<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: شب يلدا</title>
	<atom:link href="http://deraak.wordpress.com/2008/01/04/%d8%b4%d8%a8-%d9%8a%d9%84%d8%af%d8%a7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://deraak.wordpress.com/2008/01/04/%d8%b4%d8%a8-%d9%8a%d9%84%d8%af%d8%a7/</link>
	<description>دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم</description>
	<lastBuildDate>Wed, 18 Nov 2009 11:07:38 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: شاهرخ(بهرام مهتابی)</title>
		<link>http://deraak.wordpress.com/2008/01/04/%d8%b4%d8%a8-%d9%8a%d9%84%d8%af%d8%a7/#comment-285</link>
		<dc:creator>شاهرخ(بهرام مهتابی)</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 12 Jan 2008 12:45:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://deraak.wordpress.com/2008/01/04/%d8%b4%d8%a8-%d9%8a%d9%84%d8%af%d8%a7/#comment-285</guid>
		<description>سلام دوست گرامی.مانند همیشه زیبا نوشته بودید.....راستی شهر خدا هم با مطلبی پژوهشی و مصور پیرامون تاریخچهء دانشکدهء نفت آبادان بروز شده....چشم انتظار حضورتون هستم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوست گرامی.مانند همیشه زیبا نوشته بودید&#8230;..راستی شهر خدا هم با مطلبی پژوهشی و مصور پیرامون تاریخچهء دانشکدهء نفت آبادان بروز شده&#8230;.چشم انتظار حضورتون هستم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ماه رقصان</title>
		<link>http://deraak.wordpress.com/2008/01/04/%d8%b4%d8%a8-%d9%8a%d9%84%d8%af%d8%a7/#comment-280</link>
		<dc:creator>ماه رقصان</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Jan 2008 12:16:45 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://deraak.wordpress.com/2008/01/04/%d8%b4%d8%a8-%d9%8a%d9%84%d8%af%d8%a7/#comment-280</guid>
		<description>خوش باشين ! منم دلم براي دورهمي هاي دوستانه تنگ شده ! ( اين كامنت دوني نظرات منو مي خوره ! دوبار نظر گذاشتم ولي نيست ! )</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوش باشين ! منم دلم براي دورهمي هاي دوستانه تنگ شده ! ( اين كامنت دوني نظرات منو مي خوره ! دوبار نظر گذاشتم ولي نيست ! )</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: احسان</title>
		<link>http://deraak.wordpress.com/2008/01/04/%d8%b4%d8%a8-%d9%8a%d9%84%d8%af%d8%a7/#comment-279</link>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 04 Jan 2008 15:52:28 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://deraak.wordpress.com/2008/01/04/%d8%b4%d8%a8-%d9%8a%d9%84%d8%af%d8%a7/#comment-279</guid>
		<description>این رفیق شفیق ما دو نفر را از قلم انداخت که من به قلم می آورمشان. 
یکی این دوست ما سولماز بود که یکی دو ماه پیش، روزی به تعجیل تمام زنگ زد و قبل از سلام و احوالپرسی گفت: «یه چیزی بگم نه نمی گی؟» ما هم مانده حیران و سرگردان گفتیم: «بگو»! 
گفت: شب یلدا منزل ما مهمان هستید، تشریف بیاورید.
گفتیم: بیست و چند ساعتی امان بده تا برنامه هایمان را بچینیم و خبر دهیم.
خبردادیم که می آییم و این صحت دارد که ما اولین کسی بودیم که اعلام آمادگی کردیم.
یکی دیگر هم همین رفیق شفیق «دراک» نویس ماست. همان که شنیدم تکذیب کرده که صدبرگ کاغذ به «گفتمان» هدیه کرده و گفته است که بیشتر بوده! - اگر می گوید حتما راست می گوید به هر حال ما دندان اسب پیش کش را نشمردیم -
خدایش عمر دهاد به شدت از میهمانان پذیرایی کرد با صبحانه ای دلنشین از نان بربری گرفته تا پنیر و حلوای ارده و تخم مرغ و چای و کره و دیگر مخلفات و نیز در شب مهمانی بسیار جانانه تر.
