دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

نقطه

نقطه.

نقطه، به انتهاي سال‌ها مرارت و سختي. به شانه‌هائي که سال‌ها غم و اندوه به دوش کشيدند و سنگ صبور جمعي ماندند.

نقطه، به تکيه‌گاهي که عشق را گشاده دستانه هديه‌گر بود و لبخند را بي‌دريغانه بخشنده. به فريادي که پس پشت مردمکاني نگاهش داشته بود. فريادي از جنس سال‌ها غم و رنج و مرارت خود و ديگراني که مي‌بايد به دوش و به دندان مي‌کشيد.

نقطه به عشقي که با نامي و با حضوري عجين بود. عشقي که شالوده جمعي ساخته بودش.

نقطه به صبري. صبري که فاتحانه درد را و سختي و رنج سال‌ها را درون قلبي نگاه داشته بود و آنگاه به سر آمد که سختي دادن به ديگران را بر نتافت. حتي اگر آنان بپرستندش و وجودش را به وجود خويش پيوند زده بينند.

و دريغ. دريغي که برجاي ماند از همه بودن‌هائي که ديگر نيست. از همه عشقي و لبخندي، که هنوز مي شد و مي‌بايست به جان در بر کشيدش و سيرابش شد و دلگرم از آن. به همه ماوائي و تکيه گاهي که مي‌شد و مي‌بايست در پشت خود ديد و صلابتي که حضورش به انسان مي‌داد و ديگر نيست.

دريغا…

نه!! نقطه، شايد که انتهاي عمري باشد، انتهاي عشقي اما، هیچگاه نيست. اين عشق همواره با ماست.

تا کنون 3 نظر داده شده »

  نسرين wrote @

تسليت مي گم. لطفا صبور باش. من هم خيلي ناراحتم

  باد صبا wrote @

اين حتما همه ي آن چيزي بود كه من هم در دل داشتم…

  boogi wrote @

:( (((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>