دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دستنوشتههاي نامربوطم را ميگذارم
ژانویه 17, 2008 روی 12:18 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر اجتماعي فرهنگي
ميخواستم به او بنويسم که چشمانش فداي يک لحظه شادي جواني شد. به او که آيندهاش تباه يک بازي شد. اما نميتوانم. چگونه ميتوان انساني را خطاب قرار داد که سياهي شب و سپيدي روز معنايش را در يک لحظه، بواسطه هيجان لحظهاي شايد جواني که بي هيچ فکري آن ميکند که ميخواهد، از دست ميدهد.
چگونه ميتوان برايش از اميد، از ادامه زندگي و از جواني گفت که پاشنهاش را ور ميکشد، صورتش را رنگ ميکند، پرچم تيمش را کول ميگيرد و جيبهايش را پر از نارنجک دست ساز ميکند؟
بگذار خطاب به تو بگويم؟ آري با توام با تو که شايد با هر باخت تيمت گريه کني يا نکني و با هر بردش شادي کني يا شادي نشان دهي! به تو که هميشه داور خطاکارترين فرد جهان است، حريف بيناموسترين انسانها و مربي حريف فرمانده دشمن.
با تو ام آري با تو که رنگها را تفکيک ميکني. با تو که جهان را تک رنگ ميخواهي. با توام!
شادي کردي؟ اعتراض کردي؟ آري شايد، اما به چه قيمت؟ انساني، جواني مانند تو، برادرت! چشماني را فداي اين يک لحظه هيجان تو کرد که سالها ميبايست چراغ راهش ميبود، چشماني که ميبايست زيبائي جهان را نشانش ميداد، جهاني که زشتيش را تو خيلي زود نماياديش. به قيمت تباه کردن زندگيو آينده انساني که چون تو آرزوها داشت و سالها زيستن بي نقص را در سر ميپرورانيد. انساني که چون من و تو زندگي ميخواست- ساده همچون بسياري از اين مردم - و سهم خود را ميجوئيد -بي کم و کاست - از اين زندگي.
ما را چه ميشود؟ ملت قهرمان پرور پهلوان پرست را چه ميشود که جواني پاک را فداي هيجاناتمان ميکنيم؟ ما را چه ميشود که دختران سرزمينمان را فداي لذتي کوتاه ميخواهيم ، دغل بازي و کلاهبرداريمان را به عنوان “زرنگي” با سينهاي ستبر جار ميزنيم؟ زندگي خصوصي هنرمندمان را در دايره سوداگري به هيچ ميگيريم و زندگي دختري که هنرمندمان است را به تباهي ميکشانيم؟
ساعتها بر آنچه نميدانيم ونميشناسيمش به درستي، زار ميزنيم و بر سر ميکوبيم. ساعتها گلو ميدريم براي ورزشي که قرار بود! نشاط آور و سلامت آفرين باشد. اما در مقابل همه اين چيزها سنگدليم و ساکت.
ما را چه شده که جوانمردي و جوانمردان را با کلام “فردين بازي” به سخره گرفتهايم؟
پیوند پایدار
bijan wrote @ ژانویه 17, 2008 at 2:17 ق.ظ
baba bazam be to ke in chizaro mibiniyo va azashon nemigzari va minevisi .motmaen bash age ye nafaram az in neveshte dars begire bozorgtarin karo anjam dadi
rooznote wrote @ ژانویه 17, 2008 at 7:43 ب.ظ
در انتخابات شرکت نمی کنیم
همراه شو عزیز تنها نمان دگر؛ کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود.دشوار زندگی هرگز برای ما ؛ بی رزم مشترک آسان نمی شود ؛ من اگر برخیزم , تو اگر برخیزی ؛ همه بر می خیزند.مرگ بر حکومت اعدام و سنگسار اسلام
نتایج آرا مردم در انتخابات برای رهبران رژیم مطرح نیست، امّا حضور در انتخابات برای حکومت بسیار مهم تلقی می شود. اهمیت حضور مردم در انتخابات را می توانید در سخنان آخوند خامنه ای در سفر یزد بیابید. خیلی خلاصه و مفید به شما بگم، علی شیره ای گفت: “حضور مردم در انتخابات، مغایر است با آنچه بیگانگان می خواهند.” شاید قبلاً برای شما گفته باشم، رژیم اسلامی از حضور شما در انتخابات سوء استفاده می کند و شما را به عنوان انقلابیون و پیرو خط امام به دنیا معرفی می کند. اگر دنیا هیچ حرکتی از مردم ایران نبیند، در نهایت حمایت ها از بین خواهد رفت. بود و نبود این رژیم، به بود و نبود شما در انتخابات بسته است. عدم حضور شما در انتخابات شکست بزرگی برای جمهوری اسلامی است
http://rooznote.wordpress.com/2008/01/17
لطفا دوستانتان را متقاعد کنید که برای آزادی ایران و بخاطر نابودی جمهوری اسلامی در انتخابات شرکت نکنند.