و هر دو بسیار برای دور هم جمع شدن دوستان کوشیدند، کوشیدنی!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این رفیق شفیق ما دو نفر را از قلم انداخت که من به قلم می آورمشان.<br />
یکی این دوست ما سولماز بود که یکی دو ماه پیش، روزی به تعجیل تمام زنگ زد و قبل از سلام و احوالپرسی گفت: «یه چیزی بگم نه نمی گی؟» ما هم مانده حیران و سرگردان گفتیم: «بگو»!<br />
گفت: شب یلدا منزل ما مهمان هستید، تشریف بیاورید.<br />
گفتیم: بیست و چند ساعتی امان بده تا برنامه هایمان را بچینیم و خبر دهیم.<br />
خبردادیم که می آییم و این صحت دارد که ما اولین کسی بودیم که اعلام آمادگی کردیم.<br />
یکی دیگر هم همین رفیق شفیق «دراک» نویس ماست. همان که شنیدم تکذیب کرده که صدبرگ کاغذ به «گفتمان» هدیه کرده و گفته است که بیشتر بوده! &#8211; اگر می گوید حتما راست می گوید به هر حال ما دندان اسب پیش کش را نشمردیم -<br />
خدایش عمر دهاد به شدت از میهمانان پذیرایی کرد با صبحانه ای دلنشین از نان بربری گرفته تا پنیر و حلوای ارده و تخم مرغ و چای و کره و دیگر مخلفات و نیز در شب مهمانی بسیار جانانه تر.<br />
و هر دو بسیار برای دور هم جمع شدن دوستان کوشیدند، کوشیدنی!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ماه رقصان</title>
		<link>http://deraak.wordpress.com/2008/01/04/%d8%b4%d8%a8-%d9%8a%d9%84%d8%af%d8%a7/#comment-278</link>
		<dc:creator>ماه رقصان</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 04 Jan 2008 15:18:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://deraak.wordpress.com/2008/01/04/%d8%b4%d8%a8-%d9%8a%d9%84%d8%af%d8%a7/#comment-278</guid>
		<description>دلم براي جمع هاي دوستي لك زده  ! دوستاني كه از ديدنت شاد بشن و از ديدنشون شاد بشي ! خوش باشين</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دلم براي جمع هاي دوستي لك زده  ! دوستاني كه از ديدنت شاد بشن و از ديدنشون شاد بشي ! خوش باشين</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ماه رقصان</title>
		<link>http://deraak.wordpress.com/2008/01/04/%d8%b4%d8%a8-%d9%8a%d9%84%d8%af%d8%a7/#comment-277</link>
		<dc:creator>ماه رقصان</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 04 Jan 2008 15:14:51 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://deraak.wordpress.com/2008/01/04/%d8%b4%d8%a8-%d9%8a%d9%84%d8%af%d8%a7/#comment-277</guid>
		<description>واي ! من از صميم قلب شاد مي شم وقتي مي بينم دوستان قديمي دور هم جمع مي شن ! من متاسفانه معدود دوستان عزيز قديمي هم كه داشتم حالا با فرسنگ ها فاصله ايم ! اميدوارم هميشه شاد و خرم باشين !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>واي ! من از صميم قلب شاد مي شم وقتي مي بينم دوستان قديمي دور هم جمع مي شن ! من متاسفانه معدود دوستان عزيز قديمي هم كه داشتم حالا با فرسنگ ها فاصله ايم ! اميدوارم هميشه شاد و خرم باشين !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امير</title>
		<link>http://deraak.wordpress.com/2008/01/04/%d8%b4%d8%a8-%d9%8a%d9%84%d8%af%d8%a7/#comment-276</link>
		<dc:creator>امير</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 04 Jan 2008 07:56:48 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://deraak.wordpress.com/2008/01/04/%d8%b4%d8%a8-%d9%8a%d9%84%d8%af%d8%a7/#comment-276</guid>
		<description>آقا با این اذيت‌ايبل کلی خندیدم....!!! ولی جداً چه حالی میده که دوستای قدیمی بعد از مدتها دوباره دور هم جمع بشن!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقا با این اذيت‌ايبل کلی خندیدم&#8230;.!!! ولی جداً چه حالی میده که دوستای قدیمی بعد از مدتها دوباره دور هم جمع بشن!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
