1-چفت شدگي!
به جد معتقدم که انسان بايد ذهنش را بر روي افکار و احساسات بد ببندد. به يک عدد اسنيپ جهت آموزش چفتشدگي با حقوق مکفي نيازمنديم.
2- ميکاهيمش!
امروز تصميم گرفتم پس از شنيدن وصف شکم تازه پرورش داده شده ام از همسر گرامي و همچنين قدري کلنجار رفتن با ترازوي خانهمان به ميزان دقيق دو کيلو و نهصد و سي و سه و شش صدم گرم از وزن مبارک که پيتزاها و زاپاتاها خرجش کردهام بکاهم. اينجا گفتم که جهانيان بدانند.
3- در راس ادعيهتان
خداوندا ميدانم که تو اين کوتولههاي سياسي را براي آسايش و تفريح ما و براي اينکه ما سوژهاي براي خنديدن و خندادن خلق الله داشته باشيم نازل فرمودي. غلط کرديم! بچهگي کرديم! نفهميديم اين سوژههاي خنده پايمان اينقدر گران آب مي خورد. بابا نفت 120 دلاري ميدهيشان برنج 5000 توماني تحويلت ميدهند. خدا و کيلي از کجا پيدايشان کردي؟ لپ لپ؟
4- دراک ماهي پز
ذات اقدس همايوني امروز بر ماهي درست کردن بود. گندي به خانه زدم که تا همين الان گرفتار درست کردنش بودم هزار جور اسپري و اسپند و عود دود کردم تا عيال راضي شد که بوي ماهي کم شده است.
5-عقل هم خوب چيزيست والله
اين نمايشگاه کتاب هم عالمي دارد با اينکه هر کس رفته تعريقش را با مقدار متنابهي فحش چاشني ميکند و مطمئنم بايد چيزي به مزخرفي باقي دست پختهاي آقايان باشد اما باز هم دلم کپک زده بروم…
6-…
1- من هم به مقدار متنابهی چفت شدگی نیازمندم همسر جان .مخصوصا مواقعی که به بعضی دوستیها فکر می کنم و به سرسری بودنشان ….. بگذریم . چرا از دیشب که آن خبر خیلی خیلی پیش پا افتاده و مسخره را شنیدم دلم انقدر گرفته گاهی فکر می کنم باید به همه چیز پشت پا بزنم و خودم را از دست بعضی ادم ها خلاص کنم.
2-ما منتتظریم همین جا گفتیا
3-لپ ، لپ
4- وای چرا انقدر این ماهی بو می داد. اما خوشمزه بود مرسی همسر جنوبی من
5-دلم نمایشگاه کتاب را می خواهد و تو را با هومان و احسان و حمیدو افشین و مسیح و امین و آیدا . دلم راه رفتن های مان را می خواهد و کتاب خریدن های مان را دلم نشستن روی چمن ها را می خواهد و ولع شروع یک کتاب نو . دلم دیوانه بازی هایم را می خواهد توی غرفه های کتاب کودک و اصرار هایم برای رنگ کردن صورتم . دلم دیدن استادهای دانشگاه را می خواهد و green Hill را و غش غش خنده هایمان را. دلم نمایشگاه قدیمی را می خواهد همین