شیرازی ها ملتی با آداب و رسوم بسیار جالبند. آن ها ملتی با خصلت های جالبتر نیز هستند، که مهمترین خصلت یک شیرازی ریلکس بودن، اهل عشق و حال بودن و از همه مهم تر تنبل بودن و به قول علما “فراخ الدوله” بودن آن است. مثلا يک شيرازي اصيل هيچگاه ظهر ها کار نميکند و هيچ گاه وقت عزيز ظهر را که ميتوان خوابيد صرف امور بي خودي چون جمع کردن مال دنيا و توليد و … نميکند. يک شيرازي اصيل هيچگاه کلمه را تا انتها تلفظ نميکند مثلا “سلام” را هميشه “سلا” تلفظ ميکند. و هميشه آسانترين گردش زبان و دهان را براي گفتار استفاده ميکند مثلا به جاي اين همه مصائب که بگويد “بله برادر عزيز” ميگويد “هاکاکو!” بعد هم حوصله اش نميشود آخر کلام را جمع کند و کش دار ميرود “هاکاکووووووووووووووو” و يا به جاي واژه نافرم “حوصله ندارم اين کار را انجام دهم” يک کلام ميگويد “ک.و.ن.م نميشه” و اين کلمه آخر مثل take انگليسي در بسياري جاها کاربرد دارد و رنج وسيعي از فعاليتهاي سخت و آسان را در بر ميگيرد.
براي شيرازي اصيل مقدس ترين مکان دنيا باغ است و مقدسترين روز سال جمعه و به جاي فريضه نماز جمعه فريضه سياسي الهي باغيه را به جا ميآورد و خستگي يک هفته کار! که نه،خستگي يک هفته باغ نرفتن را در ميآورد.
حالا اين اراجيف را گفتم تا مقدمهاي باشد که ذهنيت شما را نسبت به اين ملت غيور آماده کنم که خداي نکرده با گفتن شرححال بعد دچار سنکوپ نشويد که اصلا حوصله “خون بر گردن” ندارم و يک جاهايمان نميشود! که ماساژ قلب دهيم.
القصه، چندي پيش به همت دوستاني سر از باغ خاني در آورديم در بيرون شهرحافظ باحال و باجماعتي فيفول و نوباوه شيرازي مواجه شديم که سر جمع سنشان را که جمع ميزدي به زحمت به نصف سن عمو امير ميرسيد. ابتدا وارد باغ که شديم فکر کرديم وارد فرنگ شدهايم، نه از آن نظر، بلکه از اين نظر که هيچ زبان اين جماعت را نميفهميديم. ابتدا فکر کردم اينان به علت قلت سن هنوز زبان باز نکردهاند، زبان بستهها. اما از آنجا که براي هر سخن سي و پنج متر زبان را از ته حلق برون ميدادند و براي هر حرف تو نهصد و نود و سه جواب رديف ميکردند بر خيال خام خود واقف گشتيم و سپس انديشيديم نکند که ما پس از مدتها دوري از شيراز اين زبان شيرين و “کم کالري مصرفکن!” يادمان رفته که آن نظريه هم با قدري مرور رد شد.
در شش و بشش بوديم که با توجه به هوش سرشارمان که منتج از ماهيهاي بسياري است که در زندگي تناول فرمودهايم فهميديم که اي بابا اينان دست نياکان از پشت بستهاند و شيرازي دري را تغيير داده به زبان شيرازي نوين سخن ميگويند که در راستاي ماشيني شدن و تنبل شدن زندگي نو عملي بوده اجتناب ناپذير مثلا عبارات زير را به کار ميبردند:
حالو ب: حالا بفرما
حالو ن: حالا نرو
حالو ت. ب. ن. د. عامو امير: حالا تار بزن برامون، نرو ديگه عمو امير
…
همينطور که ملاحظه ميگردد اين جماعت حتي يک جاهاييشان نميشود شيرازي حرف بزنند!
سلام
شما رو به عضویت در سیستم رنک هانتر دعوت میکنم .
http://rankhunter.wordpress.com