deraak wrote @ ژانویه 17, 2008 at 9:49 ب.ظ
قبلا هم نتيجه قهر کردن با سرنوشتمان را ديده ايم.
گرچه انتخابات و نظارتش اشکالات اساسي دارد اما ديده ايم که بد نهايت ندارد و بد مطلق نداريم.
جاي صحبت بسيار است در وقتش ميگويم فعلا همين را داشته باشيد که احيانا من در انتخابات شرکت ميکنم.
احسان wrote @ ژانویه 18, 2008 at 2:52 ب.ظ
این هیجانات نتیجه ی همان فضاهای بسته ای است که حکومت در ایجاد آن درنگ نکرده است. انباشت احساسات و هیجانات فردی روزی پوسته اش را می ترکاند و اینگونه می شود که دیدیم.
اگر حکومت و دولت، راههای گوناگون و متنوع ابراز شادی، احساسات و هیجانات را به بهانه منافات با دینداری از جوانان دریغ نمی کردند، از اینگونه صحنه های نگران کننده کمتر می دیدیم.
احسان wrote @ ژانویه 18, 2008 at 3:03 ب.ظ
اما درباره ی انتخابات
من و خیلی از دوستانم (تا آنجا که خبر دارم) در انتخابات مجلس هفتم شرکت نکردیم. ( به دلیل اینکه حداقل های مورد انتظار در آن انتخابات برآورده نشده بود اگرچه که یک حداقل بسیار کوچک و ناچیزی وجود داشت.) اما نتیجه.
شرکت نکردن ما ( که خیلی هم کم نبودیم و باعث شد رای نفر اول تهران در مجلس هفتم برابر با رای آخر مردم تهران در مجلس ششم شود) چه سودی داشت؟ سودش برای رغیب بود که یک صدای مخالف کمتر، باز هم بهتر.
امیر wrote @ ژانویه 19, 2008 at 11:14 ق.ظ
عجب….آدم بیاد متن به این قشنگی بنویسه بعدش کامنت بگیره راجع به انتخابات….زیبا نوشتی رفیق! بسیار زیبا!
آرش.س wrote @ ژانویه 20, 2008 at 2:20 ب.ظ
همين ندانسته بر سر زدنهاست که مردم را روز به روز بيشتر در فقر فرهنگی فرو می برد،شايد همانی که نارنجک را پرتاب کرده اين چند روز حسابی بر سرو سينه زده و از همه گناهان پاک شده و حالا هم وجدان درد ندارد.
وقتی در چند روز گذشته مراسم را می ديدم به اين نتيجه رسيدم که برآيند فکری مردم ايران در حال حاضر بالاتر از همين آقای رئيس جمهور نيست.
احمد کسروی می گفت:”خرد را نسزد گريستن بر مردی که 1400 سال پيش مرد.”
البته یک نکته هم ديروز از يکی از آيات عظام شنيدم که می گفت:چه را بی دليل مساله يک سرباز را بزرگ می کنيد،مگر چه شده،خب در راه اسلام چشمش را داده کسی که سرباز اسلام می شود به اين چيزها فکر نمی کند،نه تنها چشم اين سرباز بلکه تمام خونهايی که درطول جنگ داديم
و هر آنچه که مردم در راه اسلام می دهند - اينجا زد زیر گريه - در مقابل یک قطره از خون سيدالشهدا و يک قطره اشک رقيه هيچ است.
