دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

کيوسک کليه فروشي!

15-09-07_1723

3 دیدگاه »

  ماه رقصان wrote @ فوریه 10, 2008 at 2:43 ق.ظ

اي بابا ! اين جامعه همه اش چيزاي عجيب غريب داره… اين يكي ديگه واقعا ته اش بود!

  احسان wrote @ فوریه 11, 2008 at 1:11 ق.ظ

نه! خیلی هم ته اش نیست!
این ها روی جامعه است. من و تو می بینیم اش!
چیزهایی هست که ما نمی بینیم و فکر هم می کنیم نیست! اما واقعا هست!
بماند که چیست. خودتان بهتر می دانید.

  دلتنگ دلتنگی های آسمان wrote @ فوریه 13, 2008 at 5:33 ق.ظ

“سنگ, کاغذ, قيچی
دو انگشت ظریف دخترکی ساده دل ,
سرمست از بازيچهای کودکانه
در برابر مشتی
که -هيچ- در ميان نداشت
و ای كاش -هيچ گاه- فرو نمی آمد.”

“سنگ, کاغذ, قيچی…” آخرين دستنوشته “دلتنگ دلتنگی های آسمان” در انتظار نگاه گرمتان است!

نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>