يک جائي شنيدهبودم که ” عاقلان در جهان صنعتگرند” بومي شدهاش ميشود: “ابلهان در ايران صنعتگرند”.
صنعتگر بخش خصوصي که باشي يا بخواهي بشوي، خوب ميفهمي اين جمله را…
يک جائي شنيدهبودم که ” عاقلان در جهان صنعتگرند” بومي شدهاش ميشود: “ابلهان در ايران صنعتگرند”.
صنعتگر بخش خصوصي که باشي يا بخواهي بشوي، خوب ميفهمي اين جمله را…
یک دوستی دارم که از کارخانه داران قدیمی صنعت پلاستیک در کشور می باشند به طوریکه سال تاسیس کارخانه آنها سال تولد پدر من است.
مدتها بود که از وضعیت صنعت گله مند بود.چند ماه پیش به دیدنش رفتم ، با تعجب دیدم که در حال جمع آوری ماشین آلات اند،گفتم چه شده ، پاسخ داد که کارخانه را جمع کردم ملک را هم اجاره دادم به نمایندگی ب ام و،من مات و مبهوت مانده بودم،البته پس از شنیدن درد دل ایشان و همچنین مبلغ اجاره(400میلیون پیش و ماهانه 60 میلیون تومان) متوجه شدم که کار درستی انجام داده،همچنین گفت که یک دفتر تجاری مجلل هم خریده و به کار تجارت کاغذ و پلاستیک مشغول شده.اما یک نکته جالب هم عنوان کرد که بازگو کردن آن بی ربط به مسائل مطرح شده نیست:
“یه موقعی هر جا می گفتیم کارخونه داریم بهمون احترام می ذاشتن و ما هم افتخار می کردیم، الان هر جا میگیم کارخونه داریم میگن برو بابا دیوونه ای خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه”
باید اینجوری بگی!
“صنعتگران در ایران ابلهند! ”
به چند دلیل!
اول اینکه آنچه که برای ایرانیان ( چه حکومت، چه دولت و چه مردم) اهمیت ندارد، صنعت و صنعتگری است و آنچه خیلی اهمیت دارد تمدن چند هزار ساله است ( که البته از این هم دیگر اثری نیست!)
دوم در ایران فقط «نوکر مردم بودن» و «انقلابی بودن» مهم است نه صنعتگر بودن!
سوم تا نفت هست و هر وقت خواستیم دست دراز کنیم به سوی صندوق نفت و پول دربیاوریم، وضع همین است که می بینید!
چهارم در این کشور عده ای را نشانده اند، تا هر کس فکر تازه ای برای صنعت مملکت دارد و می خواهد با هزار سختی قدمی برای پیشرفت بردارد، قلمش را خرد کنند تا مبادا با این پیشرفت، همسو با جهانیان شویم.
پنجم اگر می خواهید صنعت گری کنید، فقط انرژی هسته ای را دریابید که سی سال است در صنعت اش مانده اند. (بهتر است بگوییم درمانده اند!!)
ششم تا این روسیه دوست و برادر هست، اصلا جه نیازی به صنعت! این برادران شمالی ما که نیمه ی بزرگ خزر را گرفته اند، قول داده اند که اندکی از صنعت شان را به ما بدهند در عوض آن دریا!
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
نمی دونم بخاطر اینکه به وبلاگ من سر زدید تشکر کنم یا بابت دل درد ،
معذرت خواهی ! در هر صورت ببخشید !! :دی
…………………….
پ . ن : این احتمالا کوتاهترین کامنت ثبت شده از طرف منه ! باشد که
مقبول افتد !
پ . ن 2 : همه از کامنتای طولانیه من شاکی هستن اما این ظاهرا یک جور
مرضه و هیچ کاریشم نمی شه کرد …
پ . ن 3 : متاسفانه با گذاشتن پ . ن 2 ، این کامنتم از نظر کوتاهی ، از
top ten ” کوتاهترین کامنتهایی که تابحال گذاشتم ” خارج شد …