پشت چراغ قرمز… در عالم خودم غرقم… تق ..تق.. صدای دستی که بر شیشه میخورد به خودم میآورد.
دستهای نرگس تعارفم میکند، با اکراه میگیرم و پولش را میدهم، هزار تومان. جلوی بینی میگیرم. ناخودآگاه بر زبانم جاری میشود: ” بوی بهشت …”
پی نوشت: اینجا را ببین یک چیزی ته قلبت میلرزد.
به گمانم زمانی که در پشت چراغ قرمز در عالم خود غرق بودی، من هی شماره ی منزلت را می گرفتم تا گریزی زده باشم از این همراه کوچکی که هیچ وقت در دسترس نیست تا احوالی بپرستم از آن دو دوست دیرین.