مردم هم های های می گريستند.
دراک جان از چه می نویسی برای که می نویسی.
هومان wrote @ ژانویه 22, 2008 at 10:19 ق.ظ
سلام
جالب است
به يك نتيجه رسيده ام و آن اينكه اصلا راي ندادن مردم اثري منفي بر تبليغات دولتي ندارد!
زيرا اين برنامه تبليغاتي قبل از انتخابات آماده شده است و هيچ سازماني هم متولي جمع آوري ارائ نداده نيست فقط راي ماخوذه را با هر شكلي كه باشد مطابق ميل اعلام ميكنند !
تنها يك راه باقي مي ماند و آن اينكه بهترين گزينه از ميان افراد موجود را حمايت كنيد تا نشان دهيد با شخص مورد حمايت حاكميت موافق نيستيد
كشورهاي خارجي هم هيچ غلطي نمي كنند فقط در پي نا ارامي كشورهاي جهان سوم و گرفتن امتياز از طرفين هستند
خوش بيني بي دليل ملت ايران به دروازه هاي خارجي شبيه همان اطاعت بي تفكر و محض از فرامين حكومتي است . منطقي بينديشيم . حاكمين دست نشانده غرب تاريخ مصرف دارند . اسان ترين راه ممكن شركت نكردن در انتخابات است و اين يعني انتخاب بي چون و چراي افراد مورد نظر حاكميت!
احسان wrote @ ژانویه 22, 2008 at 10:34 ب.ظ
هومان عزیز!
می گویی: «به يك نتيجه رسيده ام و آن اينكه اصلا راي ندادن مردم اثري منفي بر تبليغات دولتي ندارد!»
بعد می گویی: « تنها يك راه باقي مي ماند و آن اينكه بهترين گزينه از ميان افراد موجود را حمايت كنيد تا نشان دهيد با شخص مورد حمايت حاكميت موافق نيستيد»
در آخر هم می گویی: «اسان ترين راه ممكن شركت نكردن در انتخابات است و اين يعني انتخاب بي چون و چراي افراد مورد نظر حاكميت!»
من نفهمیدم که چی می گی! شاید شدی مثل حمید که وقتی باهات صحبت می کنه، می گه «دو تا چیز می خوام بگم. اول، دومیش رو می گم، بعد اولیش رو»!!
حالا تو هم اول نتیجه می گیری، بعد تنها راه باقی مانده را می گی بعد هم آسان ترین راه را.
دوست خوبم! هومان عزیز!
همیشه آسان ترین بهترین نیست. خودت خوب می دانی که عقل، چه در گران بهایی است که انسان دارد و ای کاش می توانست به خوبی از آن بهره گیرد.
با نظرت کاملا موافقم که رای ندادن مردم هیج اثر منفی بر برنامه ی حاکمیت یکدست ندارد. در انتخابات های قبلی هم دیده ایم که هر چقدر از مردم در انتخابات شرکت کنند، باز هم آن انتخابات پرشور! و حماسه آفرین! می شود.
اما شرکت نکردن بدون برنامه هم-به زبان خیلی ساده- چه دردی دوا کرده که این بار دوا کند؟!
هومان wrote @ ژانویه 23, 2008 at 9:28 ق.ظ
لطفا يكبار ديگر مطلب رو بخونيد!
راي ندادن اثري ندارد بر حاكميت
بهترين گزينه را حمايت كنيد
آسان ترين راه شركت نكردن است
………؟
كجاي اين مطلب نا مفهوم است؟
كسي كه آسانترين راه را انتخاب مي كند ميخو اهد شانه خالي كند از مسئوليت هايش و كسي كه راي نمي دهد هيچ كاري نمي كند! و كسي كه هيچ كاري نمي كند عملكردش قابل بررسي نيست.
حمايت كردن از شخصي كه مورد نظر ما نيست اما حد اقل مورد حمايت حاكميت نيست نوعي اعتراض علني به رقيب اوست كه الان بر اريكه قدرت تكيه زده است.
بايد با بيشترين اشتراك ها رقباي نمايندگان فعلي را حمايت كنيد.
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>