دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دستنوشتههاي نامربوطم را ميگذارم
مارس 10, 2008 روی 11:10 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر اجتماعي فرهنگي
1- پشت چراغ قرمزم. هوایی که گرم شده و شیشهای که پایین میدهم تا هوای بهار، ولو با چاشنی دود را ببلعم، حریصانه. پسرکی نزدیکم میشود و دود اسپندش را نثارم میکند و منتظر تشکری انعامانه میایستد.پ
خطابش میکنم: “دود دادن مردم در خیابان خداوکیلی شد کار؟ برو سراغ حرفهای، کاری، تولیدی یا خدماتی که هم چهار صباح دیگر به کارت آید و هم گوشهای کوچک باشی از چرخه تولید و کار مفید مملکت.
هاج و واج نگاهم میکند با دهان باز و چشمانی متعجب
تا کیمیخواهی مردم را دود دهی؟ آخرش چه؟ برو کاری یادگیر کفاشیای، کار فنیای، جوشکاریای چیزی! تو که عطای درس را به لقایش بخشیدی، به اجبار زندگی شاید. به فکر فردا باش. دود دادن مردم نان و آب نمیشود ولو مردمش این دود را به عقیدهای و دلیلی عزیز دارند.
هاج و واج نگاهم میکند با دهان باز و چشمانی متعجب
2- این روزها دیوار شهر، شهری که پسرک اسپنددار دود فروش منظر چشم میبیند دارد یواش یواش چهرههایی به خود میگیرد. ویترینی میشود از عکسهائی که برای کودک، رفاه، آسایش، تامین اجتماعی و مالی، کار و… وعده میدهند.
3- این روش انتخاباتی سر و صدای خیلیها را در آورده که نه میشود عکس بزرگ زد نه حق داری اسم بزرگ بزنی مگر جلوی ستادت حتی آنجا نیز عکس ممنوع است مگر آنکه روی رزومهات عکس کوچک بچسبانی. شعار انتخاباتی ممنوع است مگر آنکه در جهت تشویق مردم به مشارکت باشدو… همه میگویند این قوانین فضای انتخابات را سرد میکند. کسی چه میداند شاید فضا هر چه سردتر و مشارکت هرچه کمتر انتخاب یارانی خوش خدمت تر و اصولگرا تر راحت تر
4- به گمانم در فضای سرد این روزها گفتن و تشویق مردم به مشارکت در انتخاباتی که ثمره تحریم و قهر با آن را چند بار تجربه تلخ کردهایم شاید چندان جالب برای عدهای نیاشد اما بگذار بگویم، بلند هم بگویم من در این انتخابات شرکت میکنم به سی و چهار دلیل موجه که اولینش قهر کردن را به سود خویش که هیچ، به سود عدهای تمامیتخواه مردمگریز هوچیگر طلبکار از دنیا یاوهگو متوهم… میبینم. دوم مملکتم را رو به فنا میبینم.
سوم تا سی وچهارمش را لازم است بگویم؟؟
5- بوی بهار این روزها با بوهای بسیاری آغشته است. همراه شد با تصویب قطعنامه سوم. با انتخاباتی که هزار اما و اگر دارد با… بوی بهار خالص و ناب، بهاری که بوی آزادی، طراوت، سرزندگی و تلاش دهد را تا کی باید به انتظار نشست…
6- امید باید و تفکر…
پیوند پایدار
احسان wrote @ مارس 11, 2008 at 12:08 ق.ظ
در این سرمایی که حالا نمی شود سرمایش را بهانه کرد و دارد رو به گرمی می رود، یکی از آن سی و چهار دلیلی که برای رای دادن گفتی، آن است که باید رفت و رای داد تا مثل انتخابات مجلس ششم، محمود احمدی نژاد بشود نفر چهل و یکم تهران.
یک دلیل دیگر اینکه حداد عادل بشود نفر به زور سی ام تهران دز مجلس ششم.
جناب مبارکه ! از بنده سلام علیکم .
با تحریم انتخابات شورای شهر تهران رو به آبادگران و احمدی نژادتقدیم کردند بعد با تحریم انتخابات مجلس , مجلس هفتم رو با تحریم انتخابات ریاست جمهوری مملکت رو ! باید این سنگرها رو یکی یکی پس گرفت
فؤاد wrote @ مارس 12, 2008 at 9:34 ق.ظ
ببخشید ظاهرا همه خیالاتی شدید به جای آوردن 34 دلیل برای شرکت کردن در انتخابات 2 دلیل محکم بیاورید که تمام این اتفاقاتی که آلوچه خانوم فرموده اند تنها وتنها نتیجه تحریم بوده و 1 دلیل هم بیاورید که اصولا تحریم به شکل سراسری انجام شده و عده زیادی از آن استقبال کرده اند . در ضمن ما که اصلا هرچی فکر میکنیم حتی همان یک دلیل شما را هم قبول نداریم یعنی اینکه (شاید فضا هر چه سردتر و مشارکت هرچه کمتر انتخاب یارانی خوش خدمت تر و اصولگرا تر راحت تر) یعنی هر وقت تبلیغات به این شکل بود و در ودیوار و کوچه وخیابان تمیز بود شما شک میکنید مطمئنم اگر بر عکس این حالت بود هم میگفتید این همه خرج گزاف و هزینه بالای تبلیغات مشکوک است و …. منتظر 32 دلیل تان هستم
leila wrote @ مارس 13, 2008 at 8:13 ق.ظ
ba etefaghi ke bara oon farmande niroo entezami oftade shayad mardom be khodeshoon bian dastgirish dar khane fesad !
آرش.س wrote @ مارس 14, 2008 at 7:27 ب.ظ
من که هرچه می گردم و می خوانم و به حافظه رجوع می کنم تفاوت بنيادين بين اين گروهها نمی بينم ، يک نکته را همه ظاهرا فراموش کرده اند و آن اينست که دليل رای نياوردن اصلاح طلبان در سالهای اخير تحريم انتخابات نبوده بلکه عملکرد ضعيف آنان در دوران زمامداريشان و فاصله گرفتن از مردم وترجيح مصالح حکومت به مسائل مملکت و مردم بوده است.
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>