تفاوت نيستند.
چند سال پس از انقلاب : استاد در خانه نشسته است. صداي يك تصادف را مي‎شنود و سر از پنجره بيرون مي برد.
يك جوان موتور سوار كه با ماشيني تصادف كرده، در حال جان دادن است و مردم دوباره بي تفاوت از كنار او مي گذرند. 

 در سکانسهای آخر فیلم ان معلم برای دانش جویان سخن می گوید:&quot; سرنوشت یک ملت مانند یک شخص است، می خندد، گریه می کند ، شاد می شود، غمگین می شود، عصیان می کند، بر می خیزد، حرکت می کند و متاسفانه گاهی خود کشی می کند.&quot;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فیلم شبهای زاینده رود را اگر ندیدید حتما ببینید(البته تمام فیلمهای مخملباف دیدنی است).</p>
<p>اين داستان در سه دوره قبل از انقلاب، زمان انقلاب و بعد از انقلاب اتفاق مي افتد.<br />
چند سال قبل از انقلاب : مردي كه استاد دانشگاه در رشتة مردم شناسي است، وقتي با همسرش از خياباني عبور مي كنند، تصادف مي كند. رهگذران از كنار آن‏ها بي‎تفاوت عبور مي كنند و به همين سبب همسر استاد مي ميرد. وقتي استاد بهبود مي يابد و به خانه برمي‎گردد، از خشمي كه نسبت به بي‏تفاوتي مردم يافته است، تمامي اوراقي را كه در زمينة مردم شناسي تحقيق كرده، از پنجره به خيابان مي ريزد و با خود عهد مي كند كه ديگر براي مردم بي تفاوت كار نكند .<br />
زمان انقلاب : چند سال بعد، زماني كه انقلاب ايران در اوج است ، استاد از همان پنجره شاهد قيام مردم است. عده اي از مردم زخمي شده اند و عده ديگري براي آن كه زخمي ها را نجات بدهند كشته مي شوند؛ گويي مردم ديگر بي تفاوت نيستند.<br />
چند سال پس از انقلاب : استاد در خانه نشسته است. صداي يك تصادف را مي‎شنود و سر از پنجره بيرون مي برد.<br />
يك جوان موتور سوار كه با ماشيني تصادف كرده، در حال جان دادن است و مردم دوباره بي تفاوت از كنار او مي گذرند. </p>
<p> در سکانسهای آخر فیلم ان معلم برای دانش جویان سخن می گوید:&#8221; سرنوشت یک ملت مانند یک شخص است، می خندد، گریه می کند ، شاد می شود، غمگین می شود، عصیان می کند، بر می خیزد، حرکت می کند و متاسفانه گاهی خود کشی می کند.&#8221;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شيرين</title>
		<link>http://deraak.wordpress.com/2009/02/07/30sal/#comment-905</link>
		<dc:creator>شيرين</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Feb 2009 06:47:18 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://deraak.wordpress.com/2009/02/07/30sal/#comment-905</guid>
		<description>جوگير شدن هميشه عواقب سهمگيني به دنبال داره!!! متاسفم... واقعا متاسفم كه اينطور مي گم اما از روي احساس تصميم گرفتن و رفتار كردن يعني با مغز رفتن توي ديوار.
----------------------------------
دراک: متاسفم بگم که حرفت کاملا درسته</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جوگير شدن هميشه عواقب سهمگيني به دنبال داره!!! متاسفم&#8230; واقعا متاسفم كه اينطور مي گم اما از روي احساس تصميم گرفتن و رفتار كردن يعني با مغز رفتن توي ديوار.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
دراک: متاسفم بگم که حرفت کاملا درسته</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: گیل بانو</title>
		<link>http://deraak.wordpress.com/2009/02/07/30sal/#comment-904</link>
		<dc:creator>گیل بانو</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Feb 2009 05:10:10 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://deraak.wordpress.com/2009/02/07/30sal/#comment-904</guid>
		<description>وقتی مردم با حسرت از قبل از انقلاب یاد می کنند و افسوس آن دوران را می خورند این یعنی عمق فاجعه. این مشخص می کند که چه به روز ما آمده در این سی سال که حتی کسانی که اصلا در آن دوران نبودند افسوس آن روزگار را می خورند و اصلا نمیخواهند قبول کنند که در آن سالها چه بر مردم گذشته.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی مردم با حسرت از قبل از انقلاب یاد می کنند و افسوس آن دوران را می خورند این یعنی عمق فاجعه. این مشخص می کند که چه به روز ما آمده در این سی سال که حتی کسانی که اصلا در آن دوران نبودند افسوس آن روزگار را می خورند و اصلا نمیخواهند قبول کنند که در آن سالها چه بر مردم گذشته.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
