-يادت هست؟
پرنده، جسم است. جسم پرنده تابع باد است و غريزه. باد، تابع تقدير است.
پرواز، قلب است. قلب تابع انديشه است و انديشه تابع تقدير نيست. از همانرو تابع باد نيست
قلب پرواز، تابع تقدير نيست.
انسان زاده شدن، تجسد وظيفه بود. پس، برگزيدي دريا را به مربي گري، شرافت را به هدف و انسانيت را ايدولوژي.
…
-اين روزها،
ماکياول درونت را ديدهاي؟
اجبار و تقدير؟ فشار وامدار بودن- به خيلي چيزها و کسها-؟
تقدير جز بهانه تسليم بيهمتان است؟
پرواز کجاست؟ دريائي کو؟ آه…، ماکياول درون را بنگر!
ما کياول درون اکثر انسانهايی که می شناسم همان ماکياول شهريار است،گاه کمتر گاه بيشتر.
من ماکياول را دوست می دارم چرا که به زیبایی حقايقی را بر زبان می راند که همه چيز عريان می گردد، انسان بودن،قدرت طلبی،تاريخ و از همه مهمتر شهرياران را به ما مينماياند،
راستی امروزه کدام شهريار را مشناسيد که ماکياوليست نباشد